عکس خرید فروش

حواله های سکه

بر چسب های مرتبط:
قیمت روز خودرو سکه فا قیمت گوشی بانک ملت سکه یاران حواله ارز شعبه های کافه ویونا سکه پارسیان اقتصادی اطلاعات خانوار مرکزیت عربست حواله ارزی قیمت دلار حواله رانا شعبه های شهرکتاب در تهران سکه مرکزی دیلی شعبه های آموزشگاه زبان سفیر قیمت موبایل قیمت طلا سکه یک گرمی

بانک مرکزی در نظر دارد زمانی که لزوم ورود سکه به بازار احساس شود، با بهره گیری از تمام توان قادر است تا طرح های مورد نظر خودش را به مرحله اجرا در بیاورد. مدیر اداره بررسی های اقتصادی بانک مرکزی در مورد ورقه های حواله سکه با نام اختصاری "پته" گفت که این حواله ها می توانند به عنوان یک جایگزین مناسب برای سکه انتخاب شوند. به گفته قربانی، مدیر اداره بررسی اقتصادی بانک مرکزی، حواله های گفته شده تا پایان سال ۹۱ اعتبار دارند و تنها در شعبه های صادر کننده معتبر هستند.

وی ادامه داد:"توصیه می کنیم که کسانی که از این حواله ها دارند تا قبل از پایان سال ۹۱ و در ماه های آینده برای دریافت کردن سکه هایشان به شعبه های بانک ملی مراجعه کنند. در اولین مرحله ای اوراق مشارکت منتشر شدند، بانک مرکزی ۲۵ هزار میلیارد ریال با قابلیت بازخرید یک ساله، سود علی الحساب ۲۰% و همچنین معاف از مالیات با پرداخت هر سه ماه یک بار عرضه می کند."
اوراق گفته شده در شعبه بانک های سپه، صادرات، تجارت، اقتصادی نوین، پارسیان؛ به عنوان بانک های عامل، عرضه می شوند. گفتنی است که نرخ سود بازخرید اوراق ۱۹ درصد به صورت سالانه است. این کار می تواند بر روی قیمت سکه نیز تاثیر گذار باشد.
 

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ مهر ۱۳۹۱
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • محمدرضا گلزار: هرگز به دنبال پول نبوده ام

    محمدرضا گلزار: هرگز به دنبال پول نبوده ام

    محمدرضا گلزار: هرگز به دنبال پول نبوده ام مدیرعامل ارتعاشات صنعتی برای اینکه تیمش ازسایر رقبا در لیگ والیبال عقب نماند و اسم این تیم در ردیف تیم های پیکان و سایپا قرار بگیرد محمدرضا گلزار بازیگر سینمایی ایران را با عنوان مربی بدنساز به لیست کادر فنی تیمش اضافه کرد. گلزار نیز خیلی زود این پیشنهاد را پذیرفت تا بعد از مدت ها دوری از والیبال، حال مجددا حرفه ای تر از قبل به این رشته ی ورزشی ادامه دهد. سوپراستار سینمای ایران با قراردادی که امضا کرده است برای یک فصل روی نیمکت والیبال ارتعاشات می نشیند. وی در بازی هفته هشتم این تیم مقابل بیم مازندران برای اولین بار در ترکیب کادر فنی تیم قرار گرفت و از نزدیک بازی والیبالیست های این تیم را نظاره کرد. آنچه می خوانید حاصل گفتگوی ما با محمد رضا گلزار ستاره سینمای کشور است.
    ● به اعتقاد اکثر کارشناسان والیبال کشور، حضور یک ستاره سینما در والیبال کمی عجیب به نظر می رسد. چه عاملی سبب شد که شما به جمع تیم ارتعاشات صنعتی بپیوندید؟
    ▪ من خودم را از خانواده والیبال می دانم. درحال حاضر هم بسیارخوشحالم که به جمع والیبالیست ها برگشته ام. من والیبالیست بوده ام و مدت طولانی در تیم های پارس خودرو، شیشه و گاز و… کار کرده ام. مدتی هم در باشگاه دیهیم تمرین می کردم و زیر نظر مربیانی همانند فرهاد داخم، حسن نبی، فرید صائبی و حیدرخان به تمرین می پرداختم همچنین در تیم پاس هم بازی کرده ام .

    ● عامل اصلی کمرنگ شدن حضورتان در ورزش حرفه ای چه بوده است؟
    ▪ اصلی ترین عاملی که سبب دور شدن من از ورزش شد ورودم به عرصه ی سینما و موسیقی بود و مدتی که وارد حرفه سینما و موسیقی شدم به طور کلی از ورزش دور ماندم.

    ● آیا حضورشما در تیم والیبال هنرمندان در پیوستنتان به تیم ارتعاشات نقشی داشته است؟
    ▪ من ۳ سال به عنوان کاپیتان تیم والیبال هنرمندان مشغول به فعالیت بودم ولی متاسفانه درحال حاضر این تیم فعالیتش کمتر شده من هم به درخواست آقای شهیدیان مدیرعامل ارتعاشات به این تیم آمده ام و فکر می کنم سابقه ام در تیم والیبال هنرمندان در تصمیم مسئولان ارتعاشات بی تاثیر نبوده است.

    ● نظرتان در خصوص تیم ارتعاشات صنعتی چیست؟ فکر می کنید در ادامه رقابت های لیگ برتر بتوانید با این تیم به نتایج مناسبی دست پیدا کنید؟
    ▪ بعد از مدت ها تصمیم گرفتم با سمت مربی بدنساز به والیبال بیایم و این بار حرفه ای تر کار کنم. ارتعاشات اولین سالی است که در لیگ برتر حاضر شده و تیم جوانی دارد ولی با این کادر فنی که در حال حاضر در تیم ارتعاشات است امید زیادی به موفقیت این تیم دارم.

    ● حضورتان در عرصه ی ورزش سبب ایجاد تداخل در فعالیت هایتان در سینما نمی شود؟
    ▪ یقین دارم که تداخلی در کار سینما و ورزش برایم پیش نخواهد آمد. با اینکه لیگ برتر وقت زیادی از من می گیرد اما مطمئنم با علاقه ای که به ورزش دارم و با برنامه ریزی می توانم در هر دو جبهه مثبت عمل کنم.

    ● به عنوان یک مربی حرفه ای به جمع کادر فنی ارتعاشات پیوستید. مبلغ قراردادتان هم همانند سایر مربیان این تیم بوده است؟
    ▪ هرگز به دنبال پول نبوده ام همچنین به خاطر دوستی که با مدیر عامل ارتعاشات داشتم به این تیم پیوستم و تاکنون برسر مسائل مالی هیچ صحبتی نکرده ایم. قصد من این بود که تاحدودی ورزش و هنر را به هم گره بزنم. مطمئنم مدیر عامل باشگاه می توانست مربی بدنساز حرفه ای تری برای تیمش داشته باشد اما به خاطر سابقه دوستی که با هم داریم این تصمیم را گرفت.

    ● علی عروجی سرمربی تیم والیبال ارتعاشات معتقد است که حضور شما در این تیم سبب شارژ روحی بازیکنان شده است. نظر شما در این خصوص چیست؟
    ▪ اگر واقعا این چنین باشد من از صمیم قلب بسیار خوشحالم چرا که دوست دارم هر کمکی که می توانم به این تیم بکنم.

    ● آیا تاکنون تجربه بدنسازی آنهم به عنوان مربی را داشته اید؟
    ▪ من چند سال درباشگاه اکسیژن کار بدنسازی انجام دادم. بنابراین تجربه لازم برای انجام این کار را دارم و سعی می کنم در کادر فنی ارتعاشات صنعتی مفید فایده باشم.

    ● چهارشنبه شب دیدار مقابل بیم مازندارن در هفته هشتم مسابقات را با نتیجه ۳ بر صفر واگذار کردید فکر می کنید علت شکست تیمتان در این دیدار چه بوده است؟
    ▪ بازیکنان ما در این دیدار از نظر انفرادی عملکرد خوبی داشتند اما نبود هماهنگی تیمی در بین آنها باعث واگذاری نتیجه شد. سعی می کنیم در دیدارهای آینده روی این نقطه ضعف بیشتر کارکنیم تا بازیکنان با استفاده از توانایی‌های انفرادی خود به نتیجه برسند.
      منبع: موج

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • یوزارسیف: از بین ۳ هزار نفر انتخاب شدم

    تا می‌گویی یوسف، همه چهره‌ای را مجسم می‌کنند که با دیدنش اگر چاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید؛ از این قصه که بگذریم، با خودم فکر می‌کردم پیدا کردن یوسف از میان خیل چشم رنگی‌هایی که عرصه سینما را به دست گرفته‌اند خیلی هم نباید سخت باشد…

    به گزارش فارس، نویسنده وبلاگ «عمومی» در تازه‌ترین پست‌ وبلاگ خود اقدام به انتشار مصاحبه‌ای با بازیگر نقش حضرت یوسف کرده است.
    بخش‌هایی از این مصاحبه را می‌خوانیم:

    هفته‌های اخیر سریال حضرت یوسف در حال پخش شدن است، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است؛ فیلمی که در آن، «زلیخا» عاشق حضرت یوسف می‌شود. در اینجا قصد داریم با بازیگر نقش حضرت یوسف در جوانی مصاحبه‌ای داشته باشم.

    او خیلی اتفاقی گذارش به شهر پر وسوسه و خیال‌انگیز سینما افتاده و هنوز روزهای دوست‌داشتنی و دشوار شهرت برای او از راه نرسیده است؛ به همین خاطر می‌شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می‌بینیم ندارد؛ گویا مو و چشم‌های رنگی‌اش را تیره کرده‌اند، می‌گوید: زیبایی را گرفته‌اند تا معصومیت ببخشند.

    دلش نمی‌خواهد او را از گروه همان چشم رنگی‌هایی ببینیم که راه دشوار سینما را به خاطر زیبایی چهره‌شان یک شبه پیموده‌اند. می‌گوید: به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.
    ما هم نمی‌خواهیم مثل برخی منتقدان که او را نابازیگر شهرستانی معرفی کرده و [به قول خود زمانی] با سلیقه‌ای عمل کردن کینه خود را دردل او نشانده‌اند، بازیگری‌اش را به بوته‌ نقد بکشانیم.

    «مصطفی زمانی» متولد سال ۱۳۶۱ و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.


    از بین چند کاندیدا انتخاب شدید؟
    اطلاع داشتم برای نقش یوسف تست می‌گیرند. حتی یک بار از جلوی دفتر این پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم.

    هفته بعد یکی از دوستانم عکس مرا به آقای سلحشور نشان داده بود و با پیشنهاد او ۷ اردیبهشت ۸۳ اولین تست را دادم و ۳ روز بعد دو تا از سکانس‌های سریال را از من تست گرفتند که بعدها فهمیدم سخت‌ترین سکانس‌ها بوده است.

    پس از یک ماه، تست گریم دادم بعد با من قرارداد بستند با این شرط که اگر کاندیدای بهتری پیدا شد، با نظر کارگردان من کنار بروم. تا آنجا که اطلاع دارم از حدود سه هزار نفر تست گرفتند و زمانی که من را انتخاب کردند، گفتند تنها کاندیدایی هستی که روی آن اتفاق نظر دارند.

    از تاریخ عقد قرارداد یعنی تیرماه ۸۳ تا شروع فیلمبرداری در اوایل بهمن همان سال، شرایط بسیار سختی داشتم. برخی عوامل اصلی کار سعی در انتخاب یکی از بازیگران حرفه‌ای داشتند؛ حتی مدتی دنبال یک بازیگر خارجی گشتند. ولی همه ما می‌دانیم که تجربه ساخت فیلم «مصائب مسیح» توسط مل گیبسون ثابت کرد ایفاگر نقش پیامبر باید یک بازیگر ناشناخته باشد. آدمی که روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال از آنجا که بازیگری برای من آنقدر اهمیت نداشت که به خاطر آن از همه چیز بگذرم، با همه اینها کنار آمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری و شهرت نبودم، به هرحال یا بازی می‌کردم یا نمی‌کردم.
    با جلساتی که گذاشتند و حمایت‌های آقای سلحشور رفتم جلوی دوربین پس از یک هفته هم بازیگر ثابت این نقش شدم. الان هم حدود یک سال است کار می‌کنم.

    از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید؟
    من حس می‌کنم این نقش نیاز به کسی دارد که بدون توجه به دوربین و عوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است.

    آنهایی که حرفه‌ای هستند ناخودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند؛ صحنه‌هایی بود که احساس می‌کردم فقط باید با دلم حرف بزنم. خیلی جاها من اصلاً به کاراکتر فکر نمی‌کردم. او را بازی نمی‌کردم، خودم بودم. حس می‌کنم برای این کار نیاز به آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم و من این کار را پیشتر انجام داده بودم. شاید به خاطر نوع زندگی‌ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظر من یک بازیگر حرفه‌ای نمی‌تواند این نقش را برای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می‌کنم…

    فکر می‌کنید چهره‌تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
    قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییر پیدا می‌کند. پس مطلق بودن را باید در این زمینه کنار گذاشت و دیگر این که بعضی چهره‌ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می‌کند و این به انسانیت آدم‌ها بر می‌گردد. فکر می‌کنم کارگردان بیشتر دنبال همین بوده است که از این نظر تا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه یک زیبایی ظاهری که البته در گریم بسیاری از جذابیت‌های چهره پوشانده شده است…

    معمولاً کارگردان در تمام جزئیات شما را راهنمایی می‌کند یا ایده‌های خودتان را هم به کار می‌گیرید؟

    آقای سلحشور معتقدند کار باید براساس دید کارگردان پیش برود نه بازیگر. الان متأسفانه در سینمای ما اغلب بازیگران دوست ندارند کسی به آنها بگوید که مثلاً این صحنه را این طوری بازی کن. شاید ما قادرباشیم بازی بسیار قوی هم ارائه کنیم، گاه لازم است به خاطر سایر بازیگران سطح بازی‌ها یکدست شود. ولی بسیاری از بازیگران راضی به این کار نمی‌شوند… من فقط باید نقش کسی را بازی کنم که در بالاترین مراتب انسانیت قرار دارد، از جهاتی حائز اهمیت است. هر چند شاید به خاطر نبود یک الگوی خاص کسی نمی‌تواند انتقادی به نقش وارد کند؛ همین موضوع مسئولیت مرا سنگین‌تر می‌کند…اما این طور هم نیست که ایده‌های ما را نادیده بگیرند.

    با اشاره‌ای که به نقش یوسف به خاطر نداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می‌رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده‌ای نیست؟
    نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می‌توانم بگویم در صحنه‌های زندان ۷۰ درصد خودم را بازی کردم…

    چند بار فیلمنامه را خوانده‌اید؟
    حدود ۱۳ بار.

    در این زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
    مطالعه دینی زیادی نداشتم. اما کتاب‌های مختلفی خواندم از جمله خود قرآن. از طرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می‌شود نه واقعیت. بین آنچه در فیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیر نیست…

    پیش از شروع فیلمبرداری چقدر تمرین داشتید؟
    درمدت ۶ ماه قبل از فیلمبرداری، دو تا معلم بازیگری و یک مربی سوارکاری به صورت خصوصی داشتم. آقای داوود دانشور یکی از استادان بازیگری‌ام بود که من آشنایی با تئوری سینما را مدیون او هستم. شمشیربازی را هم با خود کارگردان تمرین کردیم.

    اولین صحنه‌ای که بازی کردید کدام صحنه بود؟
    اولین صحنه داخلی زندان بود که خبری برای من می‌آورند مبنی براین که زلیخا دستور داده شما را شکنجه کنند؛ این اولین پلانی بود که بازی کردم.

    در این مدت با عوامل مشکلی نداشته‌اید؟
    بعضی‌ها بودند که الان نیستند و خیلی دلشان نمی‌خواست که من این نقش را بازی کنم؛ آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیار خشکی بودم. فکر می‌کردم اگر روابطم بیش از یک سلام و علیک باشد ممکن است این تصور پیش بیاید که به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی‌ها شده بود. اما الان به همه آنها احترام می‌گذارم.

    بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
    بله، پسر عمه من است. پس از حدود ۲ سال همدیگر را در یک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند در چهره او هست. همانجا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد و گفت بازیگر اول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که از او گرفتند، ظرف سه روز جلوی دوربین رفت.

    پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟
    در رشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می‌کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم.

    تجربه سینمایی هم داشتید؟
    نه. فقط چند بار در تئاترهای مدرسه و دانشگاه بازی کرده بودم.

    بعد از یوسف دلتان می‌خواهد چه نقشی را بازی کنید؟
    دوست دارم نقش یکی از رجال بزرگ ایرانی با تفکرات ایرانی را بازی کنم.

    فرد خاصی در نظرتان هست؟
    بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمی‌آورم تا ذهنیت خاصی پیش نیاید. به هرحال دوست دارم بازی کنم. از بیکاری متنفرم. اما موافق استفاده ابزاری از چهره‌ها هم نیستم.

    غیر از بازیگری به چه کارهایی می‌پردازید؟
    ورزش می‌کنم و اکثر اوقات در خانه هستم. کتاب می‌خوانم و فیلم می‌بینم. دو تا دوست دارم که یکی از آنها را هر دو ماه یک بار می‌بینم و یکی دیگر را هم هفته‌ای یک بار…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کلیپی به یاد ماندنی و دیدنی از نقش آفرینی های خسرو شکیبایی

     

    خسرو شکیبایی

     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پرستویی: حرمت به بازیگری را از «خسرو» یاد گرفتم

    به گزارش خبرگزاری فارس، «پرویز پرستویی» در بخش ابتدای گفت‌وگو با «فریدون جیرانی» در برنامه «دوقدم مانده به صبح» به ذکر خاطراتی از همکاری خود با خسرو شکیبایی پرداخت و گفت: فیلم «شکار» از تجربه‌های بسیار خوب من بود. هم از این که فیلم «شکار» را کار کنم، مخاطب پیگیر آثار «خسرو شکیبایی» در تئاتر بودم و اولین بار بود که در فیلم «شکار» این افتخار نصیب بنده شد که با وی همکاری کنم. تجربه بسار خوبی بود و آنجا بود که من فهمیدم که چقدر بازیگری سخت و جدی است.
    وی ادامه داد: در حقیقت حرمتی که من برای بازیگری قائل هستم را از خسرو یاد گرفتم. خسرو نقش یک دانشجوی پزشکی را بازی می‌ کرد که از زندان فرار می‌کند و قرار بود ما شبانه به امامزاده‌ای پناه ببریم و بعد صبح با تریلی از آنجا فرار کنیم. در امامزاده، آدم‌های مختلفی بودند که دخیل بسته بودند و کاراکتر خسرو، انسان‌دوست بود همان طور که خود شکیبایی اینگونه‌بود و همه آدم‌ها را دوست داشت.
    وی گفت: برای بازی در این سکانس خسرو قرار بود پسر پیرمردی را که دخیل بسته و آسم دارد، معاینه کند و به او می‌گوید: دوا با دکتره، شفا با خدا…پسر شما آسم داره. اما خسرو شکیبایی از کنار ایفای این نقش ساده عبور نکرد و چگونگی ایفای آن را با «مجید جوانمرد» که ارتباطی صمیمی با ما داشت مطرح کرد. در ادامه من و خسرو نشستیم یک سناریوی دو نفره را نوشتیم و قرار شد نزد یک پزشک برویم تا خسرو شیوه طبابت را از او بگیرد. برای انجام این کار من قرار شد نقش مریض را بازی کنم.
    وی ادامه داد: برای این کار من و شکیبایی و رضا قومی (چهره‌پرداز فیلم) به یک درمانگاه در ایوانکی مراجعه کردیم که پزشک آنجا پاکستانی یا هندی بود و آنها من را روی دست نزد پزشک بردند و وقتی من را معاینه کرد گفت: این آقا آسم دارد! در ادامه بدون مقدمه نشستم و آنجا پزشک جا خورد و به نوعی کار ما به او برخورد و به این باور رسید که ما نقشه‌ای داریم پس به ما گفت بفرمائید بیرون! اما خسرو با همان حالت شیرین و مؤدب خود یه پزشک گفت: شتاب نکنید، ما بازیگریم و سکانسی در یک فیلم داشتیم که می‌خواستیم غیرمستقیم ببینیم شما چه کاری می‌کنید. پزشک گفت: حالا که دانستید، بفرمائید بروید اما خسرو گفت: نه ندانستیم. یعنی خسرو همچنان پیگیری می‌کرد. او به پزشک گفت: شما اینجا در درمانگاه گوشی دارید اما ما که در فیلم در بیابان گیر کرده‌ایم، چه عملی را باید انجام بدهیم؟ خسرو آنقدر پیگیری کرد که در نهایت پزشک پیشنهادی داد که در فیلم هست و شما می‌بینید.
    پرستویی گفت: نمی‌خواهم به جماعت بازیگر توهین کنم اما باید بگویم بازیگری برای مرحوم شکیبایی خیلی جدی بود در حالی که امروز برخی بازیگران ما شب قبل خود را آماده نمی‌کنند و صبح سرگردان به صحنه وارد می‌شوند و می‌پرسند ما قرار است چه سکانسی را بگیریم!
    وی افزود: وقتی بازیگری در یک سکانس با خسرو همبازی می‌شد، همه چیز برایش جدی می‌شد چون خسرو بازیگری بود که طی شبانه‌روز ارتباطش با همه جهان قطع می‌شد تا طی یک سیروسلوک شخصیتی جدید را خلق کند.
    پرستویی در ادامه به چگونگی حضورش در عرصه بازیگری پرداخت و گفت: من در سینما جوانی نکردم و جوانی نسل ما در تئاتر طی شد در حقیقت نسل ما دغدغه تئاتر داشت چون ما در تئاتر کیف می‌کردیم و نگاهمان جدی می‌شد.
    وی به خاطرات کودکی‌اش از سینما پرداخت و گفت: در دوران کودکی، محله‌ای که در آن زندگی می‌کردیم، درس‌های زیادی به من داد و در شکل‌گیری نگاه من به زندگی، وارد شدنم به دنیای بازیگری نقش داشت. یادم می‌آید ان زمان ما تلویزیون نداشتیم و سریال‌های مطرح آن زمان مثل چاپارل و فراری را از پشت شیشه قهوه خانه نگاه می‌کردم و همیشه وارد شدن به دنیای بازیگری برایم رویا بود.
    پرستویی به ذکر خاطره‌ای از دیدن اولین فیلم عمرش در سال سینما پرداخت و گفت: وقتی فیلم «ریکاردو» را از پشت شیشه قهوه‌خانه دیدم برایم جالب بود که به سینما بروم و آن موقع فکر می‌کردم که در سینما آدم‌ها زنده کار می‌کنند! یک روز سر چهارراه مولوی، دیدم یک سینما فیلم را گذاشته و آن زمان من که سن کمی داشتم، حق نداشتیم به سینما بروم اما آن روز در حالی که در خانه مهمان داشتیم، من رفتم سر کیف مادرم، یک اسکناس ۲ تومانی برداشتم و به هر زحمتی بود آن فیلم را دیدم. البته امیدوارم بدآموزی نشود اما شرایط آشنایی ما با سینما خیلی دشوار بود…
    وی در ادامه به شیوه‌ بازیگری‌اش در فیلم چون «بید مجنون» و صحنه دشوار بازیابی بینایی کاراکتر خود در این فیلم پرداخت و همچنین درباره ایفای نقش در فیلم‌های کمدی خود به پرسش‌های «فریدون جیرانی» پاسخ گفت.
    او «محمدرضا هنرمند» را کارگردانی دانست که به دلیل همکاری‌های متعدد، خیلی سریع با او هماهنگ می‌شود و هنرمند با کد و شماره با او درباره نقش و ایفای آن صحبت می‌کند.
    پرستویی همچنین به بازی «آژانش شیشه‌ای» اشاره کرد و گفت:آقای حاتمی‌کیا وقتی فیلمنامه این فیلم را به من داد گفت اگر این نقش را پذیرفتی با شما همکاری می‌کنم وگرنه آن را به هیچ بازیگر دیگری نخواهم داد و سراغ حاج‌کاظم واقعی خواهم رفت. من وقتی این فیلمنامه را خواندم، همان ابتدا پذیرفتم و چون عرق خاصی هم نسبت به این شخصیت و آدم‌های دفاع مقدس داشتم و دارم، گفتم حتما باید حاج کاظم واقعی را ببینم.
    وی افزود: در ادامه وقتی وی را دیدم، به این نتیجه رسیدم که او گرچه اسمش حاج کاظم نیست اما شبیه همان حاج کاظم فیلمنامه است. مدت‌ها به خانه وی رفت و آمد داشتم تا او را بشناسم و بعدها از ایشان خواستم هروقت فرصت کرد بیاید پشت صحنه بایستد چون برای من، همین حس که این آدم آنجا حضور دارد، به ایفای بهتر نقش حاج کاظم کمک می‌کرد.
    پرستویی سپس به دفترچه‌ای که برای ایفای هر نقش در دست دارد اشاره کرد و گفت: این دفترچه را برای درجه‌بندی حسی‌ نقش و فراز و فرودهایش در دست دارم. درست است که کارگردان این قضایا را کنترل می‌کند اما من لازم می‌دانم برای حفظ یکدستی بازی از آن استفاده کنم و حتی دیالوگ‌های فیلم‌هایم را با خط خودم از اول تا آخر می‌نویسم تا بدون این که آنها را حفظ کنم، در من بنشینند.
    پرستویی گفت: بازیگری اگر با رنج و سختی همراه نباشد لذت بخش نیست. من همیشه جوان‌های علاقه‌مند به بازیگری را از ایفای نقش در فیلم‌ها منع می‌کنم اما به ‌آنها می‌گویم اگر می‌توانید‌ سختی‌ها را تاب بیاورید، بیائید و وارد این دنیا بشوید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • حامد بهداد بازیگر جوان و صاحب سبک

    حامد بهداد بازیگر جوان و صاحب سبک
     
     
       
    زندگی نامه
    وی متولد ۶ آبان ۱۳۵۲ در شهر مشهد است و دارای تحصیلات لیسانس بازیگری تئاتر از دانشگاه آزاد اسلامی می‌باشد. او در فیلم روز سوم (محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۵) در نقش یک افسر عراقی که در بحبوحه محاصره خرمشهر عاشق دختری خرمشهری می‌شود، ظاهر شد و برای دومین بار کاندید سیمرغ بلورین از دوره بیست و پنجم جشنواره فیلم فجر شد.
     فیلم‌شناسی
      آخر بازی (همایون اسعدیان، ۱۳۷۹) در نقش: پویا
      چای تلخ نیمه‌تمام(ناصر تقوایی، ؟۱۳۸)
      این زن حرف نمی‌زند (احمد امینی، ۱۳۸۱) در نقش: سروش
      بوتیک (حمید نعمت الله، ۱۳۸۱) در نقش: مهرداد
      رقص با ماه (عبدالرضا کاهانی، ۱۳۸۴)
      کافه ستاره (سامان مقدم، ۱۳۸۴) در نقش: خسرو
      عروس کوهستان (یوسف سیدمهدوی، ۱۳۸۴)
      باغ فردوس پنج بعدازظهر (سیامک شایقی، ۱۳۸۴) در نقش: بهرام
      آدم (عبدالرضا کاهانی، ۱۳۸۵)
      روز سوم (محمدحسین لطیفی، ۱۳۸۵) در نقش: فواد
      حس پنهان (مصطفی رزاق کریمی، ۱۳۸۵) در نقش: بهرام طلوعی
      تسویه حساب (تهمینه میلانی، ۱۳۸۶)
      مجنون لیلی (قاسم جعفری، ۱۳۸۶) در نقش: هدایت
      دایره زنگی (پریسا بخت‌آور، ۱۳۸۶) در نقش: طناز
      هر شب، تنهایی (رسول صدرعاملی، ۱۳۸۶) 
    مجموعه‌های تلویزیونی
      همسفر یک قسمت (قاسم جعفری، ۱۳۷۹)
      سایهٔ آفتاب (محمدرضا آهنج، ۱۳۸۱) در نقش: رضا
      یک مشت پر عقاب (اصغر هاشمی، ۱۳۸۶) در نقش: امیرحسین دانشور
      زخم‌های رویا (حسین سهیلی‌زاده، ۱۳۸۷) 
    جوایز
      کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از نوزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « آخر بازی » – ۱۳۷۹
      کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « روز سوم » – ۱۳۸۵
      کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از هشتمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « بوتیک » – ۱۳۸۳
      کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « کافه ستاره » – ۱۳۸۵
      پنجمین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « این زن حرف نمی‌زند » – ۱۳۸۲
      دومین بازیگر نقش مکمل مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « بوتیک » -

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۹ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکـس و بیوگرافی خسرو شکیبایی (زنده باد یادش)

    بیوگرافی خسرو شکیبایی:

    در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین ۱۳۲۳ در خیابان مولوی تهران.
    پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، ۱۳-۱۴ ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.
    او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در ۱۹ سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
    بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
    خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
    خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
    او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
    پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)

    با بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، ۱۳۶۱) به سینما آمد. و تا سال ۱۳۶۸ در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
    خسرو شکیبایی از سال ۱۳۶۸ به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، ۱۳۷۳) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، ۱۳۸۰).
    خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
    او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
    پس از گذشت نزدیک به ۲۲ سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383) و چقدر عالی بازی کرد. او در سال ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵ چهار بازی قدرتمند دیگر نیز به کارنامه سینمایی اش افزود: چه کسی امیر را کشت؟، اتوبوس شب، رئیس و دست های خالی

    مجموعه آثار:

    - خط قرمز (مسعود کیمیایی – ۱۳۶۱)
    – دادشاه (حبیب کاووش – ۱۳۶۲)
    – صاعقه (۱۳۶۴)
    – رابطه (پوران درخشنده – ۱۳۶۵)
    – دزد و نویسنده (کاظم معصومی – ۱۳۶۵)
    – ترن (امیر قویدل – ۱۳۶۶)
    – شکار (مجید جوانمرد – ۱۳۶۶)
    – هامون (داریوش مهرجویی – ۱۳۶۸)
    – عبور از غبار (پوران درخشنده – ۱۳۶۸)
    – ابلیس (احمدرضا درویش – ۱۳۶۸)
    – جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده – ۱۳۶۹)
    – سارا (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۱)
    – پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی – ۱۳۷۱)
    – یکبار برای همیشه (سیروس الوند – ۱۳۷۱)
    – بلوف (ساموئل خاچیکیان – ۱۳۷۲)
    – کیمیا (احمدرضا درویش – ۱۳۷۳)
    – پری (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۳)
    – درد مشترک (یاسمین ملک نصر – ۱۳۷۳)
    – لژیون (سیدضیاءالدین دری – ۱۳۷۳)
    – سایه به سایه (علی ژکان – ۱۳۷۴)
    – خواهران غریب (کیومرث پوراحمد – ۱۳۷۴)
    – سرزمین خورشید (احمدرضا درویش – ۱۳۷۴)
    – عاشقانه (علیرضا داودنژاد – ۱۳۷۴)
    – روانی (داریوش فرهنگ – ۱۳۷۶)
    – زندگی (اصغر هاشمی – ۱۳۷۶)
    دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۷)
    – میکس (داریوش مهرجویی – ۱۳۷۸)
    – دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور – ۱۳۷۹)
    – کاغذ بی خط (ناصر تقوایی – ۸۰/۱۳۷۹)
    – مزاحم (سیروس الوند – ۱۳۸۰)
    – اثیری (محمدعلی سجادی – ۱۳۸۰)
    – صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۲)
    – ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، ۱۳۸۳)
    – سالاد فصل (فریدون جیرانی، ۱۳۸۳)
    – حکم (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۳)
    – پیشنهاد پنجاه میلیونی (مهدی صباغزاده، ۱۳۸۳)
    – ستاره ها: ستاره بود (فریدون جیرانی، ۱۳۸۴)
    – عروسک فرنگی (فرهاد صبا، ۱۳۸۴)
    – چه کسی امیر را کشت؟ (مهدی کرم پور، ۱۳۸۴)
    – اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد، ۱۳۸۵)
    – دست های خالی (ابوالقاسم طالبی، ۱۳۸۵)
    – رئیس (مسعود کیمیایی، ۱۳۸۵)

    مجموعه های تلویزیونی:
    – مدرس
    – روزی روزگاری (امرالله احمدجو، ۱۳۶۸)
    – خانه سبز (مجموعه – بیژن بیرنگ، مسعود رسام – ۱۳۷۵)
    – کاکتوس (مجموعه سری اول – محمدرضا هنرمند – ۱۳۷۷)
    – تفنگ سرپر‌ (مجموعه – امرالله احمدجو – ۷۹/۱۳۷۸)
    – در کنار هم (مجموعه تلویزیونی – فتحعلی اویسی- ۱۳۸۱)

    جشنواره ها و جوایز:

    - برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از هشتمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « هامون » – 1368
    – برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از سیزدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کیمیا » – 1373
    – برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و سومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سالاد فصل » – 1383
    – برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و پنجمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « اتوبوس شب » – 1385
    – کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از یازدهمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « یکبار برای همیشه » – 1371
    – کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از دهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم « چه کسی امیر را کشت؟ » – 1385
    – دومین بازیگر نقش اول مرد سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » – 1381
    – کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از پانزدهیمن جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « سایه به سایه » – 1375
    – کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیستمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم « کاغذ بی خط » – 1380

     

      عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی   عکس و بیوگرافی خسرو شکیبایی - عکس خسرو شکیبایی -  بیوگرافی خسرو شکیبایی

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکـس های مهران مدیری + عکـس

    بیوگرافی مهران مدیری:

    • متولد دی ماه سال ۱۳۴۰، پدر و مادرش اراکی هستند اما او در تهران به دنیا آمد.
    • پدرش کارمند وزارت نیرو است و مهران آخرین فرزند یک خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ تر از خود دارد.
    • بزرگ ترین برادرش از پیانیست های قابل است و برادر دومش نقاش و گرافیست. در خانواده مدیری هنر اهمیت فراوانی دارد.
    • از پنج سالگی با موسیقی آشنا شد و از ۱۲ سالگی تنها به موسیقی کلاسیک گوش می داد. او یکی از کامل ترین آرشیوهای موسیقی کلاسیک را دارد.
    • در کودکی زیاد شر و شور نبود اما بسیار کنجکاو بود، به طوری که در غیاب برادرش به اتاق او می رفت و تمام کتاب های نقاشی اش را زیر و رو می کرد.
    • برادر نقاشش (حمید) در سوئد زندگی می کند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثیر فراوانی از او بگیرد.
    • اولین تئاتر زندگیش را در دبستان بازی کرد. او در این تئاتر نقش لوطی را به خوبی ایفا کرد تا نشان بدهد که هنر در خونش است.
    • همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوری که آشنایی با کارهای «سالواتور دالی» تاثیر زیادی بر روی او گذاشت که آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
    • در شانزده سالگی جذب تئاتر شد و اولین کار حرفه ای اش را تمرین کرد اما این کار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بیشتر با تئاتر آشنا شود.
    • همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضای خانواده اش بهترین کارشناسان و منتقدان کارهایش هستند.
    • با مدرک دیپلم علوم انسانی سال ۱۳۶۱ به رادیو رفت و در این رسانه ملی به فعالیت پرداخت.
    • مدت شش، هفت سال گوینده و بازیگر یکی از مجموعه های پرطرفدار رادیو به نام «داستان شب» بود.
    • همزمان با کار رادیو از فعالیت های تئاتر غافل نمی شد و چند نمایش را به روی صحنه داشت، کار گویندگی باعث کامل شدن صدای او شد.
    • سال ۱۳۶۶ اولین تئاتر طنزش را بازی کرد. این تئاتر که «پانسیون» نام داشت در تئاتر مولوی روی صحنه رفت.
    • در اواخر ۱۳۷۱ در نمایشی در نیاوران، نصرا… رادش، سلیمانی فرد و صیادی را کشف کرد که بعدها در بسیاری از کارها با او همکاری داشتند.
    • گروه مدیری به سرعت به شهرت رسید. در سال ۱۳۷۲ با داریوش کاردان اولین برنامه نوروزی خود را ساخت.
    • در سال ۱۳۷۳ طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت که با استقبال فراوانی از سوی مردم روبه رو شد.
    • ساعت خوش یکی از بهترین و پربیننده ترین برنامه های طنز تلویزیونی شد اما به دلیل مشکلاتی که به وجود آمد برنامه تعطیل شد.
    • با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشیه ها مدیری هرگز اسیر حواشی مطبوعات و شایعه های فراوان نشد و کارش را ادامه داد.
    • از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط کشید و بسیار کم مصاحبه کرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
    • فیلم دیدار ساخته محمدرضا هنرمند هم که قبل از ساعت خوش با بازی مهران مدیری ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اکران نشد.
    • اوایل دهه ۷۰ از رادیو به تلویزیون رفت و در تلویزیون اولین کارهای او «نشانه های نور» و «باغ گیلاس» بودند.
    • مردم که تا آن زمان با صدای او آشنا بودند در باغ گیلاس با چهره اش نیز آشنا شدند. او در این سریال تا حدودی به شهرت رسید.
    • در سال ۱۳۷۱ وارد سینمای حرفه ای شد. در «دیگه چه خبر» دستیار طراح صحنه بود و عضو گروه کارگردانی تهمینه میلانی.
    • با نوروز «77» دوباره به جعبه جادویی برگشت اولین تصویرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهایش کاملا سفید شده بود.
    • با جنگ ۷۷ توانست ۸۵ درصد مردم ایران را پای تلویزیون بنشاند. نبوغ او در عدم تکرار خود و نوآوری های پایان ناپذیرش است.
    • علت موفقیت او ارائه شیوه جدید مجری گری و بازیگری و حضور توامان نقش و واقعیت است، با یک دوربین غوغا کرد و به شیوه تئاتری کار را بدون قطع می گرفت.
    • اولین کسی است که طرح برنامه های نود قسمتی و روتین را اجرا کرد. او اعتقاد دارد باید با مردم صادق و روراست بود.
    • هنوز هم خیلی ها از سوژه ها و ایده های او کپی برداری می کنند. مدیری در موسیقی و خوانندگی هم دستی بر آتش دارد. حتی کنسرت هم اجرا کرده و تیتراژ شب های برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
    • او اولین برنامه سازی است که پشت صحنه کارهایش را به مردم نشان داد.
    • صداقت را بزرگ ترین صفت آدمی می داند. او معتقد است چرا مردم نباید حقایق، اشتباهات و تپق های ما را ببینند.
    • متاهل است و صاحب یک پسر و یک دختر است.
    • در کارش بسیار جدی است و برای کارش زمان می گذارد به طوری که در طول یک کار کمتر می تواند به خانواده اش سر بزند و آنها را ببینند.
    • سال ۱۳۷۸ اولین کاست دکلمه او به بازار موسیقی آمد.
    • «از روی سادگی» اولین آلبوم پاپش بود که در سال ۱۳۷۸ به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه رو شد.
    • آشنایی با حمید و مجید آقاگلیان زندگی حرفه ای او را عوض کرد و با پاورچین به خلق شاهکاری بدون تکرار رسید.
    • با جایزه بزرگ در نوروز ۱۳۸۴ ثابت کرد توان مدیریت هر کاری را دارد.
    • تنها بازیگر و سازنده تاریخ نمایش ایران است که صرف نامش در اثری، مردم را پای تلویزیون میخکوب می کند. حضور در کنار او مبدل به رمز موفقیت خواهد شد.

     

    قسمت دوم بیوگرافی مهران مدیری:
    مهران مدیری متولد دهه ۴۰ در تهران است. او که در خانواده ای هنردوست به دنیا آمده بود فعالیتهای هنری خود را از نخستین سالهای نوجوانی شروع کرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندین اثر نمایشی به عنوان بازیگر شرکت نمود. تحصیلات آکادمیک او در رشته «تئاتر» ،به دلیل حضور او در جبهه های جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهای نمایشی ،بار دیگر او را به عرصه نمایش در تئاتر و رادیو کشانید. او تا سال ۱۳۷۲ با نمایشهای زیادی چون: شوخی، تلگراف، آرسنال، پانسیون، سیمرغ، هملت، کیسه بوکس و … روی صحنه رفت. و در این دوران با بسیاری از بزرگان تئاتر کشور چون «قطب الدین صادقی» و «میکائیل شهرستانی» همکار شد.

    وی همچنین در این دوران به عنوان بازیگر در نمایشهای رادیویی «قصه های شب» نیزحضور یافت. مدیری در سالهای آغازین دهه ۸۰، نخستین تجربه حضور خود را در برنامه های مذهبی تلویزیون تجربه کرد تا آنکه بر حسب اتفاق، وارد وادی «طنز نمایشی» در تلویزیون گردید. او که تا پیش از آن تنها یک اثر کمدی نمایشی بنام «پانسیون» را روی صحنه داشت، با نخستین جرقه های نبوغ و ابتکار خود در زمینه کمدی در مجموعه های تلویزیونی «نوروز۷۲» -در سمت بازیگرـ و «پرواز۵۷» -به عنوان بازیگر و کارگردان- که در بهار و زمستان ۱۳۷۲، روی آنتن رفته بود به عنوان یک بازیگر کمدی خوش درخشید. چنان که یک سال بعد در مقام کارگردانی مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثری ماندگار را در ژانر کمدی تلویزیونی به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستین مجموعه آیتمی طنز در طول تاریخ تلویزیون ایران بود و حواشی این برنامه پربیننده چنان دست و پاگیر دست اندرکاران آن شد که تا سه سال امکان فعالیت مجدد تصویری را از آنان گرفت. مهران مدیری که به سبب این محرومیت سه ساله، امکان بازی در فیلمهای مطرح «ضیافت» و «سلطان» مسعود کیمیایی را از دست داده بود، در نوروز ۷۷ همزمان با اکران فیلم سینمایی «دیدار» -که در آن در سمت بازیگر حضور یافته بود- و نیز پخش برنامه طنز «نوروز ۷۷» بار دیگر به صحنه نمایش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعه طنز «جنگ ۷۷» که آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبیت او را نوید می داد، بار دیگر با ساختار شکنی در این ژانر از برنامه های تلویزیونی به نوع جدیدی از سبک نمایش کمدی رسید که مبتنی بر داستان گویی بود.

    کارگردانی مجموعه های: ببخشید شما(۱۳۷۸)،پلاک ۱۴ (۱۳۷۹-۱۳۷۸) ،نودشب (۱۳۷۹) و طنز ۸۰ (نوروز۸۰)، بازی در یک سریال تلویزیونی بنام «دردسروالدین» (1380) و بازیگری و بازیگردانی فیلم سینمایی «توکیو بدون توقف»، که به نوعی ادامه روندتکمیلی تجربه های هنری او محسوب می شد، وی را به چنان پختگی و تجربه رسانیده بود تا بار دیگر اتفاق جدیدی را در عرصه کمدی نمایشی ایران به ثبت برساند.

    در سال ۸۱، او به همراه همکار نویسنده اش «پیمان قاسم خانی»، قومی را خلق کردند بنام «برره»، اهل ناکجاآبادی به همین نام . «پاورچین» با طرح معضلات فرهنگی و بیماری های اخلاقی ساکنان روستای خیالی«برره»، رذایل اخلاقی اجتماع و سنتهای غلط مردم آن را چنان بی رحمانه به نقد کشید که این مجموعه را بزرگترین اتفاق نمایشی در تاریخ تلویزیون ایران لقب داد و این تازه آغاز ماجرا بود. در حالی که مجموعه تلویزیونی «نقطه چین» آنچنان که شایسته ی مدیری و همکارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستانی «جایزه بزرگ» نیز با وجود پربیننده بودن، در حد و اندازه های مدیری از آب در نیامد، او به گذشته ی برره سفر کرد تا داستان هایی جدید را در فضای ۵۰ سال قبل ایران روایت کند.

    «شبهای برره» که در سال ۸۴ ساخته شد و به روی آنتن رفت، جایگاهی بود تا حرفهای در گلو مانده جامعه به زبان بیاید. از دردها، مشکلات و ناهنجاری های فرهنگی مردم ایران که سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بی ریشه دامنگیر آنان شده بود. مدیری و گروهش در طی چند ماه سختی ها و ناهمواری های زیادی را تحمل کردند و از زیر تیغ تیز بی مهری ها، کوته فکری ها، انتقادهای تند و شایعات بی اساس گذشتند تا «شبهای برره» بار خود را سالم به مقصد برساند … و «برره» ماندگار شد…

    مهران مدیری در کنار علاقمندی هایش به هنر نمایش و کارگردانی و تلاشی که برای رسید به جایگاه کنونی اش کرده است همواره به عالم موسیقی نیز عشق و ارادت خاصی داشته است. او با انتشار نخستین آلبوم موسیقی اش در سال ۷۹، در مقام خواننده و نیز در نخستین کنسرت رسمی خود که در بهمن ماه ۱۳۸۳ در تهران اجرا کرد، با انتخاب هوشمندانه ملودی ها، تصنیف ها و صدای دلنشینی که از سوی شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت کرد که موسیقی را خوب می شناسد و نیز سلیقه مردم هنردوست ایران را !

    امروز او معتقد است بیش از آنچه که باید ،برای کار وقت صرف کرده است.سالی که پیش روست شاید باز هم برای او سال پرکاری باشد و شاید هم آنچنان که خود او می خواهد با پایان «شبهای برره»، به عنوان آخرین سریال نود شبی اش امسال را به استراحت سپری کند.هنوز هیچ چیز معلوم نیست. اما نا گفته پیداست که عرصه طنز تلویزیونی ایران،بدون حضور او چیزی کم دارد.

     

    آثـار :
    خرگوش ، سال ۱۳۵۳ ، کارگردان : حمید عالمی
    شوخی ، سال ۱۳۵۶ ، بازیگر ، کارگردان : صدرا رسولی
    تلگراف ، سال ۱۳۵۸ ، بازیگر ، کارگردان : مهدی شریفی
    پلنگ نادان ، سال ۱۳۶۲ ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
    یک طنز و یک غم آوا ، سال ۱۳۶۴ ، بازیگر ، کارگردان : بهروز سلیمی
    ساعت عمو اسکندر ، سال ۱۳۶۶ ، آهنگساز ، کارگردان : حسن شکلاتی
    آرسنال ، سال ۱۳۶۷ ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
    پانسیون ، سال ۱۳۶۸ ، بازیگر ، کارگردان : محسن حاجی یوسفی
    سیمرغ ، سال ۱۳۶۹ ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
    هملت ، سال ۱۳۷۰ ، بازیگر ، کارگردان : دکتر قطب الدین صادقی
    کیسه بوکس ، سال ۱۳۷۱ ، بازیگر

    آثار تلویزیونی :
    سریال مشتهای کوچک ، کارگردان: ثریا قاسمی، بازیگر ، ۱۳۷۱
    سریال حکایتها ، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر،۱۳۷۱
    سریال پندهاواندرز ها، کارگردان: مجتبی یاسینی، بازیگر، ۱۳۷۱
    سریال نوروز ۷۲ ، کارگردان : داریوش کاردان ، بازیگر ، ۱۳۷۲
    سریال باغ گیلاس ، کارگردان : مجید بهشتی ، بازیگر ، ۱۳۷۲
    سریال پرواز ۵۷ ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۲
    سریال ساعت خوش ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۳
    سریال سال خوش ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۴
    سریال نوروز ۷۶ ( شبکه ۲ ) ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۶
    سریال نوروز ۷۶ ( شبکه ۱ ) ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۶
    سریال ۷۷ ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۷
    سریال ببخشید شما ، مجری/ کارگردان ، ۱۳۷۸
    سریال پلاک ۱۴ ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۸
    سریال ۹۰ شب ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۷۹
    سریال طنز ۸۰ ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۸۰
    سریال دردسر والدین ، کارگردان: مسعود نوابی ، بازیگر، ۱۳۸۱
    سریال پاورچین ، بازیگر/ کارگردان ، ۱۳۸۱
    سریال نقطه چین ، بازیگر/طراح صحنه و لباس/کارگردان ،۱۳۸۲
    سریال جایزه بزرگ ، بازیگر/ کارگردان ۱۳۸۴
    سریال شبهای برره ، بازیگر/ کارگردان
    باغ مظفر , بازیگر/ کارگردان

    آثار سینمایی :
    دیگه چه خبر ؟ ، کارگردان : تهمینه میلانی ، دستیار طراح صحنه ۱۳۷۲
    دیدار ، کارگردان : محمد رضا هنرمند ، بازیگر ، ۱۳۷۲
    توکیو بدون توقف ، کارگردان : سعید عالم زاده ، بازیگر و بازیگردان ، ۱۳۸۱

    آثار رادیویی :
    بازیگر داستانهای شب رادیو
    دیوانه از قفس پرید به کارگردانی بهزاد فراهانی ، ۱۳۷۰
    دژ به کارگردانی اکبر زنجانپور ، ۱۳۷۰
    واسکادلوگاما به کارگردانی جواد شیرگر ، ۱۳۷۱
    موشها و آدمها به کارگردانی محمد عمرانی ، ۱۳۷۱
    گوینده برنامه جلوه های پایداری

    آثار موسیقایی :
    کاست برای کودکان ، بازیگر ، کارگردان : بهروز غریب پور، ۱۳۷۲
    دلتنگی ها ، دکلمه اشعار هاتف علیمردانی ، ۱۳۷۸
    از روی سادگی، خواننده، موسیقی بابک بیات و فردین خلعتبری، ۱۳۷۹
    خوانندگی بر روی فیلم سینمایی همنفس ، موسیقی : فردین خلعتبری ، ۱۳۸۲
    خوانندگی بر روی سریال مهر و ماه ، ۱۳۸۳
    اجرای کنسرت به همراه ارکستر مجلسی ، موسیقی : فردین خلعتبری ، ۱۳۸۴
    خوانندگی بر روی سریال شبهای برره، موسیقی محلی، ۱۳۸۴

    افتخارات :
    □ طوطی طلایی بهترین بازیگر ، ۱۳۵۳ ، برای تئآتر خرگوش
    □ کاندیدای بهترین کارگردانی ، ۱۳۷۵ ، برای ساعت خوش
    □ بهترین بازیگر و کارگردان ، ۱۳۷۷ ، برای مجموعه ۷۷
    □ بهترین بازیگر و کارگردان ، ۱۳۷۸ ، برای مجموعه ببخشید شما
    □ بهترین بازیگر و کارگردان ، ۱۳۸۱ ، برای مجموعه پاورچین ، دنیای تصویر
    □ بهترین بازیگر و کارگردان ، ۱۳۸۲ ، برای مجموعه پاورچین ، شبکه جهانی جام
    □ بهترین کارگردان طنز ، ۱۳۸۴ ، شبکه ۳
    □ بهترین بازیگر طنز ۱۳۸۵ – دریافت تندیس حافظ ، جشن دنیای تصویر

     

      عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری   عکس مهران مدیری

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکـس و گفتگوی خواندنی با ایرج نوذری

    به قول سهراب سپهری «بزرگ بود و از اهالی امروز» آری او بزرگ بود و گویا با تمام افق‌های باز نسبت داشت، صدایش ماندگار می‌ماند در گوش ما که روزی و روزگاری یاد گرفتیم که بخندیم. او خنده را برایمان به ارمغان می‌آورد. برای ملتی که سال‌های غبارآلود تلاش برای تغییر رژیم از طاغوت به انقلاب اسلامی و سالیان جنگ تحمیلی رمقی برایش نگذاشته بود که بر لبانش خنده بروید. او ملتی را دوست داشت، که دوست داشتن برتر از عشق است. در سال‌هایی که غم و درد، قلب مردمان ایران را تنگ در آغوش گرفته بود، مردی یک تنه، شادی و لبخند را میهمان آنان می‌کرد و ما اینک در دومین سالگرد او یادش را گرامی می‌داریم. صحبت از «منوچهر نوذری» است، مردی که چهره‌اش و صدایش در یادها به یادگار مانده و خواهد ماند. روزهای بی‌او بودن به گواهی تاریخ و زمان دو ساله شد، دومین سالگرد منوچهر نوذری و نیز فرا رسیدن شب یلدا، بهانه‌ای بود تا یلدای امسال را در کنار خانواده ایرج نوذری باشیم تا با صدای پسر و ذکر خاطرات از زبان او خاطرات منوچهر خان نوذری را زنده کنیم. پسری که از پدر آموخت عشق را، وفاداری و مردم‌داری را. در این شب‌نشینی، خاطرات نوذری پدر را مرور کردیم در مراسم شب یلدا. از تفال زدن‌ها به لسان‌الغیب حافظ شیرازی و تلاش برای انجام این مراسم سنتی. به واقع که یلدای خانواده‌ نوذری بوی پدر می‌دهد. یادش را گرامی می‌داریم نه با چشمی به اشک نشسته، بل با لبی خندان که او چنین می‌خواست و بیش از نیم قرن برای باز کردن لب‌ها به خنده تلاش کرد. یادش را گرامی می‌داریم با به یاد آوردن هنرش که مسئولانه بود و صادقانه و امید آنکه روحش در الطاف و رحمات خداوندی آرام باشد و آسوده، چنان که آرامش و آسایش را برای ملتش آرزو داشت. آنچه پیش روی شما قرار دارد، گپ و گفتی است با ایرج نوذری که در مکتب پدرش آنچه را که باید می‌آموخت، آموخت و حقا که پسر خلف اوست، او آموخته، هنرش را تقدیم به مردم کشورش نماید و همواره در پیشگاه آنان با ادبی در خور خاندان نوذری ظاهر می‌شود، او آموخته که پر تلاش باشد و فعال و در خدمت به مردمان این دیار از هیچ کوششی فروگذار نکند، او نیز هنرمند است مثل پدر، اگر چه که رسیدن به جایگاه پدر دست نیافتنی است و هرچند خط و سبکی جدا دارد، ولی آموخته که:
    گرچه وصالش نه به کوشش دهند
    هر قدر ای دل که توانی بکوش
    m-192-1-42.jpg
    پیش از این‌که پرسش‌هایمان را از او آغاز کنیم می‌گوید:
    «گذشته برایم خیلی پررنگ است، با خاطرات گذشته زندگی می‌کنم هر چند بشر با خاطرات، زنده است اما این امر برای من از شدت بیشتری برخوردار بوده تا حدی که زمان حال را برایم کمرنگ می‌کند و این تا حدی خطرناک است… شاید اگر در زمان حال خانواد‌ه‌ای نداشتم دو سال پیش با بابا رفته بودم»

    با این حساب در گذشته خیلی باید به شما خوش گذشته باشد… نوذری: البته گذشته سختی هم داشتیم، تا این حد که دوبار زندگیمان را جمع کرده و به خارج از کشور رفتیم، اما همان لحظات شیرین چه کم،‌ چه زیاد برایم بسیار ارزشمند است. از این‌رو تنها و تنها چیزی که مرا می‌ترساند آلزایمر است یعنی قشنگترین بخش زندگی را که خاطره است از دست خواهی داد. من با آن خاطرات زیبا زندگی می‌کنم.

    m-192-1-47.jpg

    ‌ پس به همین دلیل است که به آدم‌های گذشته تا این حد احترام می‌گذارید؟ نوذری: احترام تنها کاری است که ما می‌توانیم برای آدم‌های قدیمی قائل باشیم، مگر می‌شود حسین کلانی و حسن روشن را فراموش کرد؟!

    فکر نمی‌کنید این ارتباط قوی که میان ایرج نوذری و گذشته برقرار است و با گذشته زندگی می‌کند، به این دلیل باشد که در دوران کودکی کمتر مشکلات و سختی‌ها را احساس می‌کردید؟
    نوذری: اتفاقا یکی از مشکلات و شاید معضلات من این است که همیشه چندین سال جلوتر از سنم حرکت کردم و فهمیدم، برای همین مشکلات را کاملا حس می‌کردم. این ویژگی در کنار چند نکته مثبت، نکات منفی هم بسیار دارد، از جمله این‌که به دلیل درک مشکلات، زودتر می‌سوزی.

    پدرتان چقدر در تشکیل خاطرات گذشته و زندگی امروز شما نقش داشته؟
    نوذری: بخش اعظم و شاید تمام زندگیم نقش اوست. در وهله اول تصمیم اساسی زندگی علمی ما چهار نوه فامیل (که من بودم و خواهرم، نازنین که سه سال از من کوچکتر است و دو فرزند عمه‌ مهری یعنی مادلی و بی‌بی‌) را پدر به همراه خواهرش مهر‌انگیزگرفتند، تا جایی که ما را به مدرسه رازی که گران‌قیمت‌ترین مدرسه آن زمان شاید حتی در دنیا به حساب می‌آمد فرستادند، مدرسه‌ای که «ژنرال دوگل» افتتاحش کرد. در آنجا به ما زبان فرانسه می‌آموختند، در آن دوره کمتر کسی حتی زبان انگلیسی فرا‌ می‌گرفت و این‌گونه بود که تنها چهار نوه فامیل، زبان فرانسوی را کامل آموختیم. هرچند به همت پدرم من از سه سالگی با این زبان آشنا شده‌ بودم.
    m-192-1-44.jpg
    این زحمات در شما که به ثمر نشت در دختر و پسر عمه و خواهرتان چطور؟
    نوذری: خواهرم دکتری زبان اسپانیایی دارد و تاکنون ۹ کتاب ترجمه کرده که اکثر این کتب مستقیما از زبان اسپانیایی ترجمه شده که بسیار هم سروصدا به راه انداخت، حتما می‌دانید اکثر کارهای مارکز و دیگر آثار اسپانیایی پیش از این به زبان انگلیسی ترجمه می‌شد. دخترعمه‌ام در خارج ژورنالیسم بین‌الملل خواند و پسرعمه‌ام هم در شوروی دکتری نفت گرفت،‌ ضمن این‌که قهرمان تکواندو هم هست. به هر حال در مقابل زحمات زیادی که برای این چهارنوه فامیل کشیده شد، قدرشناسی هم صورت گرفت که در این میان بی‌سواد‌شان منم!
    m-192-1-49.jpg

    از نظر خودتان چه خصلتی از پدر به شما منتقل شده است؟‌
    نوذری: پدرم یا بهتر است بگویم منوچهر نوذری (که بی‌غرض‌تر باشد چون پدر، پدر است و احترامش واجب)، می‌گویم نوذری تا به عنوان یک غریبه از او صحبت کنم، نه پسرش. منوچهر نوذری یک خیرخواه به تمام معنا بود. ویژگی‌های خوب او به قدری زیاد است که فکر نمی‌کنم تمام آنها را بتوانم به زبان بیاورم، اما به هر حال سعی خود را می‌کنم، پدر برای چندین جوان محتاج، عروسی گرفت،‌ چند عروسی تمام و کمال بدون این‌که کسی بداند. شاید گفتن این واقعیت روی قشنگی نداشته باشد اما حالا که او نیست می‌گویم تا همه بدانیم دلیل ماندگاری منوچهر نوذری، هنر یکتا و یگانه‌اش از یک‌سو و از طرف دیگر انسانیت و مردمی بودنش بود، او این ویژگی را از مادرش به ارث برده بود، به یاد دارم مادربزرگم همیشه با آن دستپخت عالی و بی‌مثالش دیگ بزرگی غذا می‌پخت و بین فقرا و نیازمندان تقسیم می‌کرد. امروز من احساس می‌کنم این وظیفه به عهده من است، اگر می‌خواهم او و پدر از من راضی باشند باید راهشان را ادامه دهم، حال چه اندازه در ادای وظیفه موفق بودم چیزی است که خودم نمی‌توانم و نباید نظر بدهم. اما شاید بارزترین خصلتی که از پدر به من رسیده، ‌بی‌خوابی اوست، شاید در شبانه‌روز، دو تا سه ساعت می‌خوابید و امروز من نیز هم…

    پسر کو ندارد نشان از پدر، در خصوص شما صادق است، اما چرا هیچ‌وقت در وادی هنر پدر گام برنداشتید؟‌
    نوذری: من دوست نداشتم اتفاقی که برای پسر آمیتا باچان افتاد، برای من هم بیفتد، برای همین از همان روز اول شاخه هنری‌ام را از پدرم جدا کردم تا هیچ‌گاه با او مقایسه نشوم، آبیشک‌باچان از همان ابتدا مدام با پدرش قیاس می‌شد؛ هرچند برای من و مطمئنا برای ‌آبیشک افتخار است که با پدرمان مقایسه شویم، ولی معتقدم اگر من با منوچهر نوذری مقایسه شوم بی‌احترامی می‌شود به او، از این‌رو در عین حال ‌که همه چیزم را از او دارم و پند گرفتم از هنرش، اما خط و سبکم را از او جدا کردم، به قول معروف خرجمان را سوا کردیم،‌ تا هیچ‌وقت جسارت نکرده باشم . خیلی‌ها از من سوال می‌کنند چرا کار طنز را ادامه ندادم که در پاسخ می‌گویم؛ «وقتی استاد مطلقش بود، دیگر لوث می‌شد اگر من هم وارد می‌شدم، هر چند اگر الان یک کار خوب طنز پیشنهاد شود به یاد پدر کار می‌کنم ولی خیلی باید دقیق و درست انجام شود.»
    m-192-1-48.jpg

    استاد نوذری در منزل و در کنار خانواده هم طناز بود؟

    نوذری: طنازی در ذات پدر وجود داشت به طوری که حاضرجوابی و بداهه‌گویی‌هایش شهره فامیل بود. این اواخر عده‌ای فکر می‌کردند کمی حالات عصبی دارد که به دلیل بیماری اش بود، اما حتی در روزهای آخر بستری شدنش در بیمارستان هم همواره طنازی می‌کرد، یادم می‌آید یک روز که دکتر اتابک (دکتر پدر) می‌خواست به دلیل جلوگیری از زخم بستر، پشت پدر را با دستگاه ماساژ بدهد، پدر که خیلی ضعیف شده بود فریاد ضعیفی زد و به دکتر گفت: «آره، آره پیست موتورسواریه، گاز بده، موتورسواری کن…» دکتر اتابک تا دقایقی دستگاه را رها کرد، دلش را گرفته بود و می‌خندید.

    ما می‌دانیم پدر غیر از هنرنمایی در تلویزیون، رادیو و سینما، هنرهای دیگری هم داشته که دوست داریم به طور کامل از زبان ایرجش بشنویم…
    نوذری: این مرد در اقیانوس هنر قرار داشت، یک دانشگاه کامل بود، در سال ۱۹۷۲ میلادی(۱۳۵۱ شمسی) فیلمی ساخت در مصر که چندین بار به نمایش درآمد ولی به دلیل روابط تیره ایران و مصر درآن دوره، فیلم هیچ‌گاه در ایران پخش نشد. یکی دیگر از هنرهای منوچهر نوذری، فعالیت ایشان در زمینه موسیقی بود که شاید کمتر کسی از آن خبر داشت. ضمن این‌که او یک لابراتور کامل و مجهز بود و برای یک فیلم همه‌کاره خودش بود. دلم می‌خواهد اینجا از طریق مجله شما دردلی کنم، چندی پس از فوت بابا مجله تخصصی و معتبر «فیلم» مطلبی به نوشته یک آدم آماتور به چاپ رساند که اصلا نام نویسنده‌اش را هم به یاد ندارم با این مضمون که منوچهر نوذری پست‌ترین کارها را از جمله جاروکردن استودیو انجام می‌داد، تا این‌که هوشنگ لطیف‌پور او را به بخش دوبله برد… منوچهر نوذری اصطلاحی داشت و همیشه تکرار می‌کرد؛ او معتقد بود کسانی در کار موفق هستند که از جارو کردن بلد باشند تا بالا… نمی‌دانم شاید آن فرد این جمله را اشتباهی متوجه می‌شود، نوذری از رادیو شروع کرد، آن زمان محمود نوذری برادرش صدابردار و فیلمبردار درجه یک تلویزیون بود، آقای لطیف‌پور هم دوست پدر به حساب می‌آمد، روزی او و دیگر دوستان به این نتیجه رسیدند که صدای منوچهر و استعدادش در این زمینه خیلی به درد کار دوبله می‌خورد و این‌گونه به بخش دوبله اضافه می‌شود، او هرگز جایی را جارو نزده، نه این‌که بگویم این کار ایرادی دارد… من متاسفم برای دوستانی که چنین مطالبی چاپ می‌کنند، امیدوارم سوء‌تفاهم بوده باشد و هنوز هم منتظر عذرخواهی بابت این سوء تفاهم هستم. ضمن این‌که من سال‌ها برای این مجله بدون هیچ‌گونه چشم‌داشتی مطالب سینمای هند را ترجمه می‌کردم هیچ‌گاه از آنان انتظار چنین رفتاری را نداشتم.

    می‌خواهیم در لحظات باقیمانده این نشست‌ شنونده باشیم و شما گوینده، از پدرو خاطراتتان و شب یلدا‌های گذشته برایمان بگویید…
    نوذری: تمام افتخارات من این است که در دانشگاهی این‌چنین، در دانشکده منوچهر نوذری متولد شدم، شما در نظر بگیرید در این چهل و چند سال اگر روزی یک واژه هم از او یاد گرفته باشم، بسیار برایم ارزنده خواهد بود، او هنوز هم دست از این کار برنداشته و مرا تنها نگذاشته، گاها به خوابم می‌‌آید و هنوز هم نگران است، نگران زندگی من، عروسش، نوه‌هایش، دخترش و با این کار باز به من نیرو و انرژی می‌دهد، افتخار می‌کنم فرزند ایشان هستم. خیلی دلم برایش تنگ شده است.
    چند می‌گیری گریه کنی ؛ وصیت پدر زمانی‌که «چند می‌گیری گریه کنی» به پدر پیشنهاد شد، او برایم فیلم‌نامه را تعریف کرد، همان زمان گفتم این کار عجب قصه عجیبی دارد، شما ببینید یک نفر چقدر می‌تواند مورد لطف و عنایت پروردگار قرار بگیرد که چنین قصه‌ای در زمان مرگ به سراغش بیاید. این کار وصیت‌نامه پدر بود، اوایل کار، بابا پیشنهاد داده بود نقش پسر را که مخاطب درد دل پدر قرار می‌گیرد را من بازی می‌کنم، اما خب گروه معتقد بودند نقش طوری است که اگر غریبه باشد بهتر درمی‌آید. اما وقتی کار پخش شد به خصوص پیامی که بابا آخر فیلم می‌دهد که «بخند»، همه پشیمان شدند که چرا من بازی نکردم، اگر این‌گونه می‌شد، یک شاهکار جهانی شکل می‌گرفت، یعنی یک وصیتنامه کامل و واقعی، هرچند الان هم یک فیلم ارزنده و قابل احترام است.

    حق پدر
    چهل و دو یا چهل و سه روز از فوت بابا گذشته بود که «چند می‌گیری گریه کنی» در جشنواره پخش شد، که من به اتفاق یکی از عموهایم، مادر، خانم و خواهر و شوهر خواهرم به جشنواره رفتیم، پس از دیدن فیلم به حالت سکته افتاده بودم، در آن شرایط از من خواسته شد به جای پدر صحبت کنم، در کنار تمام این لحظات تلخ، واکنش مردم خیلی جالب بود، مضمون فیلم، طنز تلخی بود در شرایطی که نوذری نبود، این برایشان دردناک بود، هم از این بابت گریه می‌کردند و هم به خاطر من که در آن شرایط فیلم را می‌دیدم، با توجه به احساسات و ارتباطی که با پدر داشتم، در آن جشنواره منوچهر نوذری باید جایزه‌ای دریافت می‌کرد که متاسفانه برخی هنوز فکر می‌کنند چون فوت می‌کند پس دیگر اشکالی ندارد اگر حقش را ندهند، خیلی دلم شکست. بگذریم… اما دختران من در شرایط خاص دیگری این اثر را دیدند. آقای خاتمی دوست داشت این فیلم را در موزه سینما با خانواده نوذری و دیگر عوامل ببیند، اما چون سرکار همین فیلم «عاشق» بودم و لحظاتی از کار ضبط می‌شد که البته هیچ‌گاه در کار نمی‌بینم! نتوانستم بروم، از این‌رو همسرم، به همراه دخترانم فیلم «چند می‌گیری گریه کنی» را به همراه آقای خاتمی دیدند.

    شب‌های یلدا
    یادم می‌آید زمانی که بچه بودیم هر سال یا ما می‌رفتیم منزل یکی از اقوام یا بقیه می‌آمدند منزل پدر و هرسال پدر یک چیز جدید برای غافلگیر کردن بقیه داشت، تفال زدن به دیوان حافظ هم که جزء لاینفک این شب بود. پدر همواره این بیت شعر را زمزمه می‌کرد:

    ز حق توفیق خدمت خواستم دل گفت پنهانی
    چه توفیقی از این بهتر که خلقی را بخندانی

    از دوران کودکی همه چیز را به وضوح در خاطر دارم، برای مثال یک روز در سن چهارده سالگی بابا یک نخ سیگار روشن کرد داد دستم و گفت: بکش، با خودم گفتم: می‌دانم این رفتار پدر نکته‌ای دارد، اما چرا این کار را کرد؟ لحظاتی بعد گفت: اگر قراره سیگاری بشی، با خودم بکش،‌ از دست خودم بگیر تا منی که پدرت هستم برات روشن کرده باشم و گرنه فردا به چیز دیگه‌ای تبدیل می‌شد.
    خب نتیجه این کار پدر کاملا روشن است که من حتی لب به سیگار هم نزدم… یا این‌که خودش برایم تعریف می‌کرد زمانی‌که هنوز حرف زدن نمی‌دانستم مرا می‌نشانده و کاملا ادبی با من صحبت می‌کرده، نه این‌که فقط حرف بزند، با کلماتی چون آن طور که مستحضر هستید،‌در استیلای و…، همین موضوع باعث سخنوری می‌شود. اگر دقت کرده باشید در هیچ برنامه‌ای با متن یا برگه‌ای که در آن نوشته باشم حاضر نشدم مگر این‌که بحث تخصصی باشد که آن هم ترجیح می‌دهم از قبل روی آن مطالعه کرده باشم و خدا را شکر خیلی کم اتفاق می‌افتد که تپق بزنم و این به دلیل کار کردن‌های اوست و سوادی که از همان کودکی در استخوان‌هایم تزریق ‌شد، آن هم توسط پدری که این‌قدر روشنفکر است.

    ادای احترام کوئین وراج کاپور به نوذری
    و یا یادم می‌آید زمانی را که آنتونی‌کوئین به ایران آمده بود و چون بابا به زبان انگلیسی و عربی تسلط کامل داشت، بدون مترجم یک مصاحبه با او انجام داد که از رادیو پخش شد، یا زمان دیگری که به دلیل فیلم «عبور از رود گنگ» راج کاپور به ایران آمده بود، فیلم دوبله شده به زبان فارسی را نگاه می‌کند و بعد از تماشای فیلم، می‌خواهد دست بابا را ببوسد که البته بابا اجازه نمی‌دهد، بعد که دلیل این کار را می‌پرسد، می‌‌گوید: «تو مرا به مردم ایران معرفی کردی، لحظاتی من در فیلم غرق ‌شدم بدون اینکه احساس کنم این صدای من نیست، حتی برخی اوقات تصور می‌کردم این خودم هستم که به ایرانی و با زبان فارسی حرف می‌زنم.» یک روز که بچه بودم، بابا از من پرسید که دوست دارم چه کاره شوم، از آنجایی که در روزهای نزدیک به عید نوروز به سر می‌بردیم و نیز، علاقه وافری به بازیگری و موسیقی داشتم، گفتم: «حاجی فیروز، من می‌زنم؛ شما برقص»، چند سال گذشت، تا اینکه در تئاتر «چه خبر» این اتفاق افتاد که من آهنگ می‌نواختم و پدر می‌خواند، پدر این خاطره را تعریف کرد، بعد همه در عین حال که دست می‌زدند اشک هم می‌ریختند.

    و در پایان…
    نوذری: انگیزه ما برای کار، محبت مردم است، هنرمند از مردم است و برای مردم همان‌طور که منوچهر نوذری بود و همان‌طور که من سعی می‌کنم باشم…
    و در آخر:
    روزی که بیامدی ز مادر عریان بودند همه خندان و تو بودی گریان کاری بکن ای دوست که وقت رفتن باشند همه گریان و تو باشی خندان این بود چکیده‌ای از شب‌نشینی‌ ما با خانواده‌ای که عشق منوچهر نوذری بود، ایرج پسرش و دلناز و دلربا نوه‌‌هایش که همیشه عکس‌شان را همراه داشت و تنها آرزویش دیدن عروسی آنها و خوشبختی‌شان بود. ایرج نوذری این روزها با توجه به مشغله زیاد کاری چه در زمینه موسیقی، بازیگری و ترجمه کتب به شدت تلاش می‌کند تا تحصیلاتش را در مقطع دکتری ادامه دهد، برای او در این زمینه و نیز هنرش آرزوی توفیق و موفقیت داریم.
    خانواده سبز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فتحعلی اویسی: ما ۷، ۸ برادریم

    فتحعلی اویسی خیلی دیر متوجه شد که چه استعدادی در نقش‌های طنز دارد، شاید اگر زودتر متوجه می‌شود خود را در این قالب جا می‌داد، او که تحصیلاتش را در آمریکا گذراند، به جز بازی در مجموعه‌های طنز تلویزیونی در چند سال اخیر، در فیلم‌های زیادی نقش‌های به یادماندنی ایفا کرد، ناخدا خورشید، سرب، بانو، می‌خواهم زنده بمانم و همچنین بازی در مجموعه «سردار جنگل» نقش‌های به یادماندنی اوست، خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که این بازیگر پا به سن گذاشته، هنوز هم لایه های ناشناخته ای در بازیگری دارد که شاید روزی آن ها را هم به منصه ظهور برساند، بازیگری که میمیک صورتش بی‌نظیر است. او هم می‌تواند با نوع نگاهش و در هم کشیدن ابروان، هر بچه و آدم بزرگی را بترساند و هم می‌تواند با چهره بشاش و خنده‌های متوالی‌اش، شما را به ریسه بیندازد. فتحعلی اویسی بازیگری است که باید او را تمجید و تقدیر کرد، بخوانید که او چه می‌گوید:

    * قبل از انقلاب من در آمریکا بودم و هشت سال در رشته بازیگری و کارگردانی در دانشگاه ایالتی تگزاس تحصیل می‌کردم، فعالیت‌های من تنها دانشجویی بود و فعالیت‌های حرفه‌ای نداشتم، بیشتر فیلم‌های کوتاه می‌ساختیم.
    * قبل از انقلاب هیچ فعالیت هنری در ایران نداشتم و از سال ۵۵ به ایران برگشتم.
    * تا وقتی تئاتر بازی نکنید مزه آن را حس نخواهید کرد، شنیده‌ام و استنباط من این است که تئاتر زنده است و بازیگری روی صحنه آن خیلی زیباست، تجربه‌ای نداشته‌ام ولی وقتی سر صحنه فیلم، بازی می‌کنیم و مردم جمع می‌شوند در صحنه‌های خنده‌دار می‌خندند و اگر حزن‌آور باشد غمگین می‌شوند، به این دلیل فکر می‌کنم تئاتر خیلی می‌تواند جذاب باشد چون مستقیم با عکس‌العمل تماشاگر و مخاطب برخورد دارد.
    * علاقه من بیشتر به بازیگری بود تا کارگردانی، دو سال پیاپی در سال‌های ۴۷ و ۴۸ در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران امتحان دادم و در آزمون شفاهی قبول شدم اما در امتحان کتبی نمره قبولی نگرفتم، آن موقع اسماعیل شنگله و حمید سمندریان امتحان می‌گرفتند. بعد از قبول نشدنم در سال دوم حضورم در امتحان ورودی، چون به این رشته علاقه داشتم و قبولیم در امتحان‌های شفاهی نشان می‌داد استعداد دارم به نظرم رسید بروم خارج از کشور، به سمندریان گفتم اگر شده بروم خارج می‌روم و در این رشته تحصیل می‌کنم، دو سال قبل با آقای سمندریان یک تله‌تئاتر تلویزیونی کار کردم و دقیقا اتفاقات آن سال‌ها یادش بود.
    * بازیگری یعنی قالب تهی کردن و رفتن به کالبدی دیگر، دوست دارم که قالب تهی کنم و به کالبد و قالبی دیگر وارد شوم حالا چه طنز باشد چه جدی، خلاقیت را هم دوست دارم. خلاقیت از صفات بارز الهی است هر چند فقط او خالق واقعی به حساب می‌آید اما همین که در هنر می‌توانیم اثری خلق کنیم، دوست داشتنی و ارضاکننده خواهد بود حالا می‌خواهد در
    نقاشی باشد، شاعری یا بازیگری.


    * اگر فردا یک داستان به من بدهند برای کارگردانی که آن را دوست داشته باشم و با روحیات و ذائقه‌ام سازگار و جور در بیاید برای ساختن آن از جان هم مایه می‌گذارم همان طور که اگر یک نقش زیبا و جانانه هم ارائه شود رد نخواهم کرد.
    * از بچگی آواز می‌خواندم و به صوت و صدا گرایش داشتم، به همین دلیل در این آخر عمری در تیتراژهای پایانی سریال‌ها «قار و قوری» کردیم.
    * چندین آهنگ به عنوان یک کاست ردیف کرده‌ایم که هنوز اشکالات آن برطرف نشده و اگر برطرف شود به بازار می‌آید، دوست دارم. کار قابل قبول و ارزشمندی باشد نه این‌که بیرون دادن یا ندادنش فرقی با هم نکند، دوست ندارم آبکی در بیاید و به فراموشی سپرده شود، یک سال است با علیرضا پسرم که هماهنگ‌سازی و همخوانی در آن را برعهده دارد کار می‌کنیم، یک کمک‌هایی هم امید حجت کرده، زمان ارائه‌اش بستگی دارد به پیگری و جدی بودن ما، انشاءا… یک روز می‌آید و باید بیاید.
    * برخی فیلمنامه‌ها را که می‌خوانم می‌بینم نقشی که برایم تعریف شده مال من نیست و بغلی آن به من می‌خورد، به
    طور مثال در فیلم رضا و اصغر وجود دارد که می‌خواهند رضا را بدهند به من ولی وقتی فیلمنامه را مطالعه می‌کنم می‌بینم اصغر مال من است، این بیشتر راه دستم است که خودم نقش را از فیلمنامه انتخاب کنم تا این‌که به من تکلیف شود.
    * به همان اندازه که مردم عامی کوچه و بازار به ما لطف دارند اگر مسئولان به دادمان برسند می‌توانیم تمام توان خود را معطوف کار و فعالیت در حیطه کاری‌مان کنیم، به عنوان مثال اگر بچه‌ها مشکل مسکن نداشته باشند که مشکل عمومی است شاید دغدغه‌های خود را کنار بگذارند و این چند صباح باقی مانده را بیشتر در خدمت مردم باشند و به آنها خدمت کنند اما وقتی یک مشکل اساسی دارند آن مشکل کارشان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
    * هزینه‌اویسی شدن برابری می‌کند با شصت سال استمرار و مصر بودن برای یادگیری و عرضه آن به نسل آینده و نسل‌های آینده تمام فراز و نشیب‌ها، بالا و پایین‌ها، داشتن و نداشتن‌ها و خون دلخوردن‌ها در پشت صحنه باعث شده در ۶۲ سالگی تازه مورد قبول تعداد اندکی بیننده قرار بگیرم، این‌ها چیزی نبوده که من یک شبه بتوانم آن را فتح کنم، حاصل ۶۱ سال زندگی بوده، حاصل ۶۱ سال مرارت، پشتکار و تلاش شبانه‌روزی که هزینه کمی به حساب نمی‌آید، نمی‌شود گفت آسان به دست آمده، من یک شبه ره صد ساله نرفتم بلکه شصت ساله ره یک شبه رفتم.
    * یکی از هفته‌نامه‌ها یا روزنامه‌ها نوشته بود «اویسی و تولد در ۶۲ سالگی»، این‌که من تازه متولد شده‌ام حرف قشنگی بود اما اگر در سنین بالا توانستم رضایت مخاطب را جلب کنم لطف خدا بوده و امیدوارم بتوانم جوابگوی محبت خداوند باشم، تا آن لحظه که قادر باشم کار خواهم کرد و بنویس هنوز وقت بازنشستگی نرسیده است، من به شخصه اول راه هستم و فکر می‌کنم هنوز کاری نکرده‌ام.
    * ما هفت، هشت برادر بودیم و می دانی که در زمان بچگی دوچرخه وسیله خیلی جذابی به حساب می‌آید، اگر پدرم می‌خواست برای همه ما پسرها دوچرخه بخرد باید هزینه سنگینی پرداخت می‌کرد اگر هم یک عدد می‌خرید به طور حتم پشت سر هم دعوا به پا بود که چه کسی سوار آن شود، من گاهی به پدرم می‌گفتم پدر برایم دوچرخه نمی‌خری، آن خدا بیامرز وقتی عصبانی بود می‌گفت: «دوچرخه‌ام کجا بود» اما وقتی شاد بود می‌گفت «دوچرخه‌ام برات می‌خرم» که آخرش هم نخرید، در سریال بدون شرح هم وقتی برای اولین بار بیژن بنفشه‌خواه به عنوان عکاس مجله گفت دوربین دیجیتال می‌خواهم یاد حرف‌های پدرم افتادم، در حقیقت این اصطلاح که خیلی هم سر زبان‌ها افتاد و هنوز نیز آن را می‌شنوم یادگاری پدرم هست و از او به ارث بردم.
    * بازی کلینت ایستوود در «یک دلار سوراخ شده» خیلی من را تحت تاثیر قرار داد و همیشه دلم می‌خواست یک فیلم وسترن خیلی خوب بازی کنم، اکثر فیلم‌های جان‌وین را هم دوست داشتم، دلم می‌خواست جای او باشم با همان کلاه و لباس کابوی و حرکاتی که انجام می‌داد.
    * «بدون شرح» را خیلی دوست داشتم، همچنین نقش «مشت علی شاه» در میرزا کوچک‌خان جنگلی یا نقش «ایل‌چی طغای» در سربداران، از نقش سرهنگ در فیلم «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی هم خیلی خوشم آمد، اولین نقشی بود که وقتی خواندم با رضایت کامل رفتم سرکار و می‌دانستم مال من است.

    * سال ۱۳۶۱ کمترین دستمزدم را برای کار در سریال سربداران گرفتم آن هم ماهی سه، چهار هزار تومان، برای آن سریال یک سالی سرکار بودیم.
    * در ۲۱ دی‌ماه ۱۳۲۴ در قم به دنیا آمدم.
    * در قم، زاهدان، مشهد، محلات، تبریز، تهران و هفت سال و نیم هم در ایالت تگزاس آمریکا زندگی کردم.
    * دیپلم طبیعی در کنار لیسانس بازیگری و کارگردانی که در شهر آستین مرکز ایالت تگزاس گرفتم.
    * در ریاضیات همیشه ضعیف بودم اما صفر نگرفتم، پایین‌ترین نمره‌هایم شش، هفت و هشت بوده است، هیچ وقت بیغ نبودم یکی دو سوال ریاضی را جواب می‌دادم، درس‌های طبیعی‌ام خیلی خوب بود چون پزشکی را خیلی دوست داشتم.
    * والیبالیست بودم البته حرفه‌ای نه، در حد دبیرستان، پنج شش ماه هم رفتم کشتی آزاد آن موقع کلاس نهم بودم، دیدم قد من برای کشتی بلندتر از حد معمول است و ادامه ندادم، دوخم، یک خم، سالتو و سرزیربغل را خوب یاد گرفته بودم، یک خم را خوب می‌گرفتم چون دستهام بلند بود اما برای دوخم باید شیرجه می‌زدم و پاهای طرف را می‌گرفتم، که حوصله‌اش را نداشتم.
    * فوتبال هم بازی کرده‌ام اما چون قدم بلند بود فوتبالیست خوبی نشدم و مرتب زمین می‌خوردم آن موقع‌ها من بک راست بودم چون حوصله دویدن نداشتم، در زمین غروی قم فوتبال بازی می‌کردم.
    * برزیل و فوتبال این کشور را دوست دارم و از پله خیلی خوشم می‌آمد آن هم به شدت، راستی به تازگی همایون بهزادی را در سالن بسکتبال امجدیه دیدم او هم از بازیکنان مورد علاقه من بود.
    * وقتی آقای زیدان با سر زد به سینه ماتراتزی تمام فرانسه با آن همه تمدن روی سر من خراب شد، احساس کردم کدام تمدن، کدام فرهنگ؟!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش