عکس خرید فروش

هفت شگفتی عظیم در جهان فیزیک

   ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد.   
 
 

1) جهان هستی چگونه برپاست؟   
 

ما به جایی رسیده‌ایم که که بدون حل کردن برخی از مشکلات و مسایل فیزیک، نمی‌توانیم در مورد حقایق و پدیده‌های جالب و شگفت‌انگیز دیگر فیزیکی، اطلاعات بیشتری کسب کنیم. برای درک مفاهیمی مثل خاستگاه و بنیاد جهان هستی، سرنوشت نهایی سیاهچاله‌های فضایی یا امکان سفر در زمان، نیاز داریم که بدانیم جهان هستی چگونه ادامه‌ی حیات می‌دهد. 
هم‌اکنون یک ایده‌ی خوب در ذهن ما هست که می‌تواند منتج به کشف حقیقت و بنیاد هستی شود. علم فیزیک در قرن بیستم بر پایه‌ی انقلابهای دوگانه‌ی مکانیک کوانتومی (تئوری ماهیت جسم) و نظریه‌ی معروف اینشتین در مورد فضا، زمان و جاذبه معروف به نسبیت، بنا شده است. اما وقتی شما به دو تعریف نهایی از واقعیت دست پیدا می‌کنید زمانی که تنها یک واقعیت را موجود می‌بینید، این راضی‌کننده نیست. 
تلاش برای یگانه‌سازی این دو تئوری، موانع تکنیکی فنی و مفهومی وحشتناکی را بر سر راه بهترین نظریه‌پردازان فیزیک در طول دهه‌های گذشته قرار داده و آنان را به چالش کشیده است. برای مثال از آنجایی که جاذبه، خودش را به عنوان یک عامل ایجاد انحراف در فضای چهاربعدی زمان-مکان معرفی می‌کند، پذیرش نظریه‌ی کوانتومی در مورد جاذبه ایجاد مشکل می‌کند. از یک جهت، این به معنای پذیرش شک و تردید هایزن‌برگ در مورد فرضیات موجود راجع به زمان – مکان به شکل فی‌نفسه است که قطعاً مشکل‌ساز خواهد بود. 
اما ممکن است این تردیدها، یک معنای دیگر هم داشته باشند و آن به معنای وجود یک مشکل در رابطه با گرایش و رویکرد ما نسبت به قضیه است. شاید ما نباید مفهوم جاذبه را به تنهایی بررسی کنیم. اکثر تلاشهایی که برای یکسان‌سازی نظریات موجود در مورد جاذبه انجام شدند، خود منجر به این گشتند که تعریف کیفیت و کمیت جاذبه، وارد یک بحث و میدان جدید شود که به ناچار همه‌ی نیروهای طبیعت مانند همه‌ی اجزای زیراتمی را به یک چارچوب تئوریک محدود می‌کند. این ایده‌یی است که برخی از فیزیک‌دانها آن را “تئوری همه‌چیز” می‌خوانند.

نظریه‌ی جدیدی که در حال حاضر مطرح می‌شود، نظریه‌ی “فرا-رشته‌یی” است که به وجود حلقه‌های کوچک و ریز رشته‌یی اتمی به عنوان سازنده‌ی همه‌ی مواد حکم می‌دهد. فرضیه‌ی دیگری که وجود دارد و به تئوری ام مشهور است هنوز کمی پیچیده و مبهم به نظر می‌رسد و می‌تواند به عنوان لایه‌یی که در ابعاد وسیعتر فضایی حرکت دارد، تصویر شد. اما مرحله و روند پیشرفت در این نظریه‌ها در بهترین حالت، اینگونه جمع‌بندی می‌شود که هیچ کس دقیقاً به یاد نمی‌آورد وجود حرف “M” در نظریه‌ی ام، دقیقاً به چه دلیلی است و چه واژه‌یی را تداعی می‌کند. راه درازی در پیش است…

2) آیا “ضدجاذبه‌”ی اینشتین واقعاً یک اشتباه بود؟

اینشتین، ضدجاذبه را بزرگترین اشتباه خود می‌شمارد. اما به نظر می‌رسد که او با اضافه کردن یک نظریه‌ی ضدجاذبه به فرضیه‌ی نسبیت خود که آن را شرط فلسفه‌ی انتظام گیتی می‌خوانند، کار درستی انجام داده است. 
این شرط اضافه در فرضیه‌ی نسبیت، به فضا یک خاصیت تدافعی نسبت می‌دهد به این معنا که فضا خودش را دفع می‌کند، گسترده‌تر می‌شود و هرچه سریعتر این روند افزایش گستردگی ادامه می‌یابد. اینشتین این عامل به ظاهر بی‌ارزش را اضافه کرد چرا که تصور می‌شد جهان هستی ثابت است و بی‌حرکت. در نتیجه نیاز بود تا نیرویی وجود داشته باشد و قدرت کشش جاذبه‌یی زمین را بالانس و دچار تعادل کند که مواد موجود بر روی زمین، کوچک و کوچکتر نشوند. 
اما در دهه‌ی ۱۹۲۰، ادوین هابل کشف کرد که جهان هستی خود به خود در حال گسترش و افزایش است. در نتیجه اینشتین نیز نظریه‌ی “تعادل انتظامی گیتی” را به دلیل ترس، پس گرفت! 
اما به نظر می‌رسد این ایده نباید محو شود. نظریه‌ی کوانتومی میدانها، ثابت می‌کند که حتی فضاهای خالی نیز با انرژی زیاد در حال طغیان و جنب و جوش هستند. در واقع همان تاثیر جاذبه‌یی g=10 که نظریه‌ی ضدجاذبه‌ی اینشتین را توصیف می‌کند. این نظریه در مورد قدرت دافعه‌ (که در مقابل جاذبه مطرح می‌شود) مقداری گنگ و مبهم است اما به آن یک ارزش تخمینی می‌دهد. 
تقریباً ۱۰ سال پیش، فضانوردان متوجه شدند که سرعت گسترش ابعاد جهان هستی در حال افزایش است و در نتیجه نظریات آزمایش خود در مورد نیروی ضدجاذبه را مطرح کردند. در عین ناباوری و سرگردانی فیزیکدانها هم این فضانوردان، قدرت ضدجاذبه را شامل ۱۲۰ نیرو دانستند که ۱۰ بار از مقدار پیش‌بینی‌شده‌ی قبلی کوچکتر است. 
این نتیجه، بسیار گمراه‌کننده و عجیب است. اگر تعادل برقرار شده میان جاذبه و دافعه، مقداری برابر با صفر بود، در نتیجه یکی از قوانین عمیق و مهم طبیعی در موردش صدق می‌کرد اما یک عدد غیرصفر که تازه با تئوری ابتدایی نیز غیرقابل مقایسه شناخته شده را نمی‌شود تعبیر کرد. 
برای وخیم‌تر کردن شرایط، کیهان‌شناسان به ایده‌یی علاقه‌مند شدند که نیروی دافعه‌ی بسیار قوی و بزرگی در اولین مرحله‌ی تفکیک پس از انفجار بزرگ یا Big Bang را مطرح می‌کند چرا که این نظریه، سناریوی جذاب و محبوب مربوط به زمین غیرمسطح و در حال افزایش حجم را تایید می‌کند. با توجه به این تئوری، جهان هستی پس از تولد و شکل‌گیری، با سرعتی غیرقابل باور توسط یک عامل قدرتمند و عظیم، تغییر حجم داد و این نیرو را قدرت ضدجاذبه یا دافعه ایجاد نمود.

در نتیجه اگر بخواهیم دلیل و برهانی بر این افزایش حجم سریع و روزافزون بیابیم، به نظریه‌یی نیاز داریم که توضیح دهد چرا ضدجاذبه در ابتدا بسیار قوی و شدید بود، سپس با شتاب و سرعت کاهش مقدار پیدا کرد و سپس به مقداری در حوالی صفر رسید. به عبارت دیگر، ما می‌خواهیم بدانیم که چرا نیروی ضدجاذبه، تقریباً در اولین فازهای شکل‌گیری جهان هستی حذف و محو شد اما به طور کلی از بین نرفت؟ 
یک احتمال این است که نیرو بر اثر گذشت زمان، محو می‌شود. احتمال دیگر می‌تواند این باشد که نیرو در فضا تغییر می‌کند و در نتیجه ممکن است از ورای دوربین تلسکوپهای ما، همه چیز بسیار بزرگتر از آنچه هستند نشان داده شوند. اگر اینگونه است، در نتیجه هر جسمی در آن منطقه، با سرعت در کهکشانها و ستاره‌های دیگر پخش و متلاشی می‌شد و در نتیجه اصلاً هیچ ناظری نمی‌توانست حضور داشته باشد تا نیرو را اندازه بگیرد. 
آنچه که ما نیاز داریم، یک تئوری است که قدرت نیروی دافعه یا ضدجاذبه را به اندازه‌ی بخشی از قدرت همه‌ی نیروهای موجود در طبیعت برای ما تعریف کند. متاسفانه به نظر نمی‌رسد که تئوریهای موجود مثل تئوری فرارشته‌یی یا تئوری “ام”، این میزان خاص را مشخص کنند و مقدار کمی که باقی می‌ماند هم همچنان ناشناخته و اسرارآمیز خواهد بود. در نتیجه باید دوباره به سوال یک رجوع کنیم!

۳) چرا ما در سه بعد زندگی می‌کنیم؟

آیا اینکه زمین ما سه بعد دارد، اتفاقی است یا باید برایش دنبال یک تعبیر عمیقتر گشت؟ بعضی از تئوریسین‌ها معتقدند که فضای به وجودآمده بر اثر انفجار بزرگ، تنها به صورت اتفاقی از سه بعد تشکیل گشت و ممکن است قسمتهای دیگری از جهان هستی وجود داشته باشند که ابعادشان متفاوت باشد. 
مثلاً هیچ دلیل منطقی نمی‌توان یافت برای پاسخ به این سوال که چرا مثلاً جهان هستی فقط دو بعد ندارد. چندصد سال پیش، ادوین آبوت اثری به نام “زمین مسطح” نوشت که در آن جهانی دوبعدی را تصویر کرد. جهانی که در آن اجسام و موجودات حیات خود را تنها بر روی “سطح” ادامه می‌دادند. اما فیزیک جهان دوبعدی با فیزیک جهان ما بسیار متفاوت خواهد بود. برای مثال در فضای دو بعدی، امواج به شفافیت انتشار در فضای سه بعدی، پخش نمی‌شوند و باعث ایجاد انواع مشکلات در سیگنال‌رسانی و انتقال اطلاعات می‌گردند. و نیز از آنجایی که زندگی آگاهانه، به فرآیند انتقال درست و صحیح اطلاعات بستگی دارد، در نتیجه این تفاوتها کافی خواهند بود برای اینکه مشاهدات ما را تنها در حد مناطقی ناشناخته محدود نگاه دارند. 
تصور کردن فراتر از سه بعد نیز مشکلات مختلفی به همراه خواهد داشت. در چنین حالتی، سیستمهای نجومی و سیاره‌یی غیرممکن می‌شوند چرا که عکس قانون جاذبه یعنی قانون قدرتهای افزایشی به وجود خواهد آمد. در نتیجه به نظر می‌رسد که جهان سه بعدی تنها جهانی است که وجود دارد و فیزیکدانها می‌توانند درباره‌اش بنویسند. اما نکات ریزی وجود دارد که باعث می‌شود این فرضیه با شک و تردید همراه باشد. 
شاید فضا سه بعدی نیست و تنها اینگونه برای ما نشان داده می‌شود. شاید فضا ۹ یا ۱۰ بعد دارد و حتی ابعاد بیشتر! برخی از تئوریهایی که قصد یکپارچه‌سازی نیروهای طبیعت را دارند مانند فرضیه‌ی فرا-رشته‌یی، امکان وجود تعداد ابعاد بیشتری نسبت به آنچه که ما می‌بینیم را رد نمی‌کنند. 
دلیلشان نیز این است که بسیاری از معادلاتی که برای توصیف وضعیت موجود به کار می‌روند، با در نظر گرفتن تعداد بیشتر ابعاد، نتایج بهتری می‌دهند! در نتیجه نمی‌توان آن را کاملاً بی‌معنی دانست. ابعاد اضافی فضا، سابقه‌ی حل بسیاری از مشکلات و مسایل حل‌ناشدنی فیزیک را دارند. برای مثال اینشتین برای توصیف کردن جاذبه، به یک بعد اضافی نیاز داشت و آن، زمان بود. و تئودور کالوتزا نیز یک بعد به سه بعد اثبات شده اضافه کرد چرا که می‌خواست نظریات جاذبه را با فرضیات ماکس‌ول در مورد الکترومغناطیس، همگون سازد. 
مطمئناً ما نمی‌توانیم بعد چهارم را ببینیم اما این هم احتمالاً یک دلیل دارد. این بعدهای اضافه، می‌توانند بسیار کوچک و فشرده شوند. یک لوله‌ی پلیمری آب را از دور در نظر بگیرید. مانند یک خط دراز و معوج به نظر می‌رسد. از یک بعد نزدیکتر آن را نگاه کنید. به شکل تیوب یا لوله دیده می‌شود. اما آنچه که در حقیقت این لوله را می‌سازد، یک سطح دایره‌یی شکل کوچک است که دور محیط لوله چرخیده است. به طور مشابه، بعد چهارم نیز می‌تواند چنین لوله‌یی باشد که دور فضای سه‌بعدی می‌چرخد اما آنقدر کوچک است که دیده نمی‌شود. 
در نتیجه تصور کردن ابعاد بسیار زیادتری که اینگونه در فضا پنهان‌ شده‌اند، به راحتی ممکن است. اما متاسفانه نظریه‌ی فرا-رشته‌یی هنوز دقیقاً سه بعد گشوده‌شده را تایید نمی‌کند در نتیجه برای تصور ما نسبت به جهان هستی هم تعریف درستی نمی‌توان ارایه داد. 
اما برای تصور کردن یک بعد جدید، راههای دیگری هم هست. فرض کنید نیروهای فیزیکی بتوانند نور و جسم را به یک صفحه‌ی سه‌بعدی مسطح یا ورقی‌شکل تقلیل دهند و محدود کنند در حالی که به برخی پدیده‌های دیگر فیزیکی اجازه می‌دهند تا وارد بعد چهارم شوند. ساکن شدن سطوح دو بعدی به جای اجسام سه‌بعدی در فضاهای مشخص باعث می‌شود تا هر جسم و پدیده‌یی به شکل طرح و نقشه‌اش نشان داده شود. مثلاً ما یک توپ کره‌یی شکل را به صورت دایره ببینیم! به طریق مشابه، ممکن است ادعا شود که ما در حال حاضر تنها تصویری سه بعدی از اجسام و مفاهیمی را می‌بینیم که در واقع چهاربعدی هستند. 
اما فضای “سه لایه‌یی” ما می‌تواند تنها در چهار بعد نیز محدود نشود. لایه‌های قابل کشف دیگری نیز می‌توانند وجود داشته باشند که در فضای چهاربعدی حضور دارند. اثبات این فرضیه، انجام آزمایشهایی تازه را می‌طلبد که وجود بعد چهارم را نیز به ما نشان دهد. اما این نظریه وجود دارد که برخورد لایه‌های چندبعدی در مقیاسهای این‌چنینی می‌تواند به تکرار شدن “انفجار بزرگ” منجر گردد در نتیجه حضور ما بر روی کره‌ی زمین شاید اصلاً موید همین مطلب باشد که فضا واقعاً سه‌بعدی نیست!

۴) آیا سفر در زمان امکانپذیر است؟

شاید سوال یک نیز بازگویی همین سوال باشد. ماهیت جسم و جاذبه‌ی کوانتومی را فراموش کنید. شاید این سوال را هر کسی دوست دارد که پاسخ دهد. سفر در زمان به یک موضوع علمی – تخیلی مورد علاقه و جذاب برای مردم تبدیل شد پس از اینکه اچ.جی. ولز، رمان نوگرایانه و جالب خود با نام “ماشین زمان” را نوشت. اما هرآنچه که اینجا مطرح شده، لزوماً علمی – تخیلی نیست. برای مثال سفر در زمان به سوی آینده، یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. تئوری نسبیت اینشتین تایید می‌کند که یک جسم ناظر و مشاهده‌گر در برابر زمین، می‌تواند به سمت آینده‌ی زمین جهش کند. این تاثیر را ساعتهای اتمی ثابت کرده‌اند. 
اما اینگونه درگیر شدن با تار و پودهای زمان، به سرعتی مشابه سرعت نور نیاز دارد که شاید در تئوری قابل اثبات و ممکن باشد اما به یک شاهکار بزرگ مهندسی نیاز دارد، حتی اگر به بودجه و هزینه‌هایش فکر نکنیم. اما سفر در زمان به سمت عقب، مشکلات بزرگتری خواهد داشت. نسبیت، این فرضیه را تایید نمی‌کند که یک جسم ناظر بتواند در دو بعد زمان-مکان سفر کند و به عقب هم برگردد. اما در همه‌ی داستانها و سناریوها، چنین شرایط خارق‌العاده‌یی نیز در نظر گرفته شده است. 
یکی از راههای سفر به عقب در زمان، استفاده از یک “لانه‌ی مار” فضایی خواهد بود. تئوریسین‌ها معتقدند چنین تونل یا دروازه‌ی ستاره‌یی که دو نقطه را در ابعاد زمان – مکان به یکدیگر متصل کند، وجود دارد. اگر یکی‌شان را پیدا کنید و داخلش بپرید، چند لحظه‌ی بعد از نقطه‌یی دیگر در جهان هستی سردر خواهید آورد. آنها معتقدند اگر چنین چاله‌یی وجود داشته باشد، می‌توان آن را با ماشین زمان نیز مطابق و هماهنگ کرد. می‌توانید از طریق آن سفر کنید و نه تنها از یک مکان دیگر سر دربیاورید، که وارد یک زمان دیگر نیز بشوید. این “زمان” می‌تواند در گذشته یا آینده باشد. 
اگر امکان سفر به گذشته وجود داشته باشد، انواع پارادوکس‌ها و تضادها نیز اتفاق خواهند افتاد. مانند معمای یک مسافر زمان که به سالهای گذشته می‌رود و مادرش را وقتی یک کودک است، به قتل می‌رساند. از این تضادها می‌توان گریخت اگر اصرار بورزیم و بدانیم که هیچ چیز نمی‌تواند قانون علت و معلول و کنش و واکنش را از بین ببرد. اما سفری دوطرفه در مسیر زمان، هنوز پیچیده و غیرقابل هضم است. 
برای بسیاری از فیزیکدانها، این مساله بسیار غیرعقلانی است. استفان هاوکینگز نظریه‌ی “تخمین محافظت از تسلسل وقایع” را مطرح می‌کند و معتقد است که یک نیرو یا عامل خاص باعث می‌شود تا اجسام فیزیکی یا نیروها نتوانند به گذشته برگردند. این مساله شاید به دلیل موانع و سدهای فیزیکی اساسی بر سر راه ساخت ماشین زمان اتفاق می‌افتد. برای مثال انرژی خلاء کوانتومی در صورتی که هیچ محدودیتی برای ورود به حفره‌های ماری فضا نداشته باشد، طغیان خواهند کرد و دفع خواهند شد. 
این مساله همچنان لاینحل باقی مانده اما موضوعی است که بسیاری از مردم، وقت و تلاش خود را صرف آن می‌کنند. همانطور که هاوکینگز اشاره کرده، صرف هزینه برای تحقیق در مورد سفر به زمان بسیار سخت است. در نتیجه به نظر می‌رسد برهان یا تکذیبیه‌یی برای حل این مساله، خود به مشکلات عمومی دیگر منجر شود. مانند طرح یک نظریه‌ی رام‌شدنی و قابل دسترسی در مورد جاذبه‌ی کوانتومی.

۵) آیا ما در یک صافی کهکشانی زندگی می‌کنیم؟

سیاهچاله‌های آشنای کهکشانی همچنان می‌توانند باعث ایجاد بهت و حیرت برای فیزیکدانهای تئوریست شوند. یک سیاهچاله‌ی فضایی می‌تواند زمانی که یک ستاره‌ی بزرگ آتش می‌گیرد و محو می‌شود، تشکیل گردد. هسته‌ی آن بر اثر جاذبه‌ی درونی فراوان، به دو نیم تقسیم می‌شود. اگر جسم به لحاظ شکلی، کروی باشد، آنگاه همه‌ی مواد تجزیه‌شده از ریشه با نسبتهای مساوی به سمت مرکز هندسی هسته، ریزش می‌کنند در نتیجه مقدار میدان چگالنده و میدان جاذبه به بی‌نهایت میل خواهد کرد. تا زمانی که جاذبه، خود را به عنوان تاروپودی از هندسه‌ی مکان – زمان معرفی می‌کند، میزان خمیدگی و پیچش این دو بعد یعنی زمان و مکان، به بی‌نهایت میل خواهد کرد و برای زمان – مکان یا هر دوی آنها، یک خط مرز و محدوده خواهد ساخت. ریاضیدانها، این پدیده را تکین یا فردیت می‌نامند. 
هیچ کس نمی‌داند که از این فردیت‌ها، چه چیزی حاصل می‌شود. آیا فضا-زمان، همانجا به پایان خواهد رسید یا این فردیتها به از کارافتادگی نظریات ما منجر می‌شوند؟ اگر زمان – مکان مرز و حدودی داشته باشد، آنگاه پیش‌بینی کردن حاصل آن نیز غیرممکن خواهد بود. از آنجایی که پیش بینی و فلسفه‌ی جبر و تقدیر، پایه‌ی همه‌ی تصاویر علمی و منطقی از جهان حاضر را تشکیل می‌دهد، فردیتها می‌توانند پا را از مرزهایی فراتر بگذارند که علم نمی‌تواند. 
وقتی یک سیاهچاله‌ی فضایی، حاصل یک تفرد را در بربگیرد، آن دیگر پوشیده و مستور می‌شود و دیگر تهدیدآمیز نیست. در ۱۹۶۷، راجر پنروز، فرضیه‌ی “سانسور فضایی” را مطرح کرد. در این فرضیه، اعتقاد بر این بود که همه‌ی تفردهای ایجادشده بر اساس کاهش جاذبه، قاعدتاً توسط سیاهچاله‌های فضایی پوشیده می‌شوند و در نتیجه برای ما غیرقابل مشاهده هستند. راه چاره نیز غیرقابل دسترسی بود یعنی وجود تفردهای ناپوشیده که می‌توانند باعث اتفاقاتی بدون توجیه و دلیل منطقی و عقلانی شوند. 
سپس چند سال بعد، استفان هاوکینگز، یک پیچیدگی دیگر در مورد این مساله را نیز مطرح کرد. او متوجه شد که سیاهچاله‌ها، امواج گرمایی از خود منتشر می‌کنند و به آرامی تجزیه می‌شوند. تئوریسین‌های فیزیکی، آنچه که ممکن بود در پایان اتفاق بیفتد را اینگونه تصور کردند: آیا این تبخیر و تبدیل در نهایت، تفردهای موجود در دل سیاهچاله‌ها را نمایان و بی‌پرده خواهد کرد؟ 
این مساله در مباحث مربوط به تئوری اطلاعات نیز به شکلی دیگر مطرح شد. وقتی ستاره‌یی از یک سیاهچاله برمی‌خیزد، محتوای اطلاعات جزیی ستاره (مانند تعداد اجزا و ذره‌هایی که از آن تشکیل شده است و از هر نوع ذره و قسمت، چند تکه عضو در ستاره به کار رفته) برای یک ناظر بیرونی، غیرقابل مشاهده خواهد بود. 
در نتیجه زمانی که یک سیاهچاله‌ی فضایی از بین می‌رود، آیا اطلاعات بر اثر نوعی از تابش که هاوکینگز مطرح کرد، دوباره برمی‌گردند؟ این سیاهچاله‌ها به نظر می‌رسد به وضوح در همه‌جای جهان هستی وجود دارند و حاضر هستند. اگر پیچ‌ و تابهای موجود در حفره‌های ماری (حفره‌های تکینی) باعث آشکار شدن یک چاله‌ی جدید در بعد فضا – زمان می‌شوند، پس می‌توان نتیجه گرفت که جهان هستی مثل یک کف‌گیر یا صافی فضایی در حال نشست کردن است؟ اگر اینگونه است، پس محتویاتش به کجا می‌روند؟

۶) جهان هستی از چه چیز ساخته شده است؟

دریغ و افسوس که این سردرگمی همچنان ادامه دارد. فیزیکدانها دقیقاً نمی‌دانند و مطمئن نیستند که آنجا چه چیزهایی هست. در نجوم اینگونه مطرح می‌شود که آنچه شما می‌بینید، دقیقاً آنچه نیست که وجود دارد. ستاره‌ها، سیاره‌ها و توده‌های غبار موجود در فضا از اتم‌های معمولی تشکیل شده‌اند. اما برای هر گرم از اجرام معمولی در جهان هستی، چندین گرم اجرام نادیده و ناشناخته وجود دارد. 
ما این را از نوع حرکت ستاره‌ها می‌دانیم. کهکشان راه شیری بیش از حد تند می‌چرخد و این برای نیروی جاذبه ایجاد مشکل می‌کند که همه‌ی اجسام و اجرام قابل مشاهده‌ی بر روی آن را نگاه دارد. ستاره‌های اطراف نیز اگر مقدار زیادی از اجرام و اجسام فضایی در اطرافشان در حال کشیده شدن نبودند، حتماً سقوط می‌کردند. کهکشانهای دیگر نیز همین‌گونه اند. حجم زیادی از مواد و اجرام نادیده و ناشناس در بین کهکشانها وجود دارند که آنها را به دسته‌های در حال جنب و جوش و آسیاب کردن تبدیل می‌کنند. 
اگر جهان هستی را یک کل در نظر بگیریم، آنگونه که گسترش پیدا می‌کند و پس‌زمینه‌ی کهکشانی در حال ساطع کردن امواج گرمازا (پس‌فروزشهای در حال محو شدن پس از انفجار بزرگ) یعنی همه‌ی اجزای ظاهری و قابل رویت جهان هستی، به وجود یک اصل فراگیر و نافذ اشاره می‌کنند، یعنی جهان پنهان هستی. 
تئوریهای این‌چنینی در مورد ماهیت ماده یا “جرم تاریک” باز هم وجود دارند. از دسته‌های بزرگ سیاهچاله‌های فضایی گرفته تا ذرات ریز تجزیه شده‌ بر اثر انفجار بزرگ. اساساً در این مورد، سه ایده‌ی اصلی وجود دارد. نخستین ایده، نظریه‌ی “انرژی تاریک” است که مانند اجرام محو و پنهان درون فضا به شکل یکسان و یکنواخت پراکنده شده‌اند، رفتار می‌کند. مشاهدات به ما نشان می‌دهد که این اجرام می‌توانند بیش از دو سوم کل مواد جهان هستی را تشکیل دهند. نظریه‌ی دوم، نظریه‌ی “اشیای نورانی فشرده و حجیم” معروف به MACHO است. اشیایی مانند کوتوله‌های قهوه‌یی فضایی! فضانوردان، برخی از آنها را کشف کرده‌اند اما برای تشکیل دادن باقی‌مانده‌ی جهان هستی، این اشیا بسیار ناچیز هستند. 
در نهایت، اجزا و ذرات ریز زیراتمی مانند نوترونها را داریم. این اجرام روان و سیال به سختی با دیگر اجرام و مواد تعامل می‌کنند و بسیار گنگ و نامعلوم به نظر می‌رسد که آیا آنها به کره‌ی زمین هم وارد می‌شوند یا نه. تعداد بسیار زیادی از آنها وجود دارند که شاید هر گروه یک میلیارد نوترونی از آنها، فقط به اندازه‌ی یک نوترون در برابر تمام مقادیر موجود در گیتی به حساب بیاید اما احتمالاً این ذرات جرم بسیار کمی دارند و بخش کوچک و ناچیزی از مواد و اجرام موجود در جهان را تشکیل می‌دهند. 
تئوریسین‌ها معتقد به وجود نوع دیگری از ماده‌های پرنفوذ هستند که جرم قابل توجه و فراوانی دارند و به عنوان WIMP یا “ذرات حجیم کم‌تعامل” شناخته می‌شوند و آزمایشها برای به دست آوردن و جمع‌آوری آنها در حال انجام است. 
ایده‌های عجیب و هیجان‌انگیز دیگری مانند مواد و اجرام پنهان شده در بعد چهارم یا وجود یک جهان دیگر در سایه‌ی کهکشهانهای شناخته شده نیز مطرح شده‌اند. شاید ماهیت جهان تاریک، مرکبی از بسیاری چیزها باشد که بسیاری از آنها هنوز هم ناشناخته‌اند. آنچه که واضح و مبرهن است اینکه به نظر می‌رسد اتمهای معمولی و رایجی که ما و کره‌ی زمین از آنها ساخته شده‌ایم، تنها بخش کوچکی از کل جرم و ماده‌ی موجود در جهان هستی را شامل می‌شود که بخش عمده‌ی آن را ناشناخته‌ها تشکیل می‌دهند.

۷) این سوالهای من از کجا می‌آیند؟

 
هوشمندی و آگاهی انسانها از کجا می‌آید؟ چرا برخی الگوها و صفحات سلولی الکتریکی مانند صفحات سلولی در مغز، دارای احساس و اندیشه هستند در حالی که برخی دیگر از این صفحات مانند سلولهای سراسری در دستگاه گوارش یا دستگاه تنفسی احتمالاً چنین احساساتی را ندارند؟ یا از سوی دیگر، چگونه می‌شود که مفاهیم انتزاعی و غیرجسمانی مانند تفکرات یا آرزوها می‌توانند الکترونها و یون‌ها را به سمت مغز حرکت دهند و دستگاه حرکت فیزیکی بدن را تحریک نمایند؟ 
یا آیا این سوالات فقط مغلطه‌ی بی‌معنا و بی‌مورد مفاهیم هستند؟ آیا فیزیکدانها این سوالات را به راحتی پاسخ می‌دهند؟ عده‌یی فکر می‌کنند که این سوالها برای فیزیکدانها، به آسانی پاسخ داده می‌شوند. ارتباط دادن جهان مادی و جهان معنوی، چیزی است که اکثر فیزیکدانها از آن اجتناب و دوری می‌کنند. اما اگر فیزیک مدعی باشد که یک علم جهان‌شمول و عمومی است، می‌توان نتیجه‌گیری کرد که آگاهی و معرفت علمی، تعریفی عام و تلفیقی از هر دوی این مفاهیم است. 
مکانیک کوانتومی به عنوان یک کلید در این زمینه شناخته شده است. بیشتر به این دلیل که ناظر بیرونی، نقشی اساسی در تعریف و تعبیر سیستمهای کوانتومی بازی می‌کند. اما هنوز راه زیادی مانده تا این موضوع روشن شود که تاثیرات کوانتومی می‌تواند به کل دستگاه و مجموعه‌ی نورونها و سلولهای عصبی برسد یا نه. 
شاید کلید رسیدن به پاسخ، رجوع کردن به تعریف زندگی است. هیچ کس نمی‌داند که دقیقاً چگونه، کجا و چه زمانی، حیات شروع شد. شاید تلفیقی از مواد شیمیایی بی‌جان، در ابتدا منجر به تشکیل شدن بدن یک موجود زنده شد. به نظر نمی‌رسد که این اتفاق به شکل آنی و لحظه‌یی و در یک مرحله افتاده باشد و بی‌هیچ گفت‌وگویی، می‌توان ادعا کرد که یک فرآیند فیزیکی پیچیده و طولانی طی شده اما هنوز مشخص نیست که این سیر تکامل حیات، از مشکلات و مسایلی است که باید در حوزه‌ی فیزیک بررسی شود یا نه. 
گاهی اوقات ادعا می‌شود که زندگی بر پایه‌ی قانونهای فیزیکی نوشته شده است. البته این مساله درست است که اگر این قوانین اندکی متفاوت بودند، زندگی به طور کلی دگرگون می‌شد اما هیچ چیزی در این قانونهای شناخته شده وجود ندارد که جسم یا مفهومی را به ساماندهی در زندگی مجبور کند. اگر قانون حیات نیز در طبیعت وجود داشته باشد، نمی‌توان در لابه‌لای قانونهای فیزیکی آن را یافت که خاستگاهش، نظریاتی چون تئوری اطلاعات و… است. علاوه بر اینها، یک سلول زنده، نوعی از ماده‌ی ناشناخته و جادویی نیست که یک سیستم و نظام بسیار پیچیده‌ی پردازش و تکرار اطلاعات است. 
قوانین حاکم بر تئوری اطلاعات یا تئوری پیچیدگی، همچنان مورد استفاده هستند. در سطح مشابه و از سوی دیگر، همانطور که اروین شرودینگر در دهه‌ی ۱۹۲۰ ادعا کرده بود، مکانیک کوانتومی نیز نقش مهمی در تاریخچه‌ی حیات بازی می‌کند. 
هرچند که قوانین مربوط به پردازش کوانتومی اطلاعات، به شکل قابل ملاحظه‌یی با سیستمهای کلاسیک بیولوژیک تفاوت دارند اما می‌توانند کلیدی برای حل این مشکلات و پاسخ به این سوالها باشند

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • تنظیم دقیق رفتار نقاط کوانتومی با استفاده از لیزرها

      

    اخیراً محققانی از مؤسسة ملی استانداردها و فناوری (NIST) و مؤسسة کوانتومی جوینت(Joint Quantum Institute or JQI)، راهی جدید برای تنظیم دقیق نورِ منتشرشده از نقاط کوانتومی یافته‌اند. این کشف که در آن از یک جفت لیزر استفاده می‌شود، می‌تواند از نقاط کوانتومی، چشمه‌‌هایی بسازد که جفت‌هایی از فوتونِ �هم‌بسته� تولید می‌کنند. چنین چشمه‌هایی در فناوری‌های اطلاعات کوانتومی کاربردهای مهمی دارند و در صورت کامل‌ شدنِ مراحل ساخت، می‌توان با استفاده از آن توسعة کاربردهای رمزنویسی پیشرفتة قدرتمند را تسریع کرد.
    فوتون‌های هم‌بسته، یکی از نتایج شگفت‌انگیز مکانیک کوانتومی هستند. این فوتون‌ها حتی اگر به میزان زیادی از یکدیگر دور شوند ارتباط بین خود را حفظ می‌کنند. هم‌بستگی به این معناست که مشاهدة یکی از این دو فوتون بلافاصله بر روی خصوصیات فوتونِ دوم تأثیر می‌گذارد. از این خصوصیت می‌توان در ارتباطات کوانتومی و در انتقال یک کلید رمزی با ماهیتی کاملاً محرمانه، بهره گرفت. در چنین کاربردی می‌توان هرگونه استراق ‌سمع و یا نفوذ در شبکه را بلافاصله آشکار ساخت. یکی از اهداف این گروه، توسعه و اصلاح نقاط کوانتومی به‌منظور ساخت چشمه‌ای مناسب برای تابش فوتون‌های هم‌بسته است.
    نقاط کوانتومی با اینکه از ده‌ها هزار اتم ساخته شده‌اند؛ اما در بسیاری از موارد تقریباً همانند یک ذرة تک‌اتمی رفتار می‌کنند. البته برای کاربردهای ظریفِ رمزنگاری کوانتومی و در نسل جدید فناوری‌های اطلاعات، به ضریب‌ اطمینان بیشتری نیاز است. با انرژی دادن به یک نقطة کوانتومی، همانند یک اتم منفرد، فوتون تابش می‌کند؛ اما عیوبی که در شکل یک نقطة کوانتومی وجود دارد باعث می‌شود که ترازهای انرژی‌ای که باید با یکدیگر همپوشانی داشته باشند، از یکدیگر جدا شوند. این امر، توازن دقیقی که برای تابش فوتون‌های هم‌بسته لازم است، را برهم می‌زند.
    محققان مذکور برای حل این مشکل، از لیزرها استفاده کرده و به کمک آنها ترازهای انرژی نقاط کوانتومی را به دقت کنترل کردند. این راهکار دقیقاً مشابه با راهکاری است که فیزیک‌دانان در اواسط دهة ۱۹۷۰ در مورد اتم‌های منفرد استفاده کردند. این گروه به کمک دو لیزر(یکی برای تابش بر روی نقطة کوانتومی از بالا، و دیگری برای تابش از پهلو) توانستند حالت‌های انرژی را در یک نقطة کوانتومی تغییر داده، تابشِ نقطة مورد نظر را مستقیماً اندازه‌گیری کنند. آنها از طریق تنظیم شدت پرتوهای لیزر توانستند تغییراتِ ایجادشده به‌وسیلة عیوب را اصلاح و سیگنال‌های ایده‌آل‌تری را تولید کنند. به این ترتیب، این گروه برای نخستین بار نشان دادند که نقاط کوانتومی تنظیم‌شده با لیزر می‌توانند به شکل مؤثری فوتون‌ها را به‌صورت تک‌تک و یکی پس از دیگری تولید کنند (رمزنویسی کوانتومی و سایر کاربردها به این ویژگی نیازمندند).
    ابزاری که این گروه ساخته‌اند، آنچنان کوچک و فشرده است که در کف دست جای می‌گیرد؛ البته هم‌اکنون برای استفاده از این ابزار به دماهای بسیار پایین نیاز است و باید آن را در یک ظرفِ هلیومِ مایع قرار داد. ظاهر فشردة این ابزار، برای کاربردهای رمزنگاری کوانتومی یک مزیت بزرگ محسوب می‌شود.
    نتایج این تحقیق در نشریة Physical Review Letters به چاپ رسیده‌است

     

    کنترل رفتار نقاط کوانتومی توسط لیزرهای دوگانه

     محققان مرکز ملی استاندارد و فناوری (NIST) و موسسه مشترک کوانتوم (JQI) (یک مرکز مشترک از دانشگاه مریلند و NIST) روش جدیدی برای تنظیم دقیق نور ساطع شده از یک نقطه کوانتومی با دستکاری آنها با یک جفت لیزر توسعه داده‌اند.

    این روش که در مجله Physical Review Letters منتشر شده است، می‌تواند به میزان زیادی نقاط کوانتومی را به عنوان منبع جفت‌فوتون �گیرافتاده� توسعه دهد؛ این ویژگی کاربردهای مهمی در فناوری‌های اطلاعاتی دارد.

    این کار می‌تواند توسعه کاربردهای رمزنویسی قدرتمند و پیشرفته را که پیش‌بینی می‌شود یکی از فناوری‌های کلیدی قرن ۲۱ باشد، شتاب بخشد.

    فوتون‌های گیرافتاده نتیجه خاص مکانیک کوانتوم است. این فوتون‌ها که تولید آنها بسیار مشکل است، حتی زمانی که از هم فاصله زیادی پیدا می‌کنند، به نحوی باهم متصل باقی می‌مانند. فقط مشاهده لحظه‌ای یکی از آنها، بر ویژگی‌های دیگری تأثیر می‌گذارد. این ارتباط می‌تواند در ارتباطات کوانتومی برای انتقال یک کلید رمزی که به طور طبیعی کاملاً سری است، مورد استفاده قرار گیرد. هرگونه تلاشی برای استراق سمع موجب از بین رفتن فوری این کلید رمزی می‌شود.

    یکی از هدف‌های این گروه تحقیقاتی توسعه نقاط کوانتومی به عنوان منبع آسانی برای تولید فوتون‌های گیرافتاده است.

    نقاط کوانتومی نواحی نانومقیاسی از یک ماده نیمه‌هادی، شبیه ماده مورد استفاده در پردازنده‌های رایانه هستند، اما به دلیل ابعادشان، ویژگی‌های خاصی دارند. با وجودی که این نقاط می‌توانند از ده‌ها هزار اتم تشکیل شوند، اما به نحوی رفتار می‌کنند که گویی یک اتم منفرد هستند. متأسفانه این نقاط کوانتومی در دنیای شکننده رمزنگاری و نسل بعدی فناوری‌های اطلاعاتی به اندازه کافی خوب نیستند. زمانی که انرژی به این نقاط کوانتومی داده شود، درست همانند یک اتم تنها، از خود فوتون یا ذرات نور منتشر می‌کنند. اما نواقص موجود در شکل یک نقطه کوانتومی موجب جدا شدن سطوح انرژی می‌شود که باید همپوشانی نمایند. این امر تعادل ظریف مورد نیاز برای نشر فوتون‌های گیرافتاده را برهم می‌زند.

    گروه تحقیقاتی NIST-JQI برای غلبه بر این مشکل از لیزرهایی برای کنترل دقیق سطح انرژی نقاط کوانتومی استفاده می‌کند، همانگونه که فیزیکدان‌ها از اواسط دهه ۸۰ برای کنترل سطح انرژی اتم‌های منفرد از این روش استفاده کرده‌اند. این محققان با استفاده از دو تابش لیزری که یکی درست در بالای نقطه کوانتومی قرار گرفته و دومی از کنار به آن می‌تابد، توانستند حالت‌های انرژی را در یک نقطه کوانتومی به صورت دقیق کنترل کرده و نشر آن را اندازه بگیرند.

    با تنظیم شدت تابش‌های لیزری آنها توانستند تغییرات ناشی از نواقص را تصحیح نموده و سیگنال‌های بسیار ایده‌آل‌تری تولید نمایند.

    این تیم تحقیقاتی اولین گروهی است که ثابت کرده است نقاط کوانتومی تنظیم شده با لیزر می‌توانند به طور موثری فوتون‌ها را یکی یکی تولید نمایند، همانگونه که برای رمزنگاری و کاربردهای دیگر لازم است.
     

     

    حل مشکل�چشمک زدن� نقاط کوانتومی

    به‌تازگی محققان مؤسسه JILA با شستشوی نقاط کوانتومی در یک محلول شیمیایی توانستند مشکل چشمک زدن این نقاط را حل کنند. این کشف می‌تواند سودمندی این نقاط را در کاربردهایی، مانند آزمایش‌های زیست پزشکی و رمزنگاری(cryptography) کوانتومی افزایش دهد.
    نقاط کوانتومی موجب ایجاد فرصت‌های جدیدی در تحقیقات زیست پزشکی و رمزنگاری، و سایر زمینه‌ها شده‌اند؛ اما این نانوبلورهای نیمه‌رسانا یک مشکل مرموز دارند؛ این نقاط دارای چشمک‌هایی با اندازه زمانی چند میلیونیوم ثانیه تا ده‌ها ثانیه، و یا حتی بیشتر هستند که این مسئله از سودمندی این نقاط می‌کاهد.
    دیوید نسبیت، یکی از اعضای JILA، اظهار داشت که گروه JILA توانست از طریق شستشوی این نقاط در یک محلول آبی متشکل از یک ماده شیمیایی آنتی‌اکسیدان، میزان نرخ تابش فوتون را چهار تا پنج برابر افزایش دهد که یک نتیجه خیره‌کننده به شمار می‌رود.
    دانشمندان JILA توانستند به‌ طرز چشمگیری زمان تأخیر میانگین بین برانگیختگی یک نقطه کوانتومی و تابش فوتون به دست‌آمده را از ۲۱ نانوثانیه به چهار نانوثانیه کاهش دهند و احتمال چشمک زدن را تا صد برابر کمتر کنند. نقاط کوانتومی مورد استفادة این گروه، هسته‌های کادمیوم-سلنید پوشش داده شده با سولفید روی با اندازه چهار نانومتر است.
    زمانی که یک نقطه با یک پالس لیزر برانگیخته می‌شود، الکترونی از حفره‌ای که در حالت معمول در آن قرار دارد، جدا می‌شود. چند نانوثانیه بعد، این الکترون به داخل حفره برگشته و یک فوتون(که در آزمایش مذکور زرد بود) تابش می‌کند؛ اما هر چند وقت یک بار، الکترون برانگیخته به مکان قبلی خود برنمی‌گردد و به عیوب سطحی نقطه می رود. ماده شیمیایی اضافه‌شده به‌وسیلة JILA عیوب سطحی را حذف کرده، به این ترتیب مانع از چشمک زدن نقطه کوانتومی می‌شود.

     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • رکورد سرعت نور شکسته شد

    این پدیده توسط دکتر دانیل سالارت و همکارانش در دانشگاه ژنو مورد بررسی قرار گرفت. وی دو فوتون نور مرتبط و درگیر به هم را در آزمایشگاه به فاصله ۱۸ کیلومتر از یکدیگر دور کرد و با بررسی خصوصیات هر یک از آنها دریافت که با تغییر در هر کدام دیگری نیز متحول می‌شود.

    محققان دانشگاهی در سوئیس سیگنالی را ردیابی کردند که سرعتی بالاتر از سرعت نور دارد.

    به گزارش خبرگزاری مهر، محققان دانشگاه ژنو در سوئیس موفق به کشف سیگنالی شدند که سرعت حرکت آن از سرعت نور بیشتر است.

    در دنیای خارق‌العاده کوانتوم و مکانیک کوانتومی، پدیده‌ای به نام درگیری ذرات با یکدیگر وجود دارد؛ به این معنی که اگر دو ذره که به شدت با هم در ارتباطند را از یکدیگر جدا کرده و در فاصله طولانی از هم نگه داریم، علی رغم فاصله‌ای که بین آنها وجود دارد، در صورت بروز تغییر در یکی از ذره‌ها دیگری نیز دچار تغییر خواهد شد.

    این پدیده توسط دکتر دانیل سالارت و همکارانش در دانشگاه ژنو مورد بررسی قرار گرفت. وی دو فوتون نور مرتبط و درگیر به هم را در آزمایشگاه به فاصله ۱۸ کیلومتر از یکدیگر دور کرد و با بررسی خصوصیات هر یک از آنها دریافت که با تغییر در هر کدام دیگری نیز متحول می‌شود.

    وی این آزمایش را بر روی جفت‌های زیادی از فوتون‌ها انجام داد که نتایج به دست آمده مشابه نتیجه اولیه بود.

    با مشاهده این نتایج، محققان به این نتیجه رسیدند که بین این دو ذره، سیگنالی در حال حرکت است که خصوصیات یکی را به دیگری منتقل می‌کند.

    بر اساس گزارش NewScientist، محققان بر این باورند که این سیگنال باید سرعتی ۱۰۰۰۰ بار بیشتر از سرعت نور داشته باشد تا بتواند خصوصیت یک فوتون را به دیگری منتقل کند.

    نظریه دیگری که این تیم ارائه داد، مبنی بر این است که سنجش خصوصیات یک فوتون به سرعت بر روی فوتون‌های دیگر نیز تاثیر می‌گذارد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کشف سه سیاره جدید شبیه زمین

    محققان اروپایی سه سیاره شبیه به زمین را در یک منظومه سیاره شناسایی کردند.
    به گزارش شبکه خبر ، این سیاره ها با سرعت بسیار بالایی به دور ستارگان خو د می چرخند.

    سیاره ها ی کشف شده شبیه به زمینند ، اما جرم آنها چند برابر برابر جرم زمین است.

    اکنون ۲۷۰ سیاره در خارج از منظومه شمسی کشف شده است که در بیشتر موارد سیارات بزرگ مشابه مشتری و زحل اند.
    این سیارات در سطح خود قطعات یخی دارند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ستاره دنباله دار چیست؟

    ستارگان دنباله دار اجرام سماوی هستند که گاه گاهی ظاهر می‌شوند. هر ستاره دنباله دار از یک مسیر نورانی و دنباله طویلی تشکیل شده است. سر آن ممکن است به بزرگی ماه و دم آن نیز در حدود چند صد میلیون کیلومتر ادامه داشته باشد. هر ستاره دنباله دار با وجود اینکه صدها کیلومتر در ثانیه سرعت دارد برای یک چشم غیر مسلح، بی حرکت به نظر می رسد. سرعت آنها را می‌توان از تغییر مکانش نسبت به ستارگان ثابت آسمان تعین کرد.

    تا کنون نزدیک به هشتصد ستاره دنباله دار کشف و نامگذاری گردیده است. اکثر ستاره‌های دنباله دار از یک مداربسته‌ای در حال حرکت هستند. چنین ستارگان دنباله دار اهمیت زیادی داشته و بعد از یک پریود به نزدیکی زمین آمده و مشاهده شده‌اند، که مشهورترین آنها ستاره دنباله دار هالی است. مدارهای ستارگان دنباله دار دیگر سهمی یا هذلولی است و به احتمال زیاد اینها فقط یک بار در مجاورت زمین ظاهر و رویت گردیده ، دور می‌زنند و سپس رفته و دیگر به نزدیکی زمین بر نمی‌گردند.


     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کشف سیاره ای در حین تولد برای نخستین بار

    کهکشان

    منجمان آلمانی یک سیاره تازه متولد شده در یک منظومه خورشیدی که تشکیل آن هنوز کامل نشده است را کشف کرده اند که نخستین سیاره یافت شده در زمان نوزادی است.
    سیارات در درون صفحه مدوری از گاز و غبار در اطراف ستارگان نوجوان تشکیل می شوند.

    به همین دلیل مطالعه نمونه های بسیار جوان سیارات می تواند اطلاعات زیادی درباره تولد و تکامل منظومه های خورشیدی – از جمله منظومه شمسی – در اختیار منجمان بگذارد.

    جزئیات این کشف توسط یک تیم آلمانی در نشریه "نیچر" چاپ شده است.

    جانی ستیاوان، از بخش نجوم موسسه ماکس پلانک در هایدلبرگ، و همکارانش می گویند که جرم این سیاره تقریبا ۱۰ برابر مشتری است و حول ستاره ای مجاور به نام تی دبلیو هایدرا، که تنها ۸ تا ۱۰ میلیون سال از عمرش می گذرد، می گردد.

    این سیاره هر ۵۶/۳ روز یک بار در مداری به فاصله تقریبا شش میلیون کیلومتری از ستاره مرکزی، در داخل ناحیه درونی دیسک غبار، یک دور کامل می گردد.

    محققان به نشریه "نیچر" گفتند که مطالعه آنها نشان می دهد فرآیند تشکیل سیارات می تواند به سرعت و پیش از آنکه ستاره جوان وقت خاکروبی از اطراف خود را داشته باشد شروع شود.

    آنها نوشتند: "این نشان می دهد که سیارات می توانند ظرف ۱۰ میلیون سال نخست تشکیل شوند، یعنی پیش از آنکه صفحه غبارآلود اطراف آن در اثر بادها و تشعشعات ستاره پراکنده شود."

    این رصدها با کمک تلسکوپ ۲/۲ متری ماک پلانک گسلشافت در رصدخانه جنوبی اروپایی در تاسیسات لاسیلا در شیلی انجام شد.

    ستاره TW Hydrae در حدود ۱۸۲ سال نوری از زمین در صورت فلکی هایدرا قرار دارد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • محاسبات دقیق نجومی در معماری باستان

    از ملیسا هایبرت (MELISSA HIEBERT)

    بسیاری از ویرانه های باستانی نمایانگر این امر هستند که افراد سازنده آنها، نه تنها برای صور فلکی و ریاضیات احترام ویژه ای قائل بوده اند ، بلکه دقت عمل فوق العاده ای نیز داشته اند. شکی نیست که تمدنهای باستان، از مصر تا مکزیک، به شدت درگیر محاسبات پیچیده فضایی، ریاضیات و فعالیتهای معماری بوده اند.

    هرچند بسیاری از مورخین و باستان شناسان بر سر اینکه این تمدنها دقیقا در کجا، کاری را دانسته انجام داده و کجا کاری تصادفی انجام گرفته است، دگیر بحث و مناقشه هستند، اما در اینجا مثالهایی که در اینجا آورده شده نشانه ای حیرت انگیز از ارتباط آگاهانه ریاضیات و نجوم در آثار معماری است.

    در جیزه مثالهای متعددی از توجه به مختصات جغرافیایی دیده میشود. برای مثال، چهار وجه هرم بزرگ جیزه کاملا- با خطایی بسیار ناچیز- رو به چهار جهت اصلی ساخته شده اند. در حقیقت، آنها کمتر از ۰٫۲ درجه از این جهات منحرف شده اند. هرم بزرگ بسیار دقیق ساخته شده است، زاویه های آن تنها دو ثانیه با زاویه ۹۰ درجه کامل اختلاف دارد. برای درک بهتر این مقدار کافی است بدانید که هر درجه به ۶۰ دقیقه و هر دقیقه به ۶۰ ثانیه تقسیم میشود. به علاوه – و با وجود تردید عده ای از کارشناسان- این نظر وجود دارد که اهرام جیزه با ستارگان سیف الجبار یا Orion’s belt نیز مطابقت دارند.

    چیچن ایتزا (Chichén Itzá) منطقه باستانی قوم مایا نمونه ای از تمایل فرهنگی این قوم به نجوم است. هرم عظیم پله دار کوکولکان (Kukulcan) که در کانون این محل قرار گرفته است، در هر یک از وجوه خود ۹۱ پله دارد، که در مجموع ۳۶۴ پله است. با افزودن سکوی بالایی تعداد کل پله ها ۳۶۵ عدد- به تعداد روزهای یک سال- است. علاوه بر این، در اعتدالین بهاری و پاییزی (اولین روز بهار و پاییز که ساعات روز و شب برابر هستند)، نور خورشید سایه یک مار عظیم را بر روی راه پله شمالی ایجاد میکند.

    بنایی به نام کاراکول (Caracol) که بنا به اعتقاد کارشناسان به عنوان رصدخانه مورد استفاده قرار می گرفته است نیز در محل استقرار چیچن ایتزا وجود دارد. پنجره های این بنا طوری تنظیم شده اند که با نقاط جذاب و مهمی همطراز باشند. هرچند قسمت بالای این بنا آسیب دیده است، اما با بررسی پنجره های پایینی متوجه میشویم که آنها به سمت شمالی ترین و جنوبی ترین محل استقرار ستاره زهره، محل غروب آفتاب در اعتدالین ساخته شده اند و گوشه های بنا نیز به سمت محل طلوع و غروب خورشید در انقلابین است.

    مایاها یک تقویم پیچیده نیز داشته اند که تنها یک روز در هر ۶۰۰۰ سال کم می آورده است. پیش بینی آنها از کسوف و خسوف به طور اعجاب آوری دقیق بوده است. شاید شنیده باشید که این قوم روز پایان جهان را پیش بینی کرده اند. این روز در تقویم امروزی میلادی، ۲۳ دسامبر ۲۰۱۲ خواهد بود. اگر ترجمه آنچه در تقویم مایا آمده صحیح باشد، به گفته آنها دنیا در حدود ۵ سال دیگر ناگهان به پایان خواهد رسید.

    مایاها این عدد را بر پایه و اساس خاصی محاسبه کرده اند. این تاریخ زمانی را در چره تقدیمی زمین مشخص میکند که ما از عصر حوت خارج شده و به عصر دلو وارد میشویم.

    اما حرکت تقدیمی چیست؟ همه میدانیم که زمین در حالی که به دور خورشید میگردد، بر روی محور خود نیز میچرخد و همانطور که از درس علوم دبستان به خاطر دارید، این محور کاملا عمودی نیست بلکه دارای زاویه ای در حدود ۲۳٫۵ درجه است. اما این محور همواره چنین نیست، بلکه به آهستگی از زاویه ۲۴٫۵ درجه به ۲۲٫۱ درجه میرسد و هر ۴۱۰۰۰ سال یک دور کامل میزند.

    درحالی که زمین چنین حرکتی دارد، به خاطر تغییر در نیروهای گرانشی، محور زمین در یک دایره در جهت عقربه های ساعت میجنبد. فقط تصور کنید که محور از بالا به سمت پایین شروع به چرخش کند. به این ترتیب زاویه زمین در حد ۳ درجه اختلاف، ثابت میماند، اما جهتی که به آن اشاره میکند، تغییر میابد. برای مثال در حال حاضر ستاره شمالی ما ستاره پولاریس یا جدی است. اما حدود ۱۳ هزار سال قبل، قطب شمال به سمت ستاره وگا یا نسر واقع اشاره داشته است و دوباره در حدود ۱۳ هزار سال بعد به سمت آن باز خواهد گشت. این چرخش تقدیمی در حدود ۲۵,۷۷۶ سال دیگر کامل خواهد شد.

    در حال حاضر ما در عصر حوت هستیم،به این معنا که خورشید هنگام طلوع در روز اعتدال بهاری، از محلی که صورت فلکی حوت در آنجا قرار دارد، برمیاید. اما بنا بر حرکت تقدیمی، هر ۲۱۶۰ سال یک بار در روز اعتدال بهاری، خورشید از یک صورت فلکی جدید بر می آید.همانطور که قبلا ذکر شد ما در اواخر سال ۲۰۱۲ از عصر حوت وارد عصر دلو خواهیم شد.

    به این ترتیب، مایاها متوجه امری مهم در تغییر بروج و عصرها شده بودند و از اینرو، این تاریخ را زمان نابودی دانسته بودند. البته آنها تنها کسانی که برای اعدادی خاص اهمیت ویژه ای قائل بودند، نیستند. محیط هرم بزرگ جیزه در حدود ۳,۰۲۳ فوت (۹۲۱٫۴۱ متر) و ارتفاع آن ۴۸۱ فوت (۱۴۶٫۶۰۹ متر است. از نظر عده ای شاید این اندازه ها در مقیاس ۱ : ۴۳,۲۰۰ نماد نیمکره شمالی زمین باشد. نظر بحث انگیز دیگر این است که این اعداد درست ۲۰ برابر عدد حرکت تقدیمی ۲۱۶۰ هستند و نماد گذر زمین از ۲۰ برج فلکی و ایجاد "عصر"های گوناگون هستند.

    این مثالها از اعداد تقدیمی، ریاضیات و جهت یابی نجومی که در سازه های باستانی یافت شده اند، حتی ذره ای از تشابهات یا لااقل تلاقیهای عامدانه موجود در مکانهای تاریخی و داستانها و اساطیر هم نیست. تئوریها و گمانه زنیهای موجود درباره این ساختمانهای دیدنی چه درست و چه نادرست، دقت وسواس گونه ای که در طراحی، محاسبه و ساخت آنها اعمال شده است، قابل چشم پوشی نبوده و حسی غریب و احترامی عمیق در انسان امروز ایجاد میکند. و ما تصور میکنیم پیشرفته هستیم…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • صور فلکی

    به گروهی از ستاره‌ها که در تجسم انسان شکل و پیکربندی مشخصی را تشکیل داده باشند صورت فلکی یا پیکر آسمانی می‌گویند.

    صورت فلکی مجوعه‌ای از ستاره‌ها است که از دیدگاه زمینی به شکل خاصی تشبیه و نام گذاری شده است. در واقعیت سه بعدی، ستارگان یک پیکر آسمانی لزوماً به هم نزدیک نیستند و ربطی به هم ندارند. قرار دادن آن‌ها در یک مجموعه صرفاً به خاطر نزدیکی ظاهری از دیدگاه زمینی است. دسته‌بندی ظاهری ستارگان به صورت پیکرهای آسمانی از نظر نشانی‌دهی و تهیه نقشه‌های آسان‌فهمِ آسمان مفید است.

    ۸۸ صورت فلکی امروزی
    آبمار • آتشدان • ارابه‌ران • اژدها • اسب بزرگ • اسب کوچک • اسکنه • آفتاب‌پرست • بادبان • بزغاله • برساووش • بره • پیاله • پیکان • تاج جنوبی • تاج شمالی • تازی‌ها • ترازو • تک‌شاخ • تلسکوپ • تلمبه • تور • توکان • جوی • چلپاسه • چلیپا • خرچنگ • خرس بزرگ • خرس کوچک • خرگوش • درنا • دلفین • دلو • دوپرگار • دوپیکر • دوشیزه • ذات‌الکرسی • روباهک • زانوزده • زرافه • زن برزنجیر • ساعت • سپر • سکستان • سگ بزرگ • سگ کوچک • سنگتراش • سه‌پایه • سه‌سو • سیاه‌گوش • سیمرغ • شاه‌تخته • شکارچی • شلیاق • شیر • شیر کوچک • طاووس • عقاب • قطب‌نما • قنطورس • قیفاووس • کبوتر • کژدم • کشتیدم • کلاغ • کمان • کوره • کوهمیز • گاو • گاوران • گرگ • گونیا • گیسو • مار • مار باریک • مارافسای • ماکیان • ماهی • ماهی پرنده • ماهی جنوب • ماهی زرین • مثلث جنوبی • مرغ بهشتی • مگس جنوبی • میکروسکوپ • نهنگ • هشتک • هندی ارابه‌ران

    ارابه ران یا ممسک الاعنه یکی از صورتهای فلکی یا پیکرهای آسمانی است.

    در بالای سر پیکر آسمانی گاو، چند ضلعی بزرگی به نام ارابه ران (Auriga) قرار دارد. درخشان‌ترین ستارهٔ این پیکر آسمانی، نگهبانک (عیوق، Capella) است که پنجمین ستارهٔ درخشان آسمان می‌باشد. عیوق در ادبیات فارسی استعاره از بلندای آسمان و کمال است. ستاره‌ای که از نظر رنگ شبیه به خورشید، ولی در حقیقت بسیار بزرگ‌تر از آن است و بر بازوی راست ارابه ران قرار دارد. بعد از این ستاره، از نظر درخشش، ستارهٔ منکب العنان، در شانهٔ ارابه ران است. جنوبی‌ترین ستارهٔ این چند ضلعی، متعلق به صورت فلکی گاو است.

    در مرکز این پیکر، چندین خوشهٔ باز و کم نور (m38,m36) قرار دارند که با چشم غیر مسلح قابل رویت اند. ارابه ران، همیشه افساری در دست و یک بز و دو بزغاله به همراه دارد. در یکی از داستان‌ها، ارابه ران همان هفستوس، پسر لنگ زئوس و هرا است. هفستوس، خدای آتش و حامی هنرمندانی بود که با فلز و آهن کار می‌کردند. او، به دلیل اینکه پیمودن مسافتهای طولانی با پای لنگ برایش دشوار بود، ارابه را اختراع کرد!

    اسب بزرگ (صورت فلکی)

    اسب بزرگ یا اسب بالدار (یا به عربی: فَرَس اعظم و فرس ثانی) نام یکی از صورت‌های فلکی است.

    این صورت فلکی را معمولاً از روی چهارگوش بزرگ آن می‌شناسند البته تنها سه ستاره در سه گوش از این چهارگوش به اسب بزرگ تعلق دارند و ستاره گوشه شمال شرقی یعنی سُرَّةالفَرَس متعلق به صورت فلکی زن برزنجیر است.

    ستاره‌ها
    ستاره‌های دارای نام سنتی در این صورت فلکی عبارتند از:

    مرکب‌الفرس (زین اسب): (آلفا-اسب بزرگ) α Peg
    ساعدالفرس (بازوی اسب): (بتا-اسب بزرگ) β Peg
    جنب (پهلوی اسب): (گاما-اسب بزرگ) γ Peg
    سرةالفرس (ناف اسب): (دلتا-اسب بزرگ) δ Peg که امروزه به صورت زن برزنجیر منتقل شده و آلفا-زن برزنجیر نام گرفته.
    انف (بینی): (اپسیلون-اسب بزرگ) (ε Peg
    سعدالهمام (مرد خوش‌اندیش): (زتا-اسب بزرگ) ζ Peg
    سعدالمطر (شگون باران): (اتا-اسب بزرگ) η Peg
    سعدالبهایم (شگون دام‌ها): (تتا-اسب بزرگ) θ Peg
    سعدالبری (شگون بیگناه): (مو-اسب بزرگ) μ Peg
    سلم (تاو-اسب بزرگ) τ Peg

    پیکان (صورت فلکی)

    پیکان یا تیر که در لاتین (Sagitta) و در انگلیسی (Arrow) نامیده می‌شود جزء صورت‌های فلکی کوچک می‌باشد.(فقط چلیپا و اسب کوچک از این صورت کوچک تر هستند.)
    بطلیموس پیکان را در میان ۴۸ صورت فلکی خود قرار داد.

    پیکان توسط صورت‌های فلکی زیر احاطه شده‌است:

    روباهک
    قهرمان اسطوره‌ای هرکول
    عقاب (Aquila)
    دلفین

    اسطوره‌شناسی
    گرچه پیکان جزء صورت‌های فلکی بزرگ نیست و ستاره درخشانی ندارد، در میان فرهنگ‌های پارسی، یهودی، یونانی و رومی بسیار پرورش یافت به طوری که امروزه چندین روایت مختلف دارد که به دقت مفهوم پیکان را توضیح داده‌است.

    نام لاتین Sagitta
    مخفف Sge
    منبع نام افسانه‌های ایرانی و یونانی
    نماد پیکان (تیر)
    بعد ۱۹.۸۳۳ ساعت
    میل {{{میل}}}°
    وسعت ۸۰ درجه مربع

    رتبه:۸۶

    شمار ستارگان
    (قدر ظاهری < 3) ۰
    درخشان‌ترین ستاره گاما پیکان (Gamma Sge)
    (قدرظاهری {{{قدر‌ستاره}}})
    شهاب بارانها -

    صورتهای
    همسایه روباهک
    پهلوان
    دلفین
    عقاب

    مشهود بین عرض‌های +۹۰ و -۷۰
    بهترین زمان مشاهده در حدود ساعت ۲۱:۰۰ و ماه شهریور

    چلیپا

    چلیپا (crux)، که بیشتر به آن صلیب جنوبی (Southern Cross) می‌گویند ، یکی از صورت‌های فلکی کوچک در میان ۸۸ صورت فلکی امروزی است و با اینحال یکی از جالب توجه ترین صورت‌های فلکی است.
    این صورت فلکی از سه سمت توسط صورت فلکی قنطورس احاطه شده‌است. چلیپا زمانی ، طبق افسانه‌های یونان باستان جزئی از قنطورس شمرده می‌شد اما از قرن پانزدهم از آن جدا شد، بعد از سفر آمریگو وسپوچی به آمریکای جنوبی در سال ۱۵۰۱. وسپوچی نقشه دو ستاره را کشید ، آلفا سانتور و بتا سانتور که تماما جزئی از چلیپا شدند که البته این مشخصات در یونان قدیم به همین منوال بود.

    جغرافیا در آسمان فلکی
    در آسمان فلکی چلیپا در شمال صورت فلکی قنطورس قرار دارد. قنطورس به علت بزرگی شرق و جنوب شرقی و جنوب غربی چلیپا را نیز اشغال می‌کند. چلیپا در نیم کره جنوبی آسمان (آسمان جنوبی) قرار دارد.
    صورت فلکی مگس در شما چلیپا و در غرب آن صور بادبان و شاه‌تخته قرار دارد.

    نام لاتین Crux
    مخفف Cru
    منبع نام Crux
    نماد صلیب
    بعد ۱۲ ساعت
    میل {{{میل}}}°
    وسعت ۶۸ درجه مربع

    رتبه:هشتاد و هشتم

    شمار ستارگان
    (قدر ظاهری < 3) ۴
    درخشان‌ترین ستاره آلفا چلیپا (A Crux)
    (قدرظاهری ۸۷/۰)
    شهاب بارانها -

    صورتهای
    همسایه قنطورس
    مگس جنوبی

    مشهود بین عرض‌های +۲۰ و -۹۰
    بهترین زمان مشاهده در حدود ساعت ۲۱:۰۰ و ماه اردیبهشت خرس بزرگ

    صورت فلکی دب اکبر (UMa) خرس بزرگ:

    زمان رسیدن به نصف النهار: ۳۱ فروردین ؛ مساحت : ۱۲۸۰ درجه مربع دب اکبر همانند صورت فلکی جبار، شاید شناخته شده‌ترین و پرداستان‌ترین صورت فلکی محسوب گردد. این مجموعه نمایانگر یک خرس برای یونانیان باستان و همچنین بومیهای امریکا بوده‌است. هفت ستاره روشنی که بخش اصلی خرس بزرگ را می‌سازد به نام گاوآهن یا گاری (ارابه) معروف است. [در اصطلاح فارسی به آن گاهی یغلاوی و یا آبگردان نیز می‌گویند].

    دب اکبر – خرس بزرگ – Ursa Major

    بدون شک یکی از مشهورترین ستاره‌های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پایین تنه خرس را تشکیل می‌دهند و بقیه این شکل این خرس توسط ستاره‌های کم نور تر کامل می‌شود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.در اسطوره‌های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است.. یکی به عنوان معشوقهٔ Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستان‌های بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولاً Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او ((Ceteus) صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس می‌کند.Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد. او مانند Artemis لباس میپوشید و موهای خود را میبست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of his Metamorphoses). زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.

    یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانهٔ حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد. هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد.برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت.روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستان‌ها او به خرس کوچک تبدیل شد)

    نام لاتین Ursa major
    مخفف UMa
    منبع نام افسانه‌های پارسی
    نماد خرس بزرگ
    بعد ۱۰٫۶۷ ساعت
    میل ۵۵٫۳۸°
    وسعت ۱۲۸۰ درجه مربع

    رتبه:سوم

    شمار ستارگان
    (قدر ظاهری < 3) ۶
    درخشان‌ترین ستاره اپسیلون خرس بزرگ (E UMa)
    (قدرظاهری {{{قدر‌ستاره}}})
    شهاب بارانها Alpha Ursa Majorids
    Leonids-Ursids

    صورتهای
    همسایه اژدها
    شیر
    شیر کوچک
    زرافه
    سیاه‌گوش
    سگ‌های تازی
    گیسو
    گاوچران

    مشهود بین عرض‌های +۹۰ و -۳۰
    بهترین زمان مشاهده در حدود ساعت ۲۱:۰۰ و ماه فروردین

    خرس کوچک

    خرس کوچک یا دُب ‌اصغر (در لاتین: Ursa minor) صورت فلکی کوچکی در آسمان شمالی ( نیم کره شمالی) می باشد.
    دب‌اصغر یکی از ۸۸ صورت فلکی امروزی است. این جالب توجه است که یکی از مشهورترین ستارگان آسمان یعنی ستاره قطبی در این صورت فلکی قرار دارد.

    دب‌اصغر در جنوب صورت های فلکی پادشاه و اژدها قرار دارد. در جنوب آن نیز صورت های فلکی اژدها و خرس بزرگ قرار دارد.  ذات‌الکرسی

    پیکر آسمانی ذات الکرسی بهترین نقطهٔ شروع برای یافتن ستارگان در پاییز است. پنج ستارهٔ اصلی در آن، مانند W کنار هم قرار گرفته‌اند و با اینکه هیچکدام روشنتر از قدر اول نیستند به راحتی می‌توان شکلW یا M را مشاهده کرد. درخشانترین ستارهٔ ذات الکرسی ستارهٔ صدر (Schedar) در راس غربی W واقع است. اگراز ستارهٔ میانی W یعنی گاما-تخت‌نشین، خطی فرضی را به صدر وصل کنیم و آن را ۱۰ برابر فاصلهٔ دو ستاره امتداد دهیم به صورت فلکی بزرگ فرس اعظم یا اسب بالدار می‌‌رسیم. ستارگان اصلی آن مربع بزرگی را می‌‌سازند که مربع فرس اعظم نامیده می‌شود و قدر ستارگان آن کمتر از قدر اول است. در یک شب تاریک برای امتحان تیزبین بودنتان می‌توانید ستارگان درون آن را بشمارید که به بیش از ۱۲ تا هم می‌‌رسند. چارگوش بزرگ (Great square) پگاسوس (Pegasus) در افسانه‌ها اسب بالداری بوده، به گونه‌ای که مربع بزرگ، بدن و بالهای آن را تشکیل می‌‌دهد. ستارگان بزرگ از بالا طرف راست در جهت عقربه‌های ساعت به ترتیب ساق (Scheat)، مرکب (Markab)، جنب (Algenib) و فرس (Alpheratz) نام دارد، فرس ستارهٔ فوقانی چپ مربع، در واقع متعلق به پیکر آندرومدا (Andromeda) است که شامل دو ردیف از ستارگان قدر سوم و چهارم است که یک V با دهانهٔ تنگ تشکیل می‌‌دهند و نوک این V را ستارهٔ فرس می‌‌سازد.

    اگر در آندرومدا، دومین جفت ستارهٔ شکلV را بسوی تخت‌نشین و به اندازهٔ فاصله خودشان امتداد دهیم به یک لکهٔ نورانی میرسیم که کهکشان مارپیچی M31 نام دارد. این کهکشان شبیه کهکشان راه شیری است که درفاصلهٔ ۲٫۹ میلیون سال نوری از ما قرار گرفته و نزدیک‌ترین کهکشان از نظر فاصله است و با چشم غیر مسلح نیز دیده می‌شود. این کهکشان نخستین بار توسط عبدالرحمان صوفی رازی با چشم غیرمسلح رصد شد و مورد مطالعه قرار گرفت. حال دوباره نگاهی به صورت فلکی راهنمایمان تخت‌نشین می‌‌اندازیم.

    اگر دو ستارهٔ آلفا و بتا که در راس عمودی ذات الکرسی قرار دارد را در جهت بتا دنبال کنیم، به صورت فلکی قیفاووس (Cepheus) می‌‌رسیم که درخشان‌ترین ستارهٔ آن الدرامین (Alderamin) است که در عربی بازوی راست معنی می‌‌دهد و ستارهٔ درخشان بعد از آلدرامین، الفرق (Alphirk) است. ستارهٔ دلتا در قیفاووس، ستارهٔ متغییر معروفی است که درخشندگی آن هر ۵٫۳ روز بین ۴٫۱+ تا ۵٫۲+ تغییر می‌کند.

    این سه صورت فلکی در اساطیر باستان با هم خانواده‌ای را تشکیل می‌‌دهند که آندرومدا شاهدخت اتیوپی دختر قیفاووس و کاسیوپیا (ذات الکرسی) بوده است. دو رشته ستارگان آندرومدا را می‌توان به دو پای اسب تشبیه کرد. کاسیوپیا(Cassiopeia) یا تخت‌نشین، ملکهٔ اتیوپی ،مادر آندرومدا، طبق افسانه‌ها بر روی تختی نشسته است که چندان راحت نیست! و پادشاه اتیوپی پدر آندرومدا، قیفاووس است.

    زن برزنجیر

    زن برزنجیر یا اِمرَاة‌المُسَلسَله یا مِرآة‌المسلسله نام یکی از پیکرهای آسمانی‌ در آسمان نیمکره شمالی است که بزرگ‌ترین کهکشان همسایه به راه کاهکشان در آن دیده می‌شود. معمولاً در کتاب‌ها آن کهکشان را نیز به همین نام می‌‌نامند.

    قدر ظاهری سرةالفرس پرنورترین ستاره این صورت فلکی، ۲/۱ است. در دسته بندی ستارگان بایر (آلفا) – امراة المسلسله نامیده شده است آنچه در این قسمت آسمان شایان توجه بسیار است شیئ است که نام علمی آن NGC224 است و در نزدیکی (نو)- امراة المسلسله جای دارد. به چشم برهنه به صورت ستاره ابر مانندی از قدر پنجم می‌آید به سرشت واقعی آن فقط با کمک تلسکوپی نیرومند می‌توان پی برد. M31 کهکشانی است کاملاً شبیه به کهکشان ما این کهکشان از میلیاردها ستاره تشکیل شده و اندکی از کهکشان ما بزرگ‌تر است دورترین شیی است در فضا که با چشم برهنه می‌توان دید. نوری که کهکشان بزرگ زن در زنجیر را ترک کند پس از سفری ۲،۰۰۰،۰۰۰ ساله در فضا به ما می‌‌رسد.

    در اساطیر

    نام اروپایی این پیکر آسمانی یعنی آندرومدا، در اساطیر یونانی نام زنی بوده است که پرساوش (پرسئوس) پهلوان عاشق وی بوده است و در بند اژدهایی در در ساحلی در حبشه با زنجیر زندانی بود. پرساوش با کشتن اژدهای مزبور وی را آزاد می‌کند و آن دو ازدواج می‌کنند. از ایشان فرزندانی پدید می‌آید از جمله پرسس. بنابراین افسانه‌ها پرسس نیای پارسیان (ایرانیان) است.

    آندرومدا دختر زیبای سِفِئوس (قیفاووس) و کاسیوپیه «(ذات‌الکرسی) پریان را از خودخواهی بیش از اندازه اش به خشم آورد. نپتون، برای تنبیه وی، او را به صخره‌ای در کناره دریا زنجیر کرد تا شکار اژدهایی دریایی شود که در آن هنگام ساحل دریا را عرصه تاخت و تاز خود کرده بود درست در همان لحظه‌ای که اژدها به اندرومدا حمله آورده بود، پرسه‌ئوس (برساووش) با جادو غول را به سنگ بدل کرد و آندرومدا را نجات داد.

    نام لاتین Andromeda
    مخفف And
    منبع نام Andromedae
    نماد آندرومدا، زنی زنجیر شده
    بعد ۱ ساعت
    میل {{{میل}}}°
    وسعت ۷۲۲ درجه مربع

    رتبه:۵۱۹

    شمار ستارگان
    (قدر ظاهری < 3) 3
    درخشان‌ترین ستاره آلفا آندرومدا
    (قدرظاهری ۱/۲)
    شهاب بارانها زن برزنجیر

    صورتهای
    همسایه ؟

    مشهود بین عرض‌های +۹۰ و -۴۰
    بهترین زمان مشاهده در حدود ساعت ۲۱:۰۰ و ماه آبان

    شکارچی

    شکارچی یا جبار (انگلیسی: orion) و یا راعی صورت فلکی است که نیمی از آن در نیم کره جنوبی و نیم دیگر آن در نیم کره شمالی قرار دارد !

    این صورت فلکی در جنوب صورت فلکی ارابه‌ران (Auriga) و در شرق صورت فلکی دوپیکر یا جوزا (Gemini) قرار دارد. همچنین در شمال شرقی آن صورت فلکی ثور یا گاو نر قرار دارد. دست ها و بالاتنه جبار در نیم کره شمالی حاوی یکی از پر نور ترین ستاره ها به نام ( ابطالجوزا ) می باشد .

    در نیم کره جنوبی که پایین تنه شکارچی در آن قرار دارد صوُر تک شاخ و نهنگ قرار دارد ، در جنوب و جنوب غربی الجبار خرگوش و سگ بزرگ قرار دارد و به همین دلیل الجبار را شکارچی سگ می دانند !
    در جنوب شرقی الجبار نیز صورت فلکی رودخانه(Eridanus) واقع است … فقط در نیمی از سال می توان شکارچی را در آسمان دید ! اسب بزرگ

    ——————————————————————————–

    اسب بزرگ یا اسب بالدار (یا به عربی: فَرَس اعظم و فرس ثانی) نام یکی از صورت‌های فلکی است.

    این صورت فلکی را معمولاً از روی چهارگوش بزرگ آن می‌شناسند البته تنها سه ستاره در سه گوش از این چهارگوش به اسب بزرگ تعلق دارند و ستاره گوشه شمال شرقی یعنی سُرَّةالفَرَس متعلق به صورت فلکی زن برزنجیر است.

    [ویرایش] ستاره‌ها
    ستاره‌های دارای نام سنتی در این صورت فلکی عبارتند از:

    مرکب‌الفرس (زین اسب): (آلفا-اسب بزرگ) α Peg
    ساعدالفرس (بازوی اسب): (بتا-اسب بزرگ) β Peg
    جنب (پهلوی اسب): (گاما-اسب بزرگ) γ Peg
    سرةالفرس (ناف اسب): (دلتا-اسب بزرگ) δ Peg که امروزه به صورت زن برزنجیر منتقل شده و آلفا-زن برزنجیر نام گرفته.
    انف (بینی): (اپسیلون-اسب بزرگ) (ε Peg
    سعدالهمام (مرد خوش‌اندیش): (زتا-اسب بزرگ) ζ Peg
    سعدالمطر (شگون باران): (اتا-اسب بزرگ) η Peg
    سعدالبهایم (شگون دام‌ها): (تتا-اسب بزرگ) θ Peg
    سعدالبری (شگون بیگناه): (مو-اسب بزرگ) μ Peg
    سلم (تاو-اسب بزرگ) τ Peg
     مردمان باستان تصور می‌کردند که می‌توانند خطوط اصلی چهره‌ها را در ستارگان آسمان شب پیدا کنند.
    این چهره‌ها معمولاً شکل‌هایی از قهرمانان، اساطیر و خدایان افسانه‌ای، مخلوقات گوناگون و اجرامی بود‌ند که به نظر آنها بر روی زمین اثر گذار ند. این مفهوم عامیانه صورت فلکی است.
    اما در ستاره‌شناسی نوین، لغت صورت فلکی به بخشی از آسمان اطلاق می‌شود که در مرحله‌ی اول اشکالی را تداعی می‌کند که هزارها سال پیش برای اولین بار مورد توجه انسان‌های باستانی قرار گرفته است.
    این مناطق بر روی کره‌ی سماوی، مانند استان‌ها یا کشورهای مختلف بر روی نقشه‌های زمینی هستند. در حال حاضر هر نقطه‌ای از آسمان بالای سر ما، حتماً متعلق به یک صورت فلکی است. حد فاصل بین صورت‌‌های فلکی در قالب خط مستقیم بوده ولی شکل‌ها می‌توانند کاملاً غیرمتقارن و غیرهندسی باشند. به هر تقدیر هر صورت فلکی تعدادی از ستارگان آسمان را درون محدوده‌ی خود جای می‌دهد.
    صورت فلکی برای ایجاد راحتی و تسهیل در شناخت اجرام و پیدا کردن بخش خاصی از آسمان مفید است. از دید ما، می‌توان تصور کرد که تمام ستارگان درون محدوده یک صورت فلکی از نظر فیزیکی با هم در ارتباط هستند. از آنجا که با چشم غیرمسلح نمی‌توان عمق فضا را تشخیص داد، لذا انسان همه‌ی ستارگان را در یک صفحه و ظاهراً در یک فاصله و بسیار نزدیک به هم می‌بیند. در حقیقت هر ستاره‌ای می‌تواند در فاصله‌ی زیادی نسبت به دیگری قرار گیرد که این جدایی تا حد صدها و حتی هزارها سال نوری هم می‌رسد.
    در بین تمدن‌های باستانی اولین فرهنگ‌هایی که شروع به طبقه‌بندی آسمان برای نامگذاری نمودند عبارتند از بابلی‌ها، هندی‌ها، یونانی‌ها، رومی‌ها، چینی‌ها و میان قاره‌ی آمریکا. انسان‌های ساکن در نیمکره‌ی شمالی قادر بودند فقط ستارگان قابل دید در این نیمکره را شناسایی و طبقه‌بندی نمایند، زیرا ستارگان عرض‌های جنوبی و پایین‌تر از آن نقاط قابل رؤیت نبودند. در قرن دوم میلادی بطلمیوس ستاره‌شناس یونانی ـ‌مصری، توانست بیش از ۱۰۰۰ ستاره را در قالب ۴۸ صورت فلکی در کتاب مجستی فهرست نماید. این صورت‌های فلکی که یادمان دوران عتیق است، به نام صورت‌های فلکی باستانی نامیده می‌شوند.
    از قرن ۱۶ که اروپایی‌ها به کشف مناطق جنوبی کره‌ی زمین پرداختند، فهرست ستارگان نیمکره‌ی جنوبی برای دنیای غرب شناخته شد. این صورت‌های فلکی جدید را به نام «صور فلکی نوین» می‌نامند.
    معمولاً نامگذاری صورت‌های فلکی باستانی بر اساس شکل آنهاست. صورت‌های فلکی جبار و اسد ظاهراً به شکلی است که آنها را نامیده‌اند. تعدادی از صورت‌های فلکی نوین را از روی بعضی از اختراعات، نظیر میکروسکوپ و تلسکوپ نامگذاری نموده‌اند. شکل‌ها (مثلاً خطوط واصل بین ستاره‌ها) در اصل اختیاری بوده و ممکن است روی نقشه‌های مختلف متفاوت باشند. بعضی از صورت‌های فلکی دارای بخش کوچکتری در درون منطقه‌ای وسیع است، مانند قسمت ملاقه یا آبگردان درون خرس بزرگ.
    قبل از سال ۱۹۳۰ هر کسی هر قسمتی از آسمان را به طور دلخواه می‌توانست به هر اسمی بنامد و در نتیجه هیچ گونه مرز تعریف شده‌ای در اطراف صور فلکی وجود نداشت. لذا برای رفع شبهه و ایجاد یگانگی، ستاره‌شناسان جهان در سال ۱۹۳۰ تصمیم گرفتند که نام‌های خاصی (به زبان لاتین) به همراه مرزی مشخص برای کلیه‌ی صورت‌های فلکی انتخاب کنند. این همان حدود و اسم‌هایی است که امروزه در سطح جهانی پذیرفته شده است.
    در زیر نام صورت‌های فلکی آورده شده است :
    ردیف نام صورت فلکی علامت لاتین نام لاتین بهترین زمان مشاهده در آسمان
    ۱ آندرومدا، شاهزاده، زن در زنجیر، امراه المسلسله And Andromeda آبان
    ۲ اژدها، تِنین Dra Draco تیر
    ۳ اسب بالدار، فَرَس اعظم Peg Pegasus مهر
    ۴ اسد، شیر Leo Leo فروردین
    ۵ اکلیل شمالی، تاج شمالی، افسر شمالی CrB Corona Borealis تیر
    ۶ برساوش، قهرمان Per Perseus دی
    ۷ تازی‌ها، سگ‌های شکاری CVn Canes Venatici اردیبهشت
    ۸ تکشاخ Mon Monoceros اسفند
    ۹ ثور، گاو Tau Taurus دی
    ۱۰ جام، پیاله، باطیه، معلف Crt Crater اردیبهشت
    ۱۱ غراب، کلاغ، زاغ Crv Corvus اردیبهشت
    ۱۲ جبار، شکارچی Ori Orion بهمن
    ۱۳ جَدی، بز دریایی، بزغاله، بز ماهی Cap Capricornus شهریور
    ۱۴ جوزا، دو پیکر Gem Gemini اسفند
    ۱۵ حَمَل، بره، گوسفند Ari Aries آذر
    ۱۶ حوا، مارافسای، حامل مار Oph Ophiuchus مرداد
    ۱۷ حوت، ماهی Psc Pisces آبان
    ۱۸ حوت جنوبی، ماهی جنوبی PsA Piscis Austrinus مهر
    ۱۹ خرگوش، اَرنَب Lep Lepus بهمن
    ۲۰ دب اصغر، خرس کوچک UMi Usra minor تیر
    ۲۱ دب اکبر، خرس بزرگ UMa Usra major فروردین
    ۲۲ دجاجه، قو Cyg Cygnus قو
    ۲۳ دلفین Del Delphinus شهریور
    ۲۴ دلو، ریزنده آب Aqr Aquarius مهر
    ۲۵ ذات الکرسی، ملکه، خداوند کرسی Cas Cassiopeia آبان
    ۲۶ روباه، روباهک Vul Vulpecula شهریور
    ۲۷ زرافه، شترگاوپلنگ Cam Camelopardus بهمن
    ۲۸ سپر Sct Scutum مرداد
    ۲۹ سرطان، خرچنگ Cnc Cancer اسفند
    ۳۰ سکستان، ذات السدس، سکستانت *** Sextans فروردین
    ۳۱ سنبله، دوشیزه Vir Virgo خرداد
    ۳۲ سوسمار، مارمولک، بزمجه Lac Lacerta مهر
    ۳۳ سهم، تیر، پیکان Sga Sagitta شهریور
    ۳۴ سیاهگوش Lyn Lynx اسفند
    ۳۵ شلیاق، چنگ رومی Lyr Lyra مرداد
    ۳۶ شیرکوچک، اسد اصغر LMi Leo minor فروردین
    ۳۷ عقاب Aql Aquila شهریور
    ۳۸ عقرب، کژدم Sco Scorpius تیر
    ۳۹ عوا، گاوران Boo Bootes خرداد
    ۴۰ قطعه الفرس، اسب کوچک، پاره اسب، پونی Equ Equuleus شهریور
    ۴۱ قوس، کماندار، نیم اسب Sgr Sagittarius مرداد
    ۴۲ قیطس، هیولای دریایی، نهنگ Cet Cetus آذر
    ۴۳ قیفاووس، سلطان Cep Cepheus مهر
    ۴۴ کلب اصغر، سگ کوچک CMi Canis minor اسفند
    ۴۵ کلب اکبر، سگ بزرگ CMa Canis major بهمن
    ۴۶ کوره، تنور For آذر
    ۴۷ گیسوی برنیکه، موی برنیکه Com Coma Berenices اردیبهشت
    ۴۸ مار، سر مار، دم مار Ser Serpens تیر و مرداد
    ۴۹ مار آبی، مار دریایی، شجاع Hya Hydra فروردین
    ۵۰ مثلث Tri Triangulum آذر
    ۵۱ ممسک العنان، ارابه ران، عنان دار Aur Auriga دی
    ۵۲ میزان، ترازو Lib Libra خرداد
    ۵۳ نهر، جوی، رودخانه فلکی Eri Eridanus دی
    ۵۴ هرکول، جاثی، پهلوان، بر زانو نشسته Her Hercules مرداد
    صورت‌های فلکی نیم‌کره‌ی جنوبی :
    این صورتهای فلکی در جنوب میل منهای ۳۰ درجه واقعند، لذا عمدتا از عرضهای جنوبی قابل مشاهده می باشند. در ایران هم تعدادی از آنها را در عرض های پایینتر می توان دید.
    ردیف نام صورت فلکی نام لاتین
    ۱ آب مار، نر مار Hydrus
    2 آپوس، پرنده بهشتی Apus
    3 اِسکنه، قلک سنگتراشی Caelum
    4 اکلیل جنوبی، تاج جنوبی Corona Australis
    5 پرگار، قطب نما Circnus
    6 تلسکوپ Telescopium
    7 تیر حمال، شاه تخته Carina
    8 ثُمن، اکتان، هشتک Octans
    9 چلیپا، صلیب جنوبی Crux
    10 حجار، سنگتراش Sculptor
    11 حربا، آفتاب پرست Chamaeleon
    12 حمامه، کبوتر Columba
    13 خط کش، گونیا، تراز Norma
    14 درنا Grus
    15 ساعت Horlogium
    16 سبع، گرگ Lupus
    17 شبکه، تور Reticulum
    18 شراع، بادبان Vela
    19 طاووس Pavo
    20 طوغان، توکان Tucana
    21 عنقا، ققنوس، سیمرغ Phoenix
    22 قطب نما Pyxis
    23 قِنطورس، ظلیم Centaurus
    24 کشتیدم Puppis
    25 کوه میز، میز صحرایی Mensa
    26 ماهی پرنده Volans
    27 ماهی زرین، طلاماهی Dorado
    28 مثلث جنوبی Triangulum Australe
    29 مجمره، آتشدان، عودسوز Ara
    30 مِفرغه الهوا، تلمبه بادی Antlia
    31 مگس Musca
    32 میکروسکوپ Microscopium
    33 نقاش Pictor
    34 هندی Indus
    پیدا کردن صورتهای فلکی در آسمان
    فکر کنم علاقه مند شدید که این صورتهای فلکی را در آسمان پیدا کنید. برای این کار ابتدا باید یک نقشه آسمان شب را تهیه کنید که این صورتهای فلکی در آنها مشخص شده باشند. و سپس با استفاده از نقشه و دوربین دو چشمی یا تلسکوپ می توانید ستاره های تشکیل دهنده این صورتهای فلکی را رصد کنید. البته اگر آسمان محل سکونتتان صاف باشد و آلودگی نوری نداشته باشد می توانید با چشمان غیرمسلح نیز به شکار این اجرام آسمانی بروید.  بررسی افسانه های مرتبط با صورت های فلکی مشهور آسمان شب
    شکارچی – Orion

    اریون یکی از شناخته شده ترین صورت های فلکی هست. حتی کسانی که ستاره شناس نیستند به راحتی میتوانند آن را پیدا کنند.طبق افسانه ihd یونانی اریون پسر Poseidon خدای دریا و Euryale دختر شاه Crete بود.خدای دریا به او قدرت داد تا بتواند بر روی آب راه برود. در ادیسه ی هومر او را یک شکارچی بزرگ که با یک چماق برنزی مسلح است توصیف کرده است. در آسمان دو صورت فلکی سگ بزرگ و سگ کوجک(Canis Major and Canis Minor) او را تعقیب میکنند.در جزیره Chios اریون سعی در عشقبازی با Merope دختر شاه Oenopion را داشت ولی موفق نشد. یک شب وقتی که Merope شراب نوشیده بود سعی کرد که او را بدزدد. برای تنبیه او شاه دستور داد که چشمهای او را در بیاورند و او را از جزیره بیرون کرد. او به سمت شمال به طرف جزیره ی Lemnos به راه افتاد و در آن جزیره Hephaestus یکی از دستیارهای خود را( Cedalion) به او داد تا نقش چشم او را بازی کند. او به طرف شرق جایی که خورشید طلوع میکند حرکت کرد به امید اینکه طبق گفته یکی از خدایان چشمهای او شفا پیدا کند. و البته با طلوع خورشید چشمهای او به طرز معجزه آسایی خوب شد.اریون با ستاره های Pleiades (خوشه پروین) که در صورت فلکی گاو نر قرار دارند مرتبط است.Pleiades هفت خواهر بودند که دخترAtlas وPleione بودند. طبق یک داستان اریون عاشق Pleiades شد و آنها را تعقیب کرد زیوس آنها را دزدید و در اسمان قرار داد.. جایی که هر شب اریون به دنبال آنها هست.

    داستان مرگ اریون بسیار متضاد هست.Aratus, Eratosthenes و Hyginus عقیده داشتند که عقرب در این داستان نقشی داشته است.روزی اریون لاف زد که بزرگتین شکارچی هست و این خبر به گوش خدای شکارArtemis و Leto مادر الهه شکار رسید. او میگفت که میتواند هر غولی را بر روی زمین بکشد. از این حرف زمین شروع به لرزیدن کرد و شکافی از زمین بیرون آمد که از این شکاف این عقرب(صورت فلکی Scorpius و یا کژدم) بیرون آمد و اریون را نیش زد . ولی طبق گفته Aratus اریون سعی داشت الهه ماه و شکار را بدزدد و این الهی باعث لرزش زمین و بیرون آمدن عقرب شد.طبق گفته ی Ovid اریون هنگام نجات Leto از دست این عقرب کشته شد.در این داستانها اریون و عقرب در دو حهت مخالف در آسمان قرار دارند و زمانی که عقرب در شرق طلوع میکند اریون به غرب فرار میکند. اریون بیچاره هنوز از گزیده شدن توسط عقرب میترسد.
    دب اکبر – خرس بزرگ – Ursa Major

    بدون شک یکی از مشهورترین ستاره های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پایین تنه خرس را تشکیل میدهند و بقیه این شکل این خرس توسط ستاره های کم نور تر کامل میشود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است.. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او ((Ceteus) صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند.Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس میپوشید و موهای خود را میبست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of his Metamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.

    یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد.برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت.روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)
    Cancerسرطان –
    طبق افسانه های یونان قدیم صورت فلکی خرچنگ توسط هرا Hera در آسمان قرار گرفت. هرا قسم خورده بود که هراکلس ( هرکول در اسطوره های روم) را بکشد ولی هر بار بخاطر قدرت هرکول شکست میخورد.(هرکول فرزند زیوس با Alcmene بود )

    هرکول یک گناه بزرگ انجام داده بود و برای بخشایش باید از ۱۲ مرحله سخت را پشت سر میگذاشت که یکی از آنها جنگیدن با مار ۹ سر به نام هیدرا بود. در هنگام جنگ بین هیدرا و هرکول الهه هرا خرچنگ را میفرستد تا که به هرکول صدمه بزند ولی هرکول با یک ضربه پا پوست خرچنگ را میشکند و اورا از بین میبرد. به خاطر این خدمت هرا نقش اورا در آسمان قرار میدهد.

    Hydrَa

    مردم یونان عقیده داشتند که روی بدن زیوس عکس این مار ۹ سر قرار دارد.
    مردم شهر Lerna توسط این مار نه سر فنا ناپذیر قتل عام شدند. سرهای این مار اگر قطع میشد به جایه آن سر جدیدی در میامد. و اگر کسی به او نزدکی میشد از نفس زهرآگین او میمرد. او در زیر یک درخت در نزدیکی یک مرداب زندگی میکرد.این صورت فلکی یکی از دوازده کاری بود که هرکول باید برای مورد عفو واقع شدن انجام میداد. او با کمک برادر زاده خود Iolaus این کار را انجام داد به طوری که زمانی که هرکول یکی از سرها را قطع میکرد Iolaus جای سر را داغ میکرد و اجازه نمیداد سر جدیدی درست شود. زمانی که هرکول این جانور را کشت و خبر پیروزی خود را به شاه Eurytheus داد شاه به او گفت که این یک پیروزی واقعی نیست چون از برادر زاده خود کمک گرفته است

    برج دلو – Aquarius
    حمل کننده آب

    حدمتکار المپیوس
    او پر کننده جام خدایان بالای کوه المپیوس بود. اسم اصلی او Ganymede است و معمولا در حا ل ریخت آب از کوزه حود به دهان ماهی جنوبی است نشان داده میشود.
    دزدیده شدن در کودکی
    او سر شاه کروس بود بعد از اینکه شهر تروی نام پرفت. داستان او در مورد فزندیست که از والدینش ربوده میشود.
    او در یک روز که از گله گوسفند پدرش نگهداری میکرد ربوده شد. در یک داستان این Eos خدای سپیده دم بود که او را دزدید. او اشتیاق زیادی نسبت به مردان جوان داشت . بعد زیوس این پسر را از او دزدید.
    دزدیده شدن توسط عقاب
    در بیشتر داستانها این زیوس بود ه دستور داد تا این کودک چوپان را بدزدند. و بعضیها میگویند که این خود زیوس بود که به شکل عقاب تغییر شکل داد و کودک را دزدیده بود. او به بالا کوه المپیوس رفت تا جام خدایان را از شهد در جشنها پر کند.
    در مصر
    یکی از داستانها این است که صورت فلکی دلو در مصر شکل گرفت و او خدای رود نیل است.. با این شکل که اودر حال پر کردن جام است نشان دهنده خوده رود نیل است.
     

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش