عکس خرید فروش

چه کسانی محبوب پیغمبر بودند

حدیث حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت اند و چه کسانی محبوب پیغمبر بودند
آن حدیث شریف که رسول خدا(ص) فرمود “الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و ابوهما خیر منهما” و بسیاری از علمای اهل سنت نقل نموده اند این حدیث را از قبیل خطیب خوارزمی در مناقب و میرسیدعلی همدانی در مودت هشتم از مودة القربی و امام ابو عبدالرحمن نسائی سه حدیث در خصائص العلوی و ابن صباغ ما لکی در ص ۱۵۹ فصول المهمه و سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۴ ینابیع المودة از ترمذی و ابن ماجه و امام احمد بن حنبل و سبط ابن جوزی در ص ۱۳۳ تذکره و امام احمد بن حنبل در مسند و ترمذی در سنن و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۷ کفایت الطالب بعد از نقل این حدیث گوید امام اهل حدیث ابوالقاسم طبرانی در معجم الکبیر در شرح حال امام حسن(ع) جمع نموده است جمیع طرق این حدیث شریف را از بسیاری از صحابه پیغمبر از قبیل امیرالمومنین علی بن ابی طالب و خلیفه ثانی عمر بن الخطاب و حذیفه یمانی و ابوسعید خدری و جابر ابن عبدالله انصاری و ابوهریره و اسامة بن زید و عبدالله بن عمر، آنگاه محمد بن یوسف اظهار نموده گوید این حدیثی است حسن که رسول اکرم(ص) فرمود “الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و ابوهما خیره منهما” در بعضی دیگر از اخبار “افضل منهما” یعنی حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشت اند و پدر آنها بهتر و افضل از آنها می باشد.

و نیز حافظ ابو نعیم اصفهانی در حلیه و ابن عساکر در ص ۲۰۶ جلد چهارم تاریخ کبیر و حاکم در مستدرک و ابن حجر مکی در ص ۸۲ صواعق و بالاخره اکابر علمای اهل سنت می باشد که این حدیث از لسان درربار رسول خدا(ص) جاری شده است.

ابی بکر و عایشه محبوب پیغمبر بودند یا علی(ع) و فاطمه(س)

جای بسی تاسف است که اهل تسنن بسنده می کنند به این حدیث که رسول خدا(ص) فرموده “ما ینبغی لقوم فیهم ابوبکر ان یتقدم علیه غیره”

متاسفیم که چرا اهل سنت بدون فکر به هر خبری توجه می نمایند اگر این خبر فرموده رسول اکرم(ص) بوده چرا خود عمل به آن نمی نمود که با بود ابی بکر علی(ع) را مقدم می داشت – درقضیه مباهله مگر ابی بکر حاضر نبود که علی را مقدم بر او داشت – در غزوه تبوک با بود ابی بکر کاردان پیرمرد چرا علی(ع) را خلیفه خود قرار داد – در سفر مکه چرا ابی بکر را معزول و علی را منسوب برای ابلاغ رسالت و قرائت سوره برائت نمود – در مکه با بود ابی بکر چرا علی را با خود برای بت شکنی برد حتی بر روی شانه خود سوار کرد و امر به شکستن بت هبل نمود – با بود ابی بکر چرا علی (ع) را برای حکومت و دعوت مردم یمن فرستاد و علاوه بر همه با بود ابی بکر، علی(ع) را چرا وصی خود قرار داد.

اهل سنت مدعی هستند که عمرو بن عاص گفت روزی به پیغمبر عرض کردم یا نبی الله احب زنان عالم به سوی شما کیست فرمودند عایشه عرض کردم احب مردان به سوی شما کیست فرمودند پدر عایشه ابی بکر پس به همین جهت که محبوب پیغمبرند حق تقدم دارند بر تمام امت.

و اما جواب – این حدیث علاوه بر آنکه از موضوعات و مجعولات بکریون است با احادیث ثابته مسلمه عندالفریقین معارض است فلذا مردودیت آن ثابت می باشد.

در این حدیث از دو جهت باید امعان نظر نمود اول از جهت ام المومنین عایشه و دوم از جهت خلیفه ابی بکر.

اما در محبوبیت عایشه بطریقی که احب زنان باشد نزد رسول خدا اشکال است چون که عرض کردم معارض است این قول با احادیث صحیحه ثابته ای که در کتب معتبره فریقین (شیعه و سنی) ثبت شده است.

احادیث بسیاری از طریق علما و راویان اهل سنت بر خلاف گفته اهل سنت درباره حضرت صدیقه کبری ام الائمه النجباء فاطمه زهرا(س) وارد است.

از جمله حافظ ابوبکر بیهقی در تاریخ و حافظ ابن عبدالبر در استیعاب و میرسیدعلی همدانی در مودة القربی و دیگران از علمای شما نقل نموده اند که رسول اکرم(ص) مکرر می فرمود “فاطمة خیر نساء امتی” یعنی فاطمه بهترین زنان امت من است.

امام احمد بن حنبل در مسند و حافظ ابوبکر شیرازی در نزول القرآن فی علی نقل می نمایند از محمد بن حنفیه از امیرالمومنین(ع) و ابن عبدالبر در استیعاب ضمن نقل حالات فاطمه(س) و خدیجه ام المومنین از عبدالوارث بن سفیان و ابوهریره و ضمن حالات خدیجه ام المومنین از ابو داود نقلا از ابوهریره و انس بن مالک و شیخ سلمان بلخی حنفی در باب ۵۵ ینابیع الموده میر سیدعلی همدانی در مودت سیزدهم از مودة القربی از انس بن مالک و نیز بسیاری از ثقات محدثین به طریق خود از انس بن مالک روایت کرده اند که رسول اکرم(ص) فرمود “خیر نساء العالمین اربع مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد علیهم السلام” یعنی: “بهترین زنان عالمین چهارند مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، خدیجه دختر خویلد، فاطمه دختر محمد(ص)”

خطیب در تاریخ بغداد نقل می کند که رسول خدا این چهار زن را بهترین زنان عالم به حساب آورده آنگاه فاطمه را در دنیا و آخرت بر آنها تفضیل داده.

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح و امام احمد بن حنبل در مسند از عایشه بنت ابی بکر نقل می نمایند که رسول اکرم(ص) به فاطمه فرمود: “یا فاطمة ابشری فان الله اصطفیک و طهرک علی نساء العالمین و علی نساء الاسلام و هو خیر دین” یعنی: “ای فاطمه مژده و بشارت باد تو را که خداوند برگزیده تو را و پاکیزه گردانیده است بر زنان عالمیان عموما و بر زنان اسلام خصوصا و اسلام از همه دینی بهتر است”

و نیز بخاری در ص ۶۴ جزء چهارم صحیح و مسلم در باب فضائل فاطمه در جزء دوم صحیح و حمیدی در جمع بین الصحیحین و عبدی در جمع بین الصحاح السته و ابن عبدالبر در استیعاب ضمن حالات حضرت فاطمه(س) و امام احمد در ص ۲۸۲ جزء ششم مسند و محمد بن سعد کاتب در جلد دوم طبقات ضمن فرموده های رسول الله(ص) در مرض و بستر و بیماری و در جلد هشتم در نقل حالات بی بی فاطمه(ع) ضمن حدیث طولانی مسندا از عایشه ام المومنین نقل نموده اند که رسول اکرم(ص) فرمود “یا فاطمة الا ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین” یعنی آیا تو راضی نیستی که سیده زنان عالمین باشی.

و ابن حجر عسقلانی این عبارت را ضمن حالات بی بی در اصابه نقل نموده است یعنی تو بهترین زنان عالمین هستی.

و نیز بخاری و مسلم در صحیحین خود و امام ثعلبی در تفسیر و امام احمد حنبل در مسند و طبرانی در معجم الکبیر و سلیمان بلخی حنفی در باب ۳۲ ینابیع الموده از تفسیر ابن ابی حاتم و مناقب و حاکم و وسط و واحدی و حلیة الاولیاء حافظ ابو نعیم اصفهانی و فرائد حموینی – و ابن حجر مکی در ذیل آیه چهاردهم صواعق از احمد – و محمد بن طلحه شافعی در ص ۸ مطالب السول – و طبری در تفسیر – و واحدی در اسباب النزول – و ابن مغازلی شافعی در مناقب – و محب الدین طبری در ریاض – و مومن شبلنجی در نور الابصار – و زمشخری در تفسیر – و سیوطی در درالمنثور – و ابن عساکر در تاریخ – و علامه سمهودی در تاریخ المدینه – و فاضل نیشابوری در تفسیر – و قاضی بیضاوی در تفسیر – و امام فخر در تفسیر کبیر – و سید ابی بکر شهاب الدین علوی در ص ۲۲ تا ۲۳ باب اول رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی از تفسیر بغوی و ثعلبی و سیره ملا و مناقب احمد و کبیر و اوسط طبرانی و سدی و شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی در ص ۵ کتاب الاتحاف از حاکم و طبرانی و احمد – و جلال الدین سیوطی در احیاء المیت از تفاسیر ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه و معجم الکبیر طبرانی – و ابن ابی حاتم و حاکم – بالاخره عموم اکابر علما اهل سنت از ابن عباس (حبرامت) و دیگران نقل نموده اند که وقتی نازل شد آیه ۲۲ سوره ۴۲ (شوری) “قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی و من یقترف حسنة نزدله فیها حسناً” جمعی از اصحاب عرض کردند یا رسول الله “من قرابتک الذین فرض الله علینا مودتهم قال(ص) علی و فاطمة و الحسن و الحسین” یعنی نزدیکان شما کیانند که خدا واجب گردانیده است مودت و دوستی آنها را بر ما (یعنی در این آیه شریفه) فرمود آنها علی و فاطمه و حسن و حسین اند – و در بعضی از اخبار دارد و ابناهما یعنی پسران آنها.

از این قبیل اخبار در کتب معتبر اهل سنت بسیار رسیده است.

تا آنجا که ابن حجر متعصب هم در ص ۸۸ صواعق و حافظ جمال الدین زرندی در معراج الوصول و شیخ عبدالله شبراوی در ص ۲۹ کتاب الاتحاف و محمد بن علی صبان مصری در ص ۱۱۹ اسعاف الراغبین و دیگران از امام محمد بن ادریس شافعی که از ائمه اربعه شما و رئیس و پیشوای شافعی ها می باشد نقل نموده اند که می گفت”

“یا اهل بیت رسول الله حبکم

فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انکم

من لم یصل علیکم لا صلوة له”

یعنی ای اهل بیت رسول خدا محبت و دوستی شما واجب گردیده از جانب خدا – که در قرآن نازل شده اشاره به آیه فوق می باشد کفایت می کند در عظمت قدر شما (آل محمد) آنکه هر کس بر شما صلوات نفرستد نماز او قبول نخواهد شد.

آیا عقل قبول می کند که رسول اکرم(ص) کسی را که خداوند در قرآن مجید مودت و محبت او را بر مردم فریضه قرار داده بگذارد و دیگران را بر او ترجیح دهد.

آیا تصور هوا و هوس در آن حضرت می رود که بگوییم روی هوای دل عایشه را که هیچ دلیلی بر افضلیت او نیست (جز آن که همسر رسول خدا(ص) و ام المومنین بوده مانند سایر زنان پیغمبر) از فاطمه ای که در قرآن مجید خدای متعال مودت و محبت او را فریضه و واجب قرار داده و آیه تطهیر در شان او نازل و افتخار ورود در مباهله را به حکم قرآن به او داده بیشتر دوست دارد.

اهل سنت خوب می دانند که انبیاء و اولیاء در پی هوای نفس نمی رفتند و جز خدا کسی را نمی دیدند مخصوصاً رسول خدا(ص) که حقیقت حب فی الله و بغض فی الله بوده است و قطعاً د وست نمی داشته مگر کسی را که خدا دوست داشته و دشمن نمی داشته مگر کسی را که خدا دشمن داشته.

چگونه فاطمه ای که خدا محبت و مودت او را فریضه قرار داده می گذارد و دیگری را بر او ترجیح می د هد پس قطعاَ اگر فاطمه(س) را دوست داشته برای آن بوده که محبوبیت الهی داشته.

آیا عقل باور می کند که آن حضرت ترجیح دهد در محبت فردی از افراد زنان خود را بر کسی که خود می فرمود خدا او را برگزیده و محبتش را بر مردم فریضه قرار داده.

یا باید این همه اخبار صحیحه صریحه را که مورد قبول اکابر علمای فریقین می باشد و با آیات قرآن مجید تایید گردیده رد بنمایید یا این خبری را که بیان نمودید از موضوعات مسلمه بدانید تا تناقض از بین برداشته شود.

و اما درباره خلیفه ابی بکر که اهل سنت می گویند آن حضرت فرموده احب مردان در نزد من ابی بکر می باشد مغایرت دارد با اخبار بسیار معتبری که از طریق روات ثقات و علماء بزرگ اهل سنت نقل گردیده که محبوب ترین مردان امت نزد پیغمبر(ص) علی(ع) بوده است.

چنانچه شیخ سلیمان بخلی حنفی در باب ۵۵ ینابیع الموده از ترمذی نقل می کند از بریده که گفت “کان احب النساء الی رسول الله(ص) فاطمة و من الرجال علی(ع)” یعنی “محبوب ترین زنان نزد پیغمبر فاطمه و از مردان علی(ع) است” و نیز محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۱ کفایت الطالب مسنداً از ام المومنین عایشه نقل نموده که گفت “ما خلق الله خلقا کان احب الی رسول الله(ص) من علی بن ابیطالب(ع)” یعنی”خلق نفرموده خداوند خلقی را که محبوب تر باشد به سوی رسول الله(ص) از علی بن ابیطالب” آنگاه گوید این حدیثی است که روایت نموده او را ابن جریر در مناقب خود و ابن عساکر دمشقی در ترجمه حالات علی(ع).

و نیز محی الدین و امام الحرم احمد بن عبدالله شافعی در ذخایر العقبی از ترمذی نقل می نماید که از عایشه سوال نمودند که کدام یک از مردم نزد رسول خدا(ص) محبوب تر بودند گفت فاطمه گفتند از مردها چه کس محبوبتر بود نزد آن حضرت گفت “زوجها علی بن ابیطالب” یعنی همسرش علی ابن ابیطالب

و نیز از مخلص ذهبی و حافظ ابوالقاسم دمشقی از عایشه نقل می نماید که گفت “ما رایت رجلا احب الی النبی صلی الله علیه و آله و سلم من علی و لا احب الیه من فاطمه” یعنی “ندیدم مردی را محبوب تر باشد به سوی رسول خدا از علی و نه محبوب تر باشد به سوی آن حضرت از فاطمه”

و نیز از حافظ خجندی از معاذة الغفاریه نقل می نماید که گفت مشرف شدم خدمت رسول اکرم(ص) در منزل عایشه و علی(ع) در خارج منزل بودند. به عایشه فرمود “ان هذا احب الرجال الی و اکرمهم علی فاعر فی حقه و اکرمی مثواه” یعنی “این علی محبوب ترین مردان است به سوی من و گرامی ترین آنها بر من پس بشناس حق او را و گرامی بدار منزلت او را.”

و نیز شیخ عبدالله بن محمد بن عامر شبراوی شافعی که از اجله علما اهل سنت می باشند در ص ۹ کتاب الاتحاف بحب الاشراف و سلیمان بلخی در ینابیع الموده و محمد بن طلحه شافعی در ص ۶ مطالب السئول از ترمذی از جمیع بن عمیر نقل می کنند که گفت با عمه ام نزد ام المومنین عایشه رفتیم من از او سوال نمودم از محبوب ترین اشخاص نزد رسول خدا عایشه گفت از زنها فاطمه و از مردان شوهرش علی بن ابیطالب

همین خبر را میرسیدعلی همدانی شافعی در مودت یازدهم موده القربی نقل نموده با این تفاوت که جمیع گفت از عمه ام سوال کردم و جواب شنیدم.

و نیز خطیب خوارزمی در آخر فصل ششم مناقب از جمیع بن عمیر از عایشه این خبر را نقل نموده است.

و نیز ابن حجر مکی در آخر فصل دوم از صواعق بعد از نقل چهل حدیث در فضل علی(ع) از ترمذی از عایشه نقل نموده که گفت “کانت فاطمة احب النساء الی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و زوجها احب الرجال الیه” یعنی “محبوب ترین زنان نزد پیغمبر فاطمه و از مردان شوهرش علی(ع) بود”

و نیز محمد بن طلحه شافعی در ص ۷ مطالب السول بعد از نقل اخباری در این موضوع که مفصل است اظهار عقیده و نظر می کند به این عبارت “به این احادیث صحیحه و اخبار صریحه ثابت گردیده که فاطمه محبوب ترین همه بود به سوی رسول خدا(ص) از غیر او زیرا که او سیده زنان اهل بهشت و سیده زنان این امت و سیده زنان اهل مدینه بوده است”

پس این مطلب با دلائل عقل و نقل ثابت است که علی و فاطمه علیهما السلام محبوبترین خلق بودند نزد رسول

الله(ص) و از همه این اخهبار مهم تر بر اثبات محبوبیت علی و تقدم بر دیگران در نزد پیغمبر خبر معروف طیر مشوی است که به آن حدیث کا ملا ثابت می شود علی محبوب ترین تمام امت بود نزد آن حضرت و البته خودتان بهتر می دانید که حدیث طیر بقدری معروف است نزد فریقین (شیعه و سنی) که احتیاج به نقل سند ندارد ولی برای بینایی بیشتر به بعضی از اسناد اشاره می کنم.

بخاری و مسلم و ترمذی و نسائی و سجستانی در صحاح معتبره خود و امام احمد بن حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن صباغ مالکی در ص ۲۱ فصول المهمه و سلیمان بلخی حنفی باب ۸ ینابیع الموده را اختصاص به حدیث طیر و نقل روایات آن داده و از احمد بن حنبل و ترمذی و موفق بن احمد و ابن مغازلی و سنن ابی داود از سفینه مولی النبی و انس بن مالک و ابن عباس روایت نموده تا آنجا که گوید حدیث طیر را بیست و چهار نفر از انس نقل نموده اند و مخصوصاً مالکی در فصول المهمه به این عبارت نوشته “و ذلک انه صح النقل فی کتب الاحادیث الصحیحه و الاخبار الصریحه عن انس بن مالک” خلاصه معنی آن که به صحت پیوسته نقل حدیث طیر در کتب احادیث صحیحه اخبار صریحه از انس بن مالک و سبط ابن جوزی در ص ۲۳ تذکره از فضایل احمد و سنن ترمذی و مسعودی در ص ۴۹ جلد دوم مروج الذهب به آخر حدیث که دعای پیغمبر و اجابت آن باشد اشاره نموده است و امام ابوعبدالرحمن نسائی در حدیث نهم خصائص العلوی و حافظ بن عقده و محمد بن جریر طبری هر یک کتابی مخصوص در تواتر و اساتید این حدیث از سی و پنج نفر از صحابه از انس نوشته اند و حافظ ابو نعیم کتاب ضخیمی در این باب نوشته است.

خلاصه اکابر علماء اهل تسنن اهمه تصدیق نموده در کتب معتبره خود ثبت نموده اند این حدیث شریف را چنانچه علامه محقق زاهد عادل بارع ثقه سید میر حامد حسین دهلوی یکی از مجلدات بزرگ کتاب عبقات الانوار خود را به آن قطر و عظمت اختصاص به حدیث طیر مشوی داده است و تمام اسناد معتبره کتب عالیه علما بزرگ اهل سنت را در آنجا جمع نموده. خلاصه و نتیجه تمامی آن اخبار این است که کافه مسلمین از شیعه و سنی در هر دوره و زمان اقرار و اعتراف و تصدیق به صحت این حدیث نموده اند که روزی زنی مرغ بریانی جهة رسول اکرم خاتم الانبیاء(ص) به هدیه آورد آن حضرت قبل از تناول مرغ بریان دست نیاز به دربار حضرت بی نیاز بلند نموده عرض کرد “اللهم ائتنی باحب خلقک الی و الیک حتی یاکل معی من هذا الطیر فجاء علی فاکل معه” یعنی “پروردگارا بفرست نزد من محبوب ترین خلق خودت را نزد تو و نزد من تا بخورد با من از این مرغ بریان. در آن حال علی(ع) آمد و خورد با آن حضرت از آن مرغ بریان”

و در بعضی از کتب اهل سنت مانند فصول المهمه مالکی و تاریخ حافظ نیشابوری و کفایت الطالب گنجی شافعی و مسند احمد و غیر آن که نقل از انس بن مالک می نمایند به این طریق ذکر نموده اند که انس گفت پیغمبر(ص) مشغول این دعا بود سه مرتبه علی در خانه آمد من عذر آوردم و او را پنهان نمودم مرتبه سوم با پا به در زد رسول خدا فرمود واردش کن همین که علی وارد شد حضرت فرمود “ما حبسک عنی یرحمک الله” چه چیز تو را بازداشت از من خدا تو را رحمت کند عرض کرد سه مرتبه بر در خا نه آمدم و این مرتبه سوم است که خدمت رسیدم حضرت فرمود انس چه چیز تو را به این عمل وا داشت که علی را منع از ورود شدی عرض کرد حقیقت امر این است که دعای شما را شنیدم دوست داشتم یک نفر از قوم من صاحب این مقام شود.

در این صورت حضرت احدیت جل و علا محبوب ترین خلقش را اختیار و انتخاب نموده و نزد پیغمبرش ارسال داشت و آن محبوب بزرگوار از میان همه امت که منتخب از همه خلق و محبوب ترین همه امت نزد خدا و پیغمبر بوده علی بن ابیطالب علیه السلام بوده است.

چنانچه علمای اهل سنت تصدیق این معنی را نموده اند مانند محمد بن طلحة شافعی که از فقهاء و اکابر علمای اهل سنت می باشد در اوایل فصل پنجم از باب اولل مطالب السئول ص ۱۵ به مناسبت حدیث رایت و حدیث طیر قریب یک صفحه با بیانات شیرین و تحقیقات اثبات مقام با عظمت علی(ع) را در میان تمام امت به محبوبیت نزد خدا و پیغمبر نموده و ضمناً گفته “اراده نمود پیغمبر که محقق نماید به مردم ثبوت این منقبت سنیه و صفت علیه­ای را که محبوبیت نزد خدا و رسول است که بالاترین درجات پرهیزکاران است برای علی(ع)”

و نیز محمد بن یوسف گنجی شافعی حافظ و محدث شام در سال ۶۵۸ در باب ۲۲ کفایت الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب(ع) بعد از نقل حدیث طیر از چهار طریق با اسناد معتبره خود از انس و سفینه گوید محاملی در جزء نهم امالی خود این حدیث را آورده. آنگاه گوید در این حدیث دلالت واضحه است بر این که علی(ع) احب خلق است به سوی خدای تعالی و ادل دلائل بر این معنی آنکه خدا وعده داده دعای رسول خود را مستجاب فرماید چون رسول اکرم(ص) دعا نمود خدا هم فوری اجابت فرمود احب خلق را به سوی آن حضرت فرستاد و آن علی(ع) بود.

آن گاه گوید حدیث طیر مشوی منقول از انس را حاکم ابو عبد الله حافظ نیشابوری از هشتاد و شش نفر نقل نموده که تمام آن ها از انس روایت نموده اند و اسامی تمام آن هشتاد و شش نفر را ثبت نموده (طالبین مراجعه به کفایت الطالب باب ۳۲ نمایند) اینک آقایان محترم انصاف دهید آیا این حدیث با عظمت طیر مشوی مقابله نمایند قطعاَ جواب منفی است پس به یک حدیث یک طرفه شما در مقابل احادیثی که جمیع اکابر علماء اهل سنت به استثنای معدودی متعصب عنود نقل و تصدیق به صحت آن نموده اند هرگز نمی توان اتخاذ سند نمود بلکه در نزد ارباب تحقیق جرح و تعدیل مردود و بی اعتبار می باشد.
پایگاه فرهنگی هنری تکناز

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ آذر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • امام علی (ع)

    امام علی (ع)
     
    گردآوری : پایگاه اینترنتی تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ آبان ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مذهبی : او چشم‌ها را می‌بیند اما چشم‌ها او را نمی‌بینند

    روزی امام علی علیه السلام به

    فرزندش، امام حسن علیه السلام فرمود:

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • قیاس این زمان با زمان حضرت علی (علیه‌السلام)

    اگر به دوره چند ساله ولایت و امامت امیرالمومنین علیه السلام امامت به مفهوم حاکمیت، نظری بیاندازید، خیلی کمک می کند به این که بدانید در چه موقعیتی از تاریخ انقلاب و این جهاد بزرگ و مقدس قرار گرفتید. دورانی که حکومت به امیرالمومنین علیه السلام رسیده، تقریباً شبیه به دوران معاصر شماست. به لحاظ زمانی، سال سی و پنج هجری یعنی بیست و پنج سال از رحلت پیامبر گذشته بود. اینها که می گویم خوب دقت کنید برای عبرت گرفتن از تاریخ لازم است.

    /ax1/122/1.jpg
    تاریخ را دو جور می شود خواند؛ یک جور مثل قصه که بدانیم قبلاً چه اتفاقی افتاده، به قصد آفرین یا نفرین گفتن به کسانی، این خوب است؛ اما اگر بخواهیم اقتدا بکنیم و مفهوم امام و مأموم و امام و امت تحقق پیدا بکند، اصلاً کافی نیست. یک روش دومی برای خوانش تاریخ و بازخوانی تاریخ  و سیره پیامبر و اهل بیت علیه السلام است که ما را به آن شیوه بازخوانی تاریخ توصیه کردند که فقط قصه خوانی نیست؛ خواندن به قصد عبرت گرفتن است: فاعتبروا یا اولی الابصار.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ شهریور ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • کشف معجزه ریاضی قرآن از طریق کامپیوتر

    یکى از بزرگترین معجزات

    پدیده بى نظیرى که در قرآن وجود دارد، در هیچ کتاب نوشته دست بشر یافت نمیشود. هر یک از عناصر قرآن داراى ترکیبى است ریاضى: سوره ها، آیات، لغات، تعداد حروف، تعداد کلمات هم خانواده، تعداد و انواع اسم هاى الهى، طرز نوشتن بعضى لغات، عدم وجود یا تغییر عمدى بعضى حروف در بعضى لغات و بسیارى از عوامل دیگر قرآن بغیر از محتویاتش، همگى داراى ترکیبى خاص هستند. سیستم ریاضى قرآن دو جنبه مهم دارد: (۱) انشاء ریاضى، و(۲) ساختمان ریاضى قرآن که شامل شماره سوره ها و آیات است. بخاطر این کد ریاضى جامع، کوچگترین تغییر در متن یا ساختمان ترکیبى قرآن، بلافاصله آشکار میشود.

    بسادگى قابل درک

    غیر قابل تقلید

    براى اولین بار در تاریخ، ما کتابى داریم با اثبات نویسندگى الهى_ ترکیب ریاضى ماوراء انسانى.

    خوانندگان این کتاب به آسانى میتوانند معجزه ریاضى قرآن را بررسى کنند. کلمه خدا (الله) در سراسر قرآن با حروف بزرگ و پر رنگ نوشته شده است. در گوشه سمت چپ پایین هر صفحه، مجموع تعداد دفعاتى که کلمه ”خدا” از ابتداى قرآن تا آن صفحه تکرار شده است، نوشته شده. شماره نوشته شده در گوشه سمت راست پایین صفحه، مجموع شماره آیاتى است که کلمه ”خدا” در آنها تکرار شده است. آخرین صفحه کتاب، یعنى صفحه ۶۰۴، جمع کل تعدد تکرار کلمه ”خدا” را در قرآن نشان میدهد که ۲۶۹۸ مرتبه است، یا ۱۴۲۱۹. مجموع شماره آیاتى که دارى کلمه ”خدا” است، میشود ۱۱۸۱۲۳، این عدد هم بر ۱۹ قابل قسمت است: (۱۱۸۱۲۳=۱۹۶۲۱۷).

    عدد نوزده مخرج مشترک سراسر سیتم ریاضى قرآن است.

    این پدیده بتنهایى اثبات غیر قابل تقلیدى است که نشان میدهد قرآن پیغام خدا است به دنیا. هیچ بشرى نمیتوانسته حساب ۲۶۹۸ تکرار کلمه ”خدا” و تعداد شماره آیاتى را که کلمه ”خدا” در آنها تکرار شده است، داشته باشد. این پدیده خصوصا غیر ممکن است وقتیکه در نضر داشته باشیم (۱) که قرآن در زمان جهالت و نادانى آشکار شد، و (۲) سوره ها و آیات وحى شده از نظر زمان و مکان وحى با هم فاصله بسیارى داشتند. ترتیبى که سوره ها و آیات در ابتدا فرستاده شد، بکلى با آخرین ترتیب قرار گرفتن شان (ضمیمه ۲۳) فرق داشت. اما، سیستم ریاضى قرآن تنها به کلمه ”خدا” محدود نیست؛ بلمه بسیار گستره، بسیار پیچیده، و کاملا جامع است.

    حقایق ساده

    مانند خود قرآن، کد ریاضى قرآن از بسیار ساده تا بسیار مشگل تغییر میکند. حقایق ساده مشاهداتى است که بدون هیچ وسایلى میتوان آنها را بررسى کرد. حقایق پیچیده به کمک ماشین حساب یا کامپیوتر قابل رویت است. بررسى حقایق زیر به هیچ وسیله اى احتیاح ندارد، اما خواهشمند است بخاطر داشته باشید که همه اینها به متن عربى اصلى اشاره دارد:

    ۱. اولین آیه (۱:۱)، معروف به ”بسم الله، شامل………………….۱۹ حرف است.

    ۲. قرآن داراى ۱۱۴ سوره است که میشود…………………………..۱۹۶ .

    ۳. مجموع آیات در قرآن ۶۳۴۶ است که میشود………………….۱۹۲۳۴ .

    [۶۲۳۴ آیه شماره گذارى شده است و ۱۱۲ آیه (بسم الله) شماره گذارى نشده است که میشود ۶۲۳۴ =۱۱۲+۶۲۳۴] توجه کنید که ۶+۴+۳+۶ میشود………..۱۹ .

    ۴. بسم الله ۱۱۴ مرتبه تکرار شده است، با وجود غیبت مرموز آن در سوره ۹ (درسوره ۲۷ دو بار تکرار شده است ) و ۱۱۴ = …………………………….۱۹۶ .

    ۵. از غیبت بسم الله در سوره ۹ تا بسم الله اضافى در سوره ۲۷، دقیقا………. ۱۹ سوره است.

    ۶. مجموع شماره سوره ها از ۹ تا ۲۷ (۲۷+۲۶+……+۱۲+۱۱+۱۰+۹) = ۳۴۲ یا …………۱۹۱۸.

    ۷. این مجموع (۳۴۲) همچنین مساوى است با مجموع کلمات بین دو بسم الله سوره ۲۷، و ۳۴۲ =……………………………۱۹۱۸.

    ۸. اولین آیات معروفى که اول وحى شد (۵-۱:۹۶) شامل ………..۱۹ کلمه است.

    ۹. این اولین وحى ۱۰ کلمه اى، داراى ۷۶ حرف است ………………۱۹ ۴.

    ۱۰. سوره ۹۶ که از نظر ترتیب زمانى اولین سوره است، داراى ……….۱۹ آیه است.

    ۱۱. این اولین سوره از نظر ترتیب زمانى، از آخر قرآن ……………۱۹ همین است.

    ۱۲. سوره ۹۶ شامل ۳۰۴ حرف عربى است، و ۳۰۴ میشود…………۱۹۱۶.

    ۱۳. آخرین سوره فرستاده شده(سوره ۱۱۰) شامل…………….۱۹ کلمه است.

    ۱۴. اولین آیه از آخرین سوره وحى شده (۱:۱۱۰) شامل ……..۱۹ حرف است.

    ۱۵. ۱۴ حرف مختلف عربى، ۱۴ ”پاراف قرآنى” مختلف (مانند ا . ل. م، از ۲:۱) را تشکیل میدهند که در ابتداى ۲۹ سوره قرار دارند. مجموع این اعداد میشود ۱۴+۱۴+۲۹=۵۷ یا ۱۹۳.

    ۱۶. مجموع ۲۹ سوره اى که ”پارافهاى قرآن” در آنها آمده است میشود:

    ۸۲۲=۶۸+۵۰+……….+۷+۳+۲، و ۸۲۲+۱۴ (۱۴ مجموعه پارافها) میشود ۸۳۶، یا ۱۹۴۴.

    ۱۷. بین اولین سوره پاراف دار(۲) و آخرین سوره پاراف دار (۶۸)، ۳۸ سوره بدون پاراف وجود دارد…………………….۱۹۳۸.

    ۱۸. بین اولین و آخرین سوره هاى پاراف دار……………….۱۹ مجموعه پاراف دار و بدون پاراف وجود دارد.

    ۱۹. ۳۰ عدد مختلف در قرآن تکرار شده است: ۱،۲،۳،۴،۵،۶،۷،۸،۹،۱۰،۱۱،۱۲، ۱۹،۲۰،۳۰،۴۰،۵۰،۶۰،۷۰،۸۰، ۹۹،۱۰۰،۲۰۰،۳۰۰،۱۰۰۰،۲۰۰۰،۳۰۰۰،۵۰۰۰،۵۰۰۰۰، ۱۰۰۰۰۰، مجموع این اعداد میشود ۱۶۲۱۴۶، که میشود ……۱۹۸۵۳۴.

    این خلاصه فشرده اى بود از معجزات ساده.
    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۱ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • راههای جلوگیری از تکرار گناه

    راههای جلوگیری از تکرار گناه  www.taknaz.ir

    پرسش:
    ۱-برای حفظ وتقویت ایمان در محیط غیر مذهبی چه کار باید کرد؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ مرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • بداخلاقها مواظب فشار قبر باشند!

    حتما چیزهایی درباره‌ی فشار قبر شنیده‌اید. و حتما برایتان سوال شده که فشار قبر دیگر چیست؟ و چگونه است؟ و نیز برایتان سوال شده که چه چیزی باعثش می‌شود؟

    همین سوالِ آخرتان از همه مهمتر است، چون فشار قبر، هر طوری که باشد، خیلی مهم نیست، اما اینکه چه چیزی موجب دچار شدن بر آن می‌شود، و اینکه چگونه می‌توان از آن گریخت، بسیار مهم است.

    داستان زیر را بخوانید تا با یکی از عوامل فشار قبر آشنا شوید و حتما حواستان را جمع کنید.

    این داستان واقعی‌‌ست!
    سعد یکى از یاران بزرگ پیامبر اکرم -سلام و درود خداوند بر او و خاندان پاکش باد- و از اهل مدینه بود. او نزد رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- و مسلمین به طورى احترام داشت که وقتى سواره مى‌آمد، رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- مسلمین را به استقبالش می‌فرستاد و خود نیز هنگام ورودش تمام قامت در برابر او بر مى‌خواست.

    سعد بن معاذ، این یار دلاور پیامبر، در جنگ خندق از خود گذشتگى‌هایى نشان داد تا آن که تیرى به دستش اصابت کرد و دچار خون‌ریزى شد.

    فشار قبر فقط مال آدم‌های بد نیست
    به دستور پیامبر اکرم -صلى الله علیه و آله و سلم- در مسجد، خیمه‌اى برافراشتند و سعد در آن خیمه، تحت درمان قرار گرفت و خود پیامبر -صلى الله علیه و آله و سلم- پرستارى او را عهده‌دار گشت و این دعا را در حق او مى‌کرد: “خدایا! سعد در راه تو جهاد کرد و پیامبرش را تصدیق نمود، روح او را به خوبى بپذیر”.

    بعد از خاتمه جنگ خندق و محاصره قلعه‌ی بنى قُریضه، حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داوری و میانجی‌گری جنگ با یهودیان را به او واگذار کرد و دستور داد او را بر تختخوابى گذاشتند و پیش یهود آوردند.

    و سعد اینگونه حکم کرد که: یا رسول الله! مردان ایشان را بکش ‍ و زنان و اطفال آنان را اسیر کن و اموالشان را در میان مهاجر و انصار قسمت فرما.

    بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.
    حضرت فرمود: حکمى کردى که خدا در بالاى هفت آسمان چنین حکم کرده بود.

    بعدها سعد بر اثر خونریزی همان زخم از دنیا رفت.

    صبح آن روزى که سعد از دنیا رفت. جبرئیل نازل شد و عرض کرد: یا رسول الله ! چه کسى از امت تو از دنیا رفته است، که فرشتگان آسمان روح او را به یک دیگر مژده مى‌دهند؟

    حضرت امام صادق علیه السلام می‌فرمایند:

    عده‌اى به خدمت حضرت رسول صلى الله علیه و آله و سلم آمدند و گفتند: یا رسول الله سعد بن معاذ رحلت کرده است.

    رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- [وقتى خبر درگذشت سعد را شنید] همراه اصحاب خود برخاستند، [و به طرف منزل سعد حرکت کردند] و در حالى که در تکیه‌گاه بودند، امر کردند تا سعد را غسل دهند.

    وقتى غسل به پایان رسید و او را حنوط و کفن کرده و به سوى تابوتش حرکت دادند رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- پا برهنه و بدون ردا، جنازه را تشیع مى کرد، گاهى طرف راست و گاهى جانب چپ تابوت را مى‌گرفت تا آن که کنار قبرش رسیدند.

    آنگاه حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- داخل قبر شد و او را در لحد گذاشته و خشتها را جدا کرده و چید.

    می‌‌فرمود: “به من سنگ بدهید” ؛ ” به من گِل بدهید” ، و با آن ها میان خشت ها را پر کرد.

    رسول خدا -صلى الله علیه و آله و سلم- چون از این کار فارغ شد و خاک بر روى سعد ریختند و قبر را مرتب کردند فرمود: مى دانم که پوسیدگى به این قبر مى رسد، اما پروردگار دوست دارد بنده‌ی خدا وقتی کارى را انجام مى‌دهد، در آن محکم کارى کند.

    درست است که در داستان ما “سعد” یک مرد بود، اما قضیه‌ی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن‌[همان فشار قبر را می‌گویم] مربوط به همه‌ی بداخلاقها می‌شود، حتی خانم‌ها!
    چون از مرتب کردن قبر فارغ شد و خاک به روى آن ریختند. مادر سعد گفت: “بهشت بر تو گوارا باد.”

    حضرت رسول -صلى الله علیه و آله و سلم- فرمود: “اى مادر سعد! بر اینکه گفتی مطمئن نباش”.

    رسول خدا بعد از دفن سعد مراجعت کرد و مردم نیز مراجعت نمودند و عرض کردند: یا رسول الله! ما امروز کارهایى را درباره سعد از شما مشاهده کردیم که تا به حال درباره هیچ کس دیگر ندیده بودیم که انجام دهید، بدون ردا، و کفش به دنبال جنازه‌ی سعد حرکت کردید!

    فرمود: فرشتگان آسمان بدون کفش و رداء به تشییع جنازه سعد آمده‌اند، من هم به آنها تأسى کردم.

    عرض کردند: شما گاهى جانب راست و گاهى جانب چپ سریر را مى گرفتید! فرمود: دست من در دست جبرئیل بود، هر طرف را که او می‌گرفت من نیز می‌گرفتم.

    عرض کردند: شما دستور دادید که سعد را غسل دهند و خود بر جنازه‌اش نماز خواندید و براى او لحد قرار دادید و بعد از آن فرمودید که “قبر، بدن سعد را فشار داد”؟[این شخصیت و فشار قبر؟!]

    فرمود: آرى ، چون سعد با اهل منزلش بداخلاق بود.

    حالا با هم به چند نکته در این ماجرا دقت می‌کنیم:
    ۱- فشار قبر فقط مال آدم‌های بد نیست

    ۲- هیچ چیز در دستگاه محاسبه‌ی خداوند گُم و یا فراموش نمی‌شود حتی اگر به اندازه‌ی خردل باشد

    ۳- بعضی کارها هرچند خودشان کوچکند [البته به ظاهر] اما آثار و تبعات بزرگی دارند حال چه خوب، چه بد.

    ۴- درست است که در داستان ما “سعد” یک مرد بود، اما قضیه‌ی بدخُلقی و آثار وحشتناک آن‌[همان فشار قبر را می‌گویم] مربوط به همه‌ی بداخلاقها می‌شود، حتی خانم‌ها!

    ۵- پیامبر فرمودند خدا دوست دارد بنده‌اش در کارها محکم‌کاری کند، پس یکی از این کارها که اتفاقا خیلی به محکم‌کاری نیاز دارد، همین مسأله قبر و جهان آن سویش است!

    عقل هر آدم سالمی حکم می‌کند که بعد از خواندن این داستان دقیق‌تر به مسائل آخرت خود بیاندیشد و مواظب دامنش باشد که فشار قبر نگیردش.

    شما هم برداشتها و نظراتتان را حتماً بنویسید.
    والسلام
    متن روایت :
    الأمالی – الشیخ الطوسی – ص ۴۲۷ – ۴۲۸

    وبالاسناد ، قال : حدثنا أبو الحسن علی بن الحسین بن شقیر بن یعقوب بن الحارث بن إبراهیم الهمدانی فی منزله بالکوفة ، قال : حدثنا أبو عبد الله جعفر بن أحمد بن یوسف الأزدی ، قال : حدثنا علی بن بزرج الخیاط ، قال : حدثنا عمرو بن الیسع ، عن عبد الله بن سنان:

    عن أبی عبد الله جعفر بن محمد الصادق علیه السلام، قال: أتى رسول الله صلى الله علیه و آله آت فقال له: سعد بن معاذ قد مات ، فقام رسول الله -صلى الله علیه وآله- و قام أصحابه معه ، فأمر بغسل سعد و هو قائم على عضادة الباب ، فلما حنط و کفن و حمل على سریره ، تبعه رسول الله صلى الله علیه وآله بلا حذاء و لا رداء ، ثم کان یأخذ السریر مرة یمنة و مرة یسرة حتى انتهى به إلى القبر، فنزل رسول الله -صلى الله علیه و آله- حتى لحده و سوى علیه اللبن و جعل.

    یقول: ناولونی حجرا ، ناولونی ترابا، فسدد ما بین اللبن، فلما أن فرغ و حثا التراب علیه و سوى قبره، قال رسول الله -صلى الله علیه و آله- “إنی لأعلم أنه سیبلى ویصل البلى إلیه” ، و لکن الله عز وجل یحب عبدا إذا عمل عملا أحکمه.

    فلما أن سوى التربة علیه قالت أم سعد من جانب القبر: “یا سعد، هنیئا لک الجنة” .

    فقال رسول الله -صلى الله علیه و آله- “یا أم سعد مه لا تجزمی على ذلک، فإن سعدا أصابته ضمة”.

    قال: فرجع رسول الله صلى الله علیه و آله ورجع الناس ، فقالوا : یا رسول الله ، لقد رأیناک صنعت على سعد ما لم تصنعه على أحد ، إنک تبعت جنازته بلا حذاء ولا رداء؟ فقال علیه السلام: إن الملائکة کانت بلا رداء ولا حذاء ، فتأسیت بها. قالوا : و کنت تأخذ یمنة و یسرة السریر؟ قال علیه السلام: کانت یدی فی ید جبرئیل علیه السلام آخذ حیث یأخذ . قالوا : و أمرت بغسله و صلیت على جنازته و لحدته فی قبره، ثم قلت: إن سعدا أصابته ضمة؟

    قال: فقال علیه السلام: نعم إنه کان فی خلقه مع أهله سوء .
    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ تیر ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • چه‌طور گناه، انسان را زمین‌گیر می‌کند؟

    فایده استغفار
    استغفار، یعنی طلب مغفرت و آمرزش الهی برای گناهان. این استغفار اگر درست انجام بگیرد، باب برکات الهی را به روی انسان باز می‌کند. همه آنچه که یک فرد بشر و یک جامعه انسانی از الطاف الهی احتیاج دارد- تفضلات الهی، رحمت الهی، نورانیت الهی، هدایت الهی، توفیق از سوی پروردگار، کمک در کارها، فتوح در میدان‌های گوناگون- به وسیله گناهانی که ما انجام می‌دهیم، راهش بسته می‌شود. گناه، میان ما و رحمت و تفضلات الهی، حجاب می‌شود. استغفار، این حجاب را برمی‌دارد و راه رحمت و تفضل خدا به سوی ما باز می‌شود. این، فایده استغفار است.
    انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمی‌افتد؛ اصلاً به یادش نمی‌آید که گناه می‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمی است که در خواب حرکتی انجام می‌‌دهد.
    … استغفار، در واقع جزیی از توبه است. توبه هم یعنی بازگشت به سوی خدا. بنابراین، یکی از ارکان توبه، استغفار است؛ یعنی طلب آمرزش از خدای متعال. این، یکی از نعمت‌های بزرگ الهی است. یعنی خداوند متعال، باب توبه را به روی بندگان باز کرده است، تا اینها بتوانند در راه کمال پیش بروند و گناه، آنها را زمین‌گیر نکند؛ چون گناه، انسان را از اوج اعتلای انسانی ساقط می‌کند. هر کدام از گناهان، ضربه‌ای به روح انسان، صفای انسانی، معنویت و اهتراز روحی وارد می‌آورند و شفافیت روح انسان را از بین می‌برند و آن را کدر می‌کنند. گناه، آن جنبه معنویتی که در انسان هست و مایه نمایز انسان با بقیه موجودات این عالم ماده است، او را از شفافیت می‌اندازد و به حیوانات و جمادات نزدیک می‌کند. ۱
    گناه انسان را زمین‌گیر می‌کند
    گناهان در زندگی انسان، علاوه بر این جنبه معنوی، عدم موفقیت‌هایی را نیز به بار می‌آورند. بسیاری از میدان‌های تحرک بشری وجود دارد که انسان به خاطر گناهانی که از او سرزده است، در آنها ناکام می‌شود. اینها البته توجیه علمی و فلسفی و روانی هم دارد؛ صرف تعبّد یا بیان الفاظ نیست. چه‌طور می‌شود که گناه، انسان را زمین‌گیر می‌کند؟ مثلاً در جنگ اُحد، به خاطر کوتاهی و تقصیر جمعی از مسلمین، پیروزی اولیه تبدیل به شکست شد. یعنی مسلمین، اول پیروز شدند، ولی بعد کماندارانی که باید در شکاف کوه می‌نشستند و پشت جبهه را نفوذ ناپذیر می‌کردند، به طمع غنیمت، سنگر خودشان را رها کردند و به طرف میدان آمدند و دشمن هم از پشت، اینها را دور زد و با یک شبیخون، حمله‌ای غافلگیرانه کرد و مسلمانان را تار و مار نمود. شکست اُحد، از اینجا به وجود آمد.
    در سوره آل‌عمران، شاید ده، دوازده آیه و یا بیشتر، راجع به همین قضیه شکست است. چون مسلمانان از نظر روحی، به شدت متلاطم و ناآرام بودند، این شکست برای آنها خیلی سنگین تمام شده بود. آیات قرآن، آنها را هم آرامش می‌داد، هم هدایت می‌کرد و هم به آنها تفهیم می‌نمود که چه شد شما این شکست را متحمل شدید و این حادثه از کجا آمد. تا به این آیه شریفه می‌رسد که می‌فرماید: «انّ الذین تولّوا منکم یوم التقی الجمعان انّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا». یعنی اینکه دیدید عده‌ای از شما در جنگ احد، پشت به دشمن کردند و تن به شکت دادند، مساله اینها از قبل زمینه‌سازی شده بود. اینها، اشکال درونی داشتند. شیطان، اینها را به کمک کارهایی که قبلاً کرده بودند، به لغزش وادار کرد. یعنی گناهان قبلی، اثرش را در جبهه ظاهر می‌کند؛ در جبهه نظامی، در جبهه سیاسی، در مقابله با دشمن، در کار سازندگی، در کار تعلیم و تربیت، آنجایی که استقامت لازم است، آنجایی که فهم و درک دقیق لازم است، آنجایی که انسان باید مثل فولاد بتواند ببرّد و پیش برود و موانع جلوی او را نگیرد. البته گناهانی که توبه نصوح و استغفار حقیقی، از آنها حاصل نشده باشد.
    در همین سوره، آیه دیگری هست که آن هم به صورت دیگری، همین معنا را بیان می‌کند. قرآن می‌خواهد بگوید، تعجبی ندارد که شما شکست خوردید و در جبهه جنگ، برایتان مشکلی پیش آمد. از این قبیل چیزها، پیش آمد. از این قبیل چیزها، پیش می‌آید و قبلاً هم پیش آمده است. می‌فرماید: «و کاین من نبیّ قاتل معه ربیّون کثیر فما و هنوا لما اصابهم فی سبیل‌الله و ما ضعفوا و استکانوا». یعنی چه خبر است، شما از اینکه در جنگ احد، شکستی برایتان پیش آمده است و عده‌ای کشته شده‌اند، همه متلاطم و ناراحت شده‌اید و بعضی‌ها احساس ضعف و یأس می‌کنید. نه، برای پیامبران قبلی هم در میدان جنگ حوادثی پیش می‌آمد که به خاطر آنچه که پیش می‌آمد، احساس ضعف و سستی نمی‌کردند. بعد می‌فرماید: «و ما کان قولهم الّا أن قالوا ربّنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا». یعنی در گذشته، وقتی اصحاب و حواریون پیامبران، در جنگ‌ها و حوادث گوناگون، دچار مصیبتی می‌شدند، روی دعا به جانب پروردگار می‌نمودند و عرض می‌کردند: «ربنا اغفرلنا ذنوبنا و اسرافنا فی امرنا»: خدایا! گناهان و زیاده روی‌ها و بی‌توجهی‌هایی که در کار خودمان کردیم، آنها را بیامرز. این، در واقع نشان می‌‌دهد که حادثه و مصیبت، از آنچه که خود شما با گناهان فراهم کردید، ناشی می‌شود. ۲

    اثر گناه در فرد و در اجتماع
    گناهانی که انسان انجام می‌‌دهد، این تخلف‌های گوناگون، این کارهایی که ناشی از شهوت‌رانی و دنیاطلبی و طمع‌ورزی و حرص ورزیدن به مال دنیا و چسبیدن به مقام دنیا و بخل نسبت به دارایی‌های موجود در دست آدمی و نیز حسد و بخل و حرص و غضب است، به‌طور قطعی دو اثر در وجود انسان می‌گذارد: یک اثر، معنوی است که روح را از روحانیت می‌اندازد، از نورانیت خارج می‌کند، معنویت را در انسان ضعیف می‌کند و راه رحمت الهی را بر انسان می‌بندند. اثر دیگر این است که در صحنه مبارزات اجتماعی، آنجایی که حرکت زندگی احتیاج به پشت‌کار و مقاومت و نشان دادن اقتدار اداره انسان دارد، این گناهان گریبان انسان را می‌گیرد و اگر عامل دیگری نباشد که این ضعف را جبران بکند، انسان را از پا در می‌آورد. البته گاهی ممکن است عامل‌های دیگری- مثل یک صفت و یا کار خوب- در انسان باشد که جبران بکند- بحث بر سر آن موارد نیست- اما گناه، فی‌‌نفسه اثرش این است. ۳
    انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمی‌افتد؛ اصلاً به یادش نمی‌آید که گناه می‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمی است که در خواب حرکتی انجام می‌‌دهد.
    غفلت، بزرگ‌ترین دشمن انسان
    یک مطلب این است که اگر بخواهیم استغفار و این نعمت الهی را به دست بیاوریم، دو خصلت را باید از خودمان دور کنیم: یکی غفلت و دیگری غرور. غفلت، یعنی انسان بکلی متوجه و متنبّه نباشد که گناهی از او سر می‌زند؛… به هر حال، این نوع آدم‌ها در دنیا و در میان افراد انسان‌ها هستند که غافلند و گناه می‌کنند؛ بدون اینکه متوجه باشند. خلافی از آنها سر می‌زند. دروغ می‌گوید، توطئه می‌کند، غیبت می‌کند، ضرر می‌رساند، شرّ می‌رساند، ویرانی درست می‌کند، قتل مرتکب می‌شود، برای انسان‌های گوناگون و بی‌گناه پاپوش درست می‌کند، در افق‌های دورتر و در سطح وسیع‌تر، برای ملت‌ها خواب‌های وحشتناک می‌بیند، مردم را گمراه می‌کند، اصلاً متنبّه هم نیست که این کارهای خلاف را انجام می‌‌دهد. اگر کسی به او بگوید که گناه می‌کنی، ممکن است از روی بی‌خیالی، قهقهه‌ای هم بزند و تمسخر کند: گناه؟ چه گناهی!
    بعضی از این افراد غافل، اصلاً به ثواب و عقاب عقیده‌ای ندارند. بعضی به ثواب و عقاب هم عقیده دارند؛ اما غرق در غفلتند و اصلاً ملتفت نیستند که چه کار می‌کنند. اگر این را در زندگی روزمره خودمان قدری ریز کنیم، خواهیم دید که بعضی از حالات زندگی ما، شبیه حالات غافلان است. غفلت، چیز خیلی عجیب و خطر بزرگی است. شاید واقعاً برای انسان، هیچ خطری بالاتر و هیچ دشمنی بزرگ‌تر از غفلت نباشد. بعضی‌ها، این‌‌طورند.
    انسان غافل، هرگز به فکر استغفار نمی‌افتد؛ اصلاً به یادش نمی‌آید که گناه می‌کند؛ غرق در گناه است؛ مست و خواب است؛ واقعاً مثل آدمی است که در خواب حرکتی انجام می‌‌دهد. لذا اهل سلوک اخلاقی، در بیان منازل سالکان در مسلک اخلاق و تهذیب نفس، این منزل را که انسان می‌خواهد از غفلت خارج بشود، می‌گویند منزل «یقظه»؛ بیداری. ۴
    منبع: راهبردها در کلام رهبر

    پایگاه فرهنگی هنری تکناز

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش