عکس خرید فروش

آشفته نشوید

آشفته نشوید

دوستی می گفت: یک روز در کتاب فروشی برای عده ای صحبت می کردم، یکی از آنها از من سؤال جالبی کرد. پرسید: ” یک فرد معمولی را در دو یا سه کلمه چطور تشریح می کنید؟” کمی فکر کردم و گفتم : ” راحت آشفته می شود.” یک دفعه همه خندیدند، چون حقیقت این عبارت کوتاه را درک کردند. بله، اکثر ما با هر موردی آشفته می شویم.

آشفته نشدن نتایج شگفت انگیزی دارد :

استرس شما را کاهش می دهد.

بیشتر پذیرای مردم و حوادث زندگی خود خواهید شد. شادتر خواهید بود.

شما و دیگران متقابلاً برای یکدیگر جالب توجه می شوید.

الگوی خانواده و دوستان خود خواهید شد.

واکنش های شما کاهش می یابد.

زندگی را موضوع ثقیلی ندانسته و آنر ا ماجرایی در حال گذر می یابید.

خستگی و بی حوصلگی در شما کاهش می یابد.

زندگی عادی خود را به تجربه ای استثنایی تبدیل می کنید.

حقیقت موضوع این است که آشفتگی و شادمانی در یک ظرف نمی گنجد. در واقع فرد آشفته در کیفیت زندگی خود دچار سردرگمی عظیمی می شود و” از کاهی، کوه می سازد” و در نتیجه رابطه او با اطرافیان تضعیف می شود.

برای آنکه خود را از این حالت آزاد سازید باید آنرا در اولویت قرار دهید. عکس العمل های خود را نسبت به افراد و اتفاقات زندگی بازبینی کنید و توجه داشته باشید که تا چه حد بی تأمل و سریع عکس العمل نشان می دهید. سپس با خود عهد کنید که از مسائل کوچک بسادگی آشفته نشوید.در طی روز آیا می توانید خود را حین عصبانیت و ناراحتی غافلگیر کنید(فرض کنید مشغول یک بازی هستید). وقتی خود را در این حالت غافلگیر کردید به خود بگویید” دوباره از اول شروع می کنم. آسان بگیر”. بیاد داشته باشید که بیشتر عکس العمل ها – بخصوص عکس العمل های افراطی- ناخودآگاه هستند، یعنی گاهی متوجه عصبانیت خود نمی شوید. با بذل توجهی آگاهانه به این طرز تفکر و عکس العمل ها، در واقع آنها را ظاهر کرده و تغییر می دهید. بیشتر واکنش های ما نسبت به اتفاقات زندگی به عادات و رفتارهای اکتسابی ما بستگی دارد. اگر تمرین کنیم که خشک و عصبانی باشیم، همان گونه می شویم. البته برعکس آن هم صادق است. قدری فروتنی و تواضع همراه با توانایی غافلگیر کردن خود در چنین موقعیتی و اگر واقعاً قصد تغییر کردن دارید، حتماً می توانید به آن برسید. تعدادی از مردم( از جمله خودم) هستند که قبلاً حساس بوده و به سادگی آشفته می شدند ولی حالا آرام تر و بسیار کارآمدتر شده اند. این روش را حتماً امتحان کنید .

هر چه عکس العمل ها و اضطراب های شما کاهش یابد، شادی شما افزایش خواهید یافت و این حالت را به مسخره خواهید گرفت. و دست آخر افراد مهم زندگی شما متوجه تغییر مثبت شما شده و برای آن ارزش قائل خواهند شد.

منبع : از کاه کوه نسازید – ترجمه : سهیلا موسوی رضوی

لینک:

 - آیا می دانید سه رکن اصلی زندگی سالم چیست ؟ 

 - ده نکته زندگی 

 - روش هایی برای تثبیت علاقه و تفاهم در زندگی 

 - 30 قانون زندگی 

 - راههای یک زندگی شاد 

 -توصیه هایی برای یک زندگی خوشبخت 

 - را ه های به دست آوردنآرامش 

آشفته نشوید

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • چه دست هایی در صدد آشفته کردن بازار خودرو هستند؟

    باید در نظر داشت که چند هفته پیش تعداد اندکی از نمایندگان در صدد بودند تا با اضافه کردن ماده ۳۰ به لایحه جرائم راهنمائی و رانندگی، نقل و انتقال خودرو که براساس قانون فعلی اختیاری بوده و در اختیار نیروی انتظامی قرار دارد را الزامی کرده و با تحمیل بار مالی چند صدهزار تومانی به مردم و خارج کردن آن از دست پلیس آن را به دفاتر اسناد رسمی که اشخاص حقیقی و با منفعت شخصی هستند واگذار کنند.
    اشتیاق دست های پشت پرده یک صنف به دریافت هزینه های خانه خراب کن خودرو از مردم زمینه ساز آن شده است تا با استفاده از ابزارهای اطلاع رسانی و شیپورهای تبلیغی یک مصوبه مجلس تحت الشعاع قرار گیرد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ خرداد ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آشفته و درهم و برهم (یادداشت جیمز براردینلی بر فیلم «مکس پین» ترجمه خاطره آقائیان)

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    سینمای ما – "خدا را باور ندارم. من به رنج و غم ایمان دارم، به ترس، به مرگ." این‌ها را مکس پین (مارک والبرگ) در لحظات آغازین فیلم بر اساس اعتقادات نیهیلیستی خود می‌گوید. با وجود روایت‌گر فیلم که ثابت هم نیست ممکن است شماری از بینندگانی را که با اصل بازی ویدئویی (که در آن چیزهایی در مورد علائم صدا و نجوا گفته می‌شود) ناآشنا هستند برای خود حفظ کند. فیلم از لحاظ بصری بسیار جذاب است. بسیاری از اوقات چیزهایی دارد که بیننده را مجذوب می‌کند. رنگ‌های اشباع ناشده‌ی آن یادآور فیلم‌های نوآر هستند. متاسفانه خط داستانی آن آن‌قدر ساده و بدون پیچ و خم است که گویی بیننده را از نقطه‌ی الف به نقطه‌ی ب می‌برد.

    «مکس پین» دنباله‌رو سبک و سیاق بسیار قدیمی اقتباس از بازی‌های ویدئویی‌ ست و طرح داستانی و شخصیت‌ها را فدای تمرکز بر اعمال غیر قابل باور کرده است. بررسی این موارد بسیار لذت‌بخش است. کندن دکمه‌ها و پیله‌ها که پس از مدت زمان کوتاهی تکراری می‌شوند و البته این مشکلی است که بیشتر تولیدکنندگان چنین بازی‌هایی با آن درگیر هستند، علت آن هم این است که آن‌ها مجبورند به اصولی که ابزار مورد اقتباس آن‌ها تلقی می‌شوند، پایبند بمانند. «مکس پین» ساختار یکپارچه و استواری دارد اما از این‌که آن‌ها را به روش‌هایی تبدیل به لذتی ناب نماید عاجز مانده است. ما در نهایت با شخصی مواجه هستیم که در تاریکی همه چیز را به این سو و آن سو پرتاب می‌کند!

    اصول روایت‌گری «مکس پین» مقدماتی و ابتدایی است. مکس کارآگاه جنایی و کشف قتل در سازمان پلیس نیویورک است و از زمانی‌که همسر و نوزادش به قتل رسیده‌اند بر روی پرونده‌هایی کار می‌کند که هنوز کاملا بسته نشده‌اند. ذهن او به شدت مشغول حل کردن قضیه این جنایات است و این کار اشتیاق شدید او را برانگیخته است. مادامی که همه سررشته‌ها به اشخاص مرده می‌رسد ناگهان مکس به موردی زنده برمی‌خورد. او در جستجوهایش برای برقراری عدالت در زمینه‌ی کشتار زن‌ها به مونا ساکس (میلا کونیس)، می‌پیوندد، کسی که احتمال می‌رود خواهرش توسط همان کسی که مکس در پی اوست کشته شده باشد. دیگر همکاران مکس شامل یکی از دوستان قدیمی، پدر او بی بی (بو بریجز) و یک پلیس بخش جنایی (لودا کریس)، کسی که در پی جواب سوالاتی است که مکس در مورد جنایت‌ها در ذهن دارد، است. در قلب هر واقعه‌ای توطئه‌ی افراد دولت و معتادین به مواد مخدر که با استفاده از آن مواد توانایی هر کار ابرانسانی و توهمات غیرطبیعی را پیدا می‌کنند، پنهان شده‌اند.

    لذت‌بخش‌ترین و جالب‌ترین بخش‌های فیلم جاهایی ست که ما از چشم استفاده‌کنندگان مواد مخدر به آن‌ها نگاه می‌کنیم. دنیای آن‌ها دنیایی بسیار وحشتناک و سیال است که پر از شیاطین بالدار و خادمین آن‌هاست. این فیلم با آن دنیاهای تخیلی خیلی کارها می‌توانست انجام دهد؛ از جمله این که "جهان دوم"، همانی که بشر از دیدن و تجربه کردن آن عاجز است را بسیار طبیعی جلوه دهد. اما فیلم این زیرکی را به خرج نداده است. این جریانات به طور کاملا ناگهانی در مسیری می‌افتد و پایان می‌یابد که علائم آشنا و ناموفق داستان آن‌ها را ملال‌آور می‌کنند. شخصیت مونا به همان اندازه بی‌تاثیر است. البته نیروهای بالقوه‌ای هم در شخصیت او وجود دارند که بالفعل نشده‌اند. مونا می‌توانست همکار جنایت‌کار یا حتی دشمن تلقی گردد اما او در فیلم در جایگاهی واقع نشده است که بتواند به خوبی این اهداف را پوشش دهد. «مکس پین» می‌توانست با حذف همه‌ی این شخصیت‌های فرعی و نامربوط خیلی بهتر پرداخت شود اما خُب این تغییرات، تغییراتی نیستند که بازیگر‌ها را خوشحال کنند. یکی از عجایب این است که آیا آن‌ها واقعا مجذوب این ظاهر فریبنده می‌شوند؟

    مارک والبرگ لبخند می‌زند و آن را تحمل می‌کند، شاید خنده‌اش واقعی نباشد اما واقعا تحمل می‌کند. او برای این نقش در وجهی سرسختانه رخ می‌نماید، وجهی که به ما یادآوری می‌کند او هم مانند بسیاری دیگر از بازیگران لایق و بااستعداد، می‌تواند این نقش چک-پرداختی را در بهترین حالت ممکن بازی کند. در واقع هیچ نکته‌‌ی جذاب و به یاد ماندنی در اجرای او پیدا نمی‌شود. تنها نکته‌ی مثبتی که می‌توانم بگویم این است که میان بازی او در این فیلم و در فیلم «اتفاق» زمین تا آسمان فاصله است. میلا کوناس سرد و جذاب است اما برای نشان دادن خود مدت زمان کوتاهی در اختیار دارد. لودا کریس بهتر از بقیه ستاره‌های فیلم توانسته است نسبت به نقشش ادای دین کند.

    فیلم فرصت خوبی را برای حمله بر ریا و دورویی موجود در ام پی بی بی فراهم آورده است. «مکس پین» جویباری از خون است، اگرچه این فیلم برای رده‌ی سنی PG-13ساخته شده است اما وضوح صحنه‌های کشتار در حد همان چه برای گروه سنی R لازم است، باقی مانده است. اهمیتی ندارد که طرح داستانی آن راجع به مرد رنجوری ست که سعی در کشتن کسانی دارد که به گونه‌ای آن‌ها را مسئول کشته شدن عشقش می‌داند یا شمارش آرا نشان می‌دهد که نیمی از منتقدان را رام کرده است یا طرح زیرداستانی درگیر قضیه معتادین مواد مخدر است، علی‌رغم همه‌ی این‌ها این فیلم برای نوجوانان مناسب به نظر می‌رسد.

    در نهایت من هنوز هم برای اولین فیلم اقتباسی واقعی از بازی ویدئویی انتظار می‌کشم، با بازی‌هایی که پیچیدگی‌های بیشتری را در بطن خود جای داده باشند و البته برای چنین نماهای پیشنهادی با مثبت‌نگری احتیاط‌کارانه‌ای وارد بحث می‌شوم. ساخت چنین نماهایی گاه گاه اتفاق می‌افتد اما در «مکس پین» چنین اتفاقی نیافتاده است. شاید لذت بازی کردن با اقتباسی که صورت گرفته است خوب به نظر برسد اما برای آن‌هایی که با مکس و دنیای او آشنا نیستند شروع مناسب و تاثیربرانگیزی نیست. بازی‌های سنگین و بی‌لطافت، طرح داستانی آشفته و دیالوگ‌های در هم و برهم راه‌هایی نیستند که یک تازه‌وارد را جذب کنند.

           
           
    به روز شده در :
    پنجشنبه ۵ دی ۱۳۸۷ – ۱:۴۳

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آشفته و درهم و برهم (یادداشت جیمز براردینلی بر فیلم «مکس پین» ترجمه خاطره آقائیان)

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    سینمای ما – "خدا را باور ندارم. من به رنج و غم ایمان دارم، به ترس، به مرگ." این‌ها را مکس پین (مارک والبرگ) در لحظات آغازین فیلم بر اساس اعتقادات نیهیلیستی خود می‌گوید. با وجود روایت‌گر فیلم که ثابت هم نیست ممکن است شماری از بینندگانی را که با اصل بازی ویدئویی (که در آن چیزهایی در مورد علائم صدا و نجوا گفته می‌شود) ناآشنا هستند برای خود حفظ کند. فیلم از لحاظ بصری بسیار جذاب است. بسیاری از اوقات چیزهایی دارد که بیننده را مجذوب می‌کند. رنگ‌های اشباع ناشده‌ی آن یادآور فیلم‌های نوآر هستند. متاسفانه خط داستانی آن آن‌قدر ساده و بدون پیچ و خم است که گویی بیننده را از نقطه‌ی الف به نقطه‌ی ب می‌برد.

    «مکس پین» دنباله‌رو سبک و سیاق بسیار قدیمی اقتباس از بازی‌های ویدئویی‌ ست و طرح داستانی و شخصیت‌ها را فدای تمرکز بر اعمال غیر قابل باور کرده است. بررسی این موارد بسیار لذت‌بخش است. کندن دکمه‌ها و پیله‌ها که پس از مدت زمان کوتاهی تکراری می‌شوند و البته این مشکلی است که بیشتر تولیدکنندگان چنین بازی‌هایی با آن درگیر هستند، علت آن هم این است که آن‌ها مجبورند به اصولی که ابزار مورد اقتباس آن‌ها تلقی می‌شوند، پایبند بمانند. «مکس پین» ساختار یکپارچه و استواری دارد اما از این‌که آن‌ها را به روش‌هایی تبدیل به لذتی ناب نماید عاجز مانده است. ما در نهایت با شخصی مواجه هستیم که در تاریکی همه چیز را به این سو و آن سو پرتاب می‌کند!

    اصول روایت‌گری «مکس پین» مقدماتی و ابتدایی است. مکس کارآگاه جنایی و کشف قتل در سازمان پلیس نیویورک است و از زمانی‌که همسر و نوزادش به قتل رسیده‌اند بر روی پرونده‌هایی کار می‌کند که هنوز کاملا بسته نشده‌اند. ذهن او به شدت مشغول حل کردن قضیه این جنایات است و این کار اشتیاق شدید او را برانگیخته است. مادامی که همه سررشته‌ها به اشخاص مرده می‌رسد ناگهان مکس به موردی زنده برمی‌خورد. او در جستجوهایش برای برقراری عدالت در زمینه‌ی کشتار زن‌ها به مونا ساکس (میلا کونیس)، می‌پیوندد، کسی که احتمال می‌رود خواهرش توسط همان کسی که مکس در پی اوست کشته شده باشد. دیگر همکاران مکس شامل یکی از دوستان قدیمی، پدر او بی بی (بو بریجز) و یک پلیس بخش جنایی (لودا کریس)، کسی که در پی جواب سوالاتی است که مکس در مورد جنایت‌ها در ذهن دارد، است. در قلب هر واقعه‌ای توطئه‌ی افراد دولت و معتادین به مواد مخدر که با استفاده از آن مواد توانایی هر کار ابرانسانی و توهمات غیرطبیعی را پیدا می‌کنند، پنهان شده‌اند.

    لذت‌بخش‌ترین و جالب‌ترین بخش‌های فیلم جاهایی ست که ما از چشم استفاده‌کنندگان مواد مخدر به آن‌ها نگاه می‌کنیم. دنیای آن‌ها دنیایی بسیار وحشتناک و سیال است که پر از شیاطین بالدار و خادمین آن‌هاست. این فیلم با آن دنیاهای تخیلی خیلی کارها می‌توانست انجام دهد؛ از جمله این که "جهان دوم"، همانی که بشر از دیدن و تجربه کردن آن عاجز است را بسیار طبیعی جلوه دهد. اما فیلم این زیرکی را به خرج نداده است. این جریانات به طور کاملا ناگهانی در مسیری می‌افتد و پایان می‌یابد که علائم آشنا و ناموفق داستان آن‌ها را ملال‌آور می‌کنند. شخصیت مونا به همان اندازه بی‌تاثیر است. البته نیروهای بالقوه‌ای هم در شخصیت او وجود دارند که بالفعل نشده‌اند. مونا می‌توانست همکار جنایت‌کار یا حتی دشمن تلقی گردد اما او در فیلم در جایگاهی واقع نشده است که بتواند به خوبی این اهداف را پوشش دهد. «مکس پین» می‌توانست با حذف همه‌ی این شخصیت‌های فرعی و نامربوط خیلی بهتر پرداخت شود اما خُب این تغییرات، تغییراتی نیستند که بازیگر‌ها را خوشحال کنند. یکی از عجایب این است که آیا آن‌ها واقعا مجذوب این ظاهر فریبنده می‌شوند؟

    مارک والبرگ لبخند می‌زند و آن را تحمل می‌کند، شاید خنده‌اش واقعی نباشد اما واقعا تحمل می‌کند. او برای این نقش در وجهی سرسختانه رخ می‌نماید، وجهی که به ما یادآوری می‌کند او هم مانند بسیاری دیگر از بازیگران لایق و بااستعداد، می‌تواند این نقش چک-پرداختی را در بهترین حالت ممکن بازی کند. در واقع هیچ نکته‌‌ی جذاب و به یاد ماندنی در اجرای او پیدا نمی‌شود. تنها نکته‌ی مثبتی که می‌توانم بگویم این است که میان بازی او در این فیلم و در فیلم «اتفاق» زمین تا آسمان فاصله است. میلا کوناس سرد و جذاب است اما برای نشان دادن خود مدت زمان کوتاهی در اختیار دارد. لودا کریس بهتر از بقیه ستاره‌های فیلم توانسته است نسبت به نقشش ادای دین کند.

    فیلم فرصت خوبی را برای حمله بر ریا و دورویی موجود در ام پی بی بی فراهم آورده است. «مکس پین» جویباری از خون است، اگرچه این فیلم برای رده‌ی سنی PG-13ساخته شده است اما وضوح صحنه‌های کشتار در حد همان چه برای گروه سنی R لازم است، باقی مانده است. اهمیتی ندارد که طرح داستانی آن راجع به مرد رنجوری ست که سعی در کشتن کسانی دارد که به گونه‌ای آن‌ها را مسئول کشته شدن عشقش می‌داند یا شمارش آرا نشان می‌دهد که نیمی از منتقدان را رام کرده است یا طرح زیرداستانی درگیر قضیه معتادین مواد مخدر است، علی‌رغم همه‌ی این‌ها این فیلم برای نوجوانان مناسب به نظر می‌رسد.

    در نهایت من هنوز هم برای اولین فیلم اقتباسی واقعی از بازی ویدئویی انتظار می‌کشم، با بازی‌هایی که پیچیدگی‌های بیشتری را در بطن خود جای داده باشند و البته برای چنین نماهای پیشنهادی با مثبت‌نگری احتیاط‌کارانه‌ای وارد بحث می‌شوم. ساخت چنین نماهایی گاه گاه اتفاق می‌افتد اما در «مکس پین» چنین اتفاقی نیافتاده است. شاید لذت بازی کردن با اقتباسی که صورت گرفته است خوب به نظر برسد اما برای آن‌هایی که با مکس و دنیای او آشنا نیستند شروع مناسب و تاثیربرانگیزی نیست. بازی‌های سنگین و بی‌لطافت، طرح داستانی آشفته و دیالوگ‌های در هم و برهم راه‌هایی نیستند که یک تازه‌وارد را جذب کنند.

                    به روز شده در :
    پنجشنبه ۵ دی ۱۳۸۷ – ۱:۵۱

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • رضا کیانیان برای چهلمین روز رفتن احمدآقالو نوشت: / «حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی»

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    «حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی»

    سینمای ما- رضا کیانیان در آستانه‌ی چهلمین روز درگذشت احمد آقالو بازیگر تئاتر ، تلویزیون و سینمای ایران یادداشتی نوشت. کیانیان در این یادداشت نوشته است:
    «غریب آشنا
    گفت: در دلم آسمانی است با ابرها و کهکشانی غریب
    در خود غریبه‌تر که می‌شوم
    بارانی می‌بارد چنان
    که همه ‌آب‌های عالم خیس می‌شود.»*

    او در ادامه نوشته است: «احمد آقالو بازیگر غریبی بود. هم غریب بود به معنای آنکه کشف نشد و شناخته نشد و رفت هم غریب بود چون جهانی داشت که برای ما غریبه بود شاید به همین علت هم شناخته نشد. او پر از آرمان‌هایی بود که با جهان موجود ناسازگار بود. شاید به‌خاطر همین غریبگی، این جهان را تاب نیاورد. می‌گویند: در «آن» جهان کسی غریبه نیست. من هم باور دارم. احمد در «این» جهان، گوشه خودش را دوست‌تر داشت. همه ما گوشه‌ای داریم که موقع بیزاری از همه‌چیز به آن پناه می‌بریم. اما احمد گاهی از گوشه خودش به این جهان پناه می‌آورد، اما سرخورده‌تر به گوشه‌اش بر می‌گشت.
    گاهی به این جهان می‌آمد. به امید این‌که جهان، بهتر شده باشد، اما جهان، بهتر نشده بود. این پرسش همیشگی ماست که آیا جهان می‌تواند بهتر باشد. می‌تواند مهربان‌تر باشد. یا مهربانی همین است که هست؟
    کیهان ملکی زنگ زد گریه می‌کرد تسلیت می‌گفت. خبر احمد او را آشفته کرده بود. با هم حرف زدیم. بعد با گریه می‌خندید. نه به ناپایداری جهان به ناپایداری انسان می‌خندید. چرا ما می‌خندیم؟ چرا ما گریه می‌کنیم؟ و چرا گاهی خنده و گریه با هم می‌آیند؟ باهم می‌روند. ماسک‌های خنده و گریه را به یاد آوردم.
    ماسک‌هایی که علامت دنیای نمایش هستند. دنیایی که احمد و کیهان و من از اهالی همان دنیاییم. ما برای خندان و گریاندن خلق شده‌ایم که دیگران را، تماشاگران‌مان را بخندانیم و بگریانیم. اما خودمان بیشتر از تماشاگران‌مان می‌خندیم و گریه می‌کنیم. تا ما نتوانیم بخندیم و گریه کنیم نمی‌توانیم دیگران را به خنده و گریه واداریم.
    داستان آن دلقک را شنیده‌اید که درحال خنداندن مردم در دل می‌گریست؟
    تکلیف ما با جهان روشن نیست. تکلیف همه آدمیان با جهان روشن نیست. برای همین همه آدمیان به تماشای ما می‌آیند تا تکلیفشان روشن شود! یا این‌که تکلیفشان را فراموش کنند! برای همین‌ هم به ما می‌گویند شما در برابر جامعه متعهدید.
    شما موظفید شما مکلفید. می‌خواهند از شر وظیفه و تکلیف خودشان در برابر جهان خلاص شوند. دیگران تکلیفشان را به دوش ما می‌اندازند غافل از این‌که ما هرگز نتوانستیم تکلیف خودمان را روشن کنیم. چه برسد به تکلیف جامعه.
    ما با جهان، آمیزشی همیشگی داریم جنگی همیشگی صلحی همیشگی و حضوری همیشگی. تمام درگیری‌های احمد با جهان از حضور همیشگی‌اش بود. جنگ و صلح او با جهان از بودنش بود. نمی‌توانست با جهان کنار بیاید نمی‌توانست مغلوب شود اما مرگ همه را مغلوب می‌کند. مرگ بخش پررنگی از جهان است.
    حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی و خیلی زود خداحافظی کرد. گفت ناراحت است از این‌که احمد را قبل از مرگ ندیده است.
    اما همه ما احمد را قبل از مرگ دیده بودیم او یک بازیگر بود بازیگر برای دیده شدن است. بازیگر را نمی‌توان ندید. اگر بازیگری دیده نمی‌شود باید به بازیگری‌اش شک کرد. احمد هم دیده می‌شد. هم شنیده می‌شد. برای همین بازیگر بود. درحالی که مریض بود، درحالی‌که سرطانش را با خود داشت، بازی می‌کرد. آخرین کارش یک فیلم خنده‌آور و یک نقش خنده‌آور بود. در فیلم «پاداش» کمال تبریزی که هنوز اکران نشده است. مصداق قصه همان دلقک بود درد داشت ولی می‌خنداند.
    آیا بازیگران می‌میرند؟ آیا هنرمندان می‌میرند؟ آثار هنرمندان پس از مرگشان زنده‌اند و با مردم ارتباط دارند. اما آثار بازیگران در قالب خودشان جاودانی می‌شوند. می‌توان شعر را خواند و شاعر را ندید.
    می‌توان نقاشی را تماشاچی کرد و نقاش را ندید. اما نمی‌شود بازی را بدون بازیگرش دید. بازیگران نمی‌میرند چون بارها زندگی کرده‌اند و بارها روی صحنه و یا جلوی دوربین مرده‌اند. مردم به زندگی و مرگ بازیگران عادت کرده‌اند.
    بازیگران بیشتر از دیگران مشق زندگی و مرگ کرده‌اند. با زندگی و مرگ آشناترند. بارها در نمایش می‌میرند، یک‌بار هم در زندگی.
    احمد با درد فراوان مُرد هم‌چنانکه با درد فراوان زندگی کرد. پیام دهکردی پیام آخر احمد را که از لابه‌لای دردهایش گفته بود به من گفت: «همدیگر را دوست داشته باشید، به هم عشق بورزید و همدیگر را ببخشید». تمام

    * شعر از هیوا مسیح

    منبع خبر : ایسناپنجشنبه,۱۲ دی ۱۳۸۷ – ۰:۴۴:۴۱

    Cinemaema

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش