عکس خرید فروش

«انتقام زن» از آنتوان چخوف

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • خاطرات من از اصلانی… و این که «آتش سبز» را دوست دارم

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    خاطرات من از اصلانی... و این که «آتش سبز» را دوست دارم

    سینمای ما – من امیر قادری را چندان نمی‌شناسم. نخستین بار او را همراه دوست منتقدم، محسن آزرم در کافی شاپ نشر چشمه که خدابیامرز شد، دیدم و بعد از آن هم چند بار همدیگر را در جاهای مختلف ملاقات کردیم. اما با نوشته‌هایش آشنا بوده و هستم و نثر روان، صمیمی و دلنشین‌اش را دوست دارم. با دیدگاه‌های سینمایی‌اش خیلی موافق نیستم و ستایش‌های اغراق‌آمیزش را از برخی فیلم‌سازان و فیلم‌هایشان دوست ندارم، اما از نوشته‌هایش می‌توانم بفهمم که عاشق سینماست و سینما را با تمام وجودش دوست دارد. به خصوص سینمای کلاسیک آمریکا و آثار درخشان و فراموش نشدنی آن.

    سال گذشته که در جشنواره فجر بودم، بعد از دیدن فیلم آتش سبز محمدرضا اصلانی، مطلبی در‌باره‌اش نوشتم که در روزنامه اعتماد همان وقت و رادیو زمانه منتشر شد.

    همان زمان امیر قادری هم مطلبی به کنایه در‌باره این فیلم و اصلانی نوشت با حرف‌هایی طعنه‌آمیز در‌باره نوشته من. از آن‌جا که جدال قلمی با دوستان منتقد را دوست ندارم و همیشه سعی‌ام بر این بوده که وارد این بازی‌ها نشوم، اما امروز با خواندن نوشته قادری با عنوان «‌چرا درک هنر عامه پسند اتفاقاً کار مشکل‌تری است‌» در روزنامه اعتماد، در پاسخ به حرف‌های محمدرضا اصلانی، تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم.

    محمدرضا اصلانی را سال‌هاست از نزدیک می‌شناسم. دو سال در مقطع فوق لیسانس دانشکده سینما و تئاتر، دانشجوی او بودم و از کلاس های اوبهره زیادی بردم. اصلانی به ما تحلیل فیلم درس می‌داد‌، با رویکردی ویژه و منحصر به فرد به زیبایی‌شناسی سینما که آمیزه‌ای از عرفان شرقی و فلسفه مدرن غرب بود.

    همان موقع یادم هست که برخی از هم‌کلاسی‌هایم که اکنون تعدادی از آن‌ها جزو منتقدان مطرح سینمایی و یا استاد سینما در دانشکده‌های سینمایی هستند‌، با دیدگاه‌های او مشکل داشتند و همیشه بحث‌های تندی بین آن‌ها و اصلانی در کلاس درمی‌گرفت که غالباً بی‌نتیجه بود.

    اصلانی مدافع سرسخت و متعصب سینمای هنری و اندیشمندانه اروپایی بود و سینمای آمریکا را به خاطر سطحی بودن رد می‌کرد. برای اصلانی تفاوتی بین هیچکاک، فورد، هاوکز و سیلوستر استالونه وجود نداشت و او همه را با یک چوب می‌راند.

    من از نگاه اسنوب و نخبه‌گرای اصلانی به سینما خوشم می‌آمد و رویکرد انتقادی و رادیکال او به سینمای ایران و به‌طور کلی سینمای سطحی‌گرا و عامه‌پسند را می‌پسندیدم، اما از طرفی نمی‌توانستم قبول کنم که سینمای فورد، هیچکاک، هاوکز، هوستون و آلدریچ بی‌معنی و یا بی‌ارزش است.

    برای من آنتونیونی، گدار، پازولینی، برسون و درایر به همان اندازه جذاب بودند که بیلی وایلدر، دلمر دیوز، پیتر باگدانوویچ، آرتور پن و فرد زینه‌من. من از دیدن «کلمانتین عزیزم» جان فورد یا «خواب بزرگ» هوارد هاوکز یا «روانی» هیچکاک یا «سانست بلوار» وایلدر به همان اندازه لذت می‌بردم (و می‌برم) که از دیدن «از نفس افتاده» گدار، «دنباله‌رو» برتولوچی، «مصائب ژاندارک» درایر، «موشت» برسون، «انجیل به روایت متی» پازولینی، «نور زمستانی» برگمن و «شب» آنتونیونی.

    این نکته جوهر اصلی نوشته امروز امیر قادری نیز هست. او به درستی سینمای هیچکاک، فورد، و یا هاوکز را سینمایی عامه‌پسند می‌خواند که درعین حال دارای کیفیتی هنرمندانه و متفکرانه است.

    اما اشتباه بزرگ قادری این است که سینما را به صورت یک‌پارچه می‌بیند و نمی‌خواهد بین سینمای هنری و عامه‌پسند فرق بگذارد. او تنها به نفس لذت توجه می‌کند، آن هم لذتی که عوام از سینما می‌برند.

    او لذت‌جویی روشنفکرانه از سینما را نفی می‌کند، در حالی که بین نوع لذتی که عامه تماشاگر از سینمای مثلاً هیجکاک می‌برد با لذت نظریه‌پرداری مثل استیون شارف که به تحلیل زیبایی‌شناختی آثار هیجکاک می‌پردازد‌، تفاوت بسیاری وجود دارد.

    قادری مرزبندی سینمای عامه‌پسند و سینمای هنری و اندیشمندانه را قبول ندارد، در حالی که این مرزبندی چه بخواهیم و چه نخواهیم، وجود دارد و نمی‌توان آن را انکار کرد. مطالعات سینمایی امروز جهان این مرزبندی را پذیرفته و سینمای هنری را از سینمای عامه‌پسند تفکیک می‌کند.

    این نوع نگرش قادری به سینما باعث شده که او نتواند ارزش و اهمیت سینمای اصلانی و جایگاه منحصر به فرد او را در سینمای ایران دریابد. قادری به جای تحلیل فیلم آتش سبز، با طعنه و تمسخر با این اثر زیبای هنری که علی‌رغم پاره‌ای ایرادهای فنی و روایتی، به اعتقاد من از زیباترین فیلم‌هایی است که در سال‌های اخیر در سینمای ایران تولید شده، برخورد کرده و ارزش‌های زیبایی شناختی آن را نادیده گرفته است.

    برخورد قادری با فیلمی مثل آتش سبز، مرا به یاد برخوردهای منتقدان سینمای ایران در دهه چهل با اثر بدیع ابراهیم گلستان یعنی خشت و آینه می‌اندازد.

    در آن هنگام نیز منتقدان خوش فکری چون پرویز دوایی و شمیم بهار به دلیل عدم درک ارزش های زیبایی شناختی خشت و آینه و کیفیت روشنفکرانه و غیر‌عامه‌پسند آن، آن را نفی کرده و اثری غیر‌ایرانی که قادر به ارتباط با عامه ایرانی نیست، به حساب آوردند. غافل از آن‌که خشت و آینه علی‌رغم اکران محدود آن، توانست تاثیر خود را بر سینمای هنری و روشنفکرانه ایران بگذارد.‌ فیلمی که تازه دارد اهمیت آن کشف می‌شود.
    به اعتقاد من قادری با این نگاه، دقیقاً دارد تجربه همان منتقدان دهه چهل (که شیفتگی و ارادت خاصی هم به آن‌ها نشان می‌دهد) ‌را تکرار می‌کند.

    قادری به عنوان یک منتقد حق دارد از اثری خوشش بیاید یا آن را رد کند و از این بابت هیچ کس نمی‌تواند او را سرزنش کند. اصلانی هم در واکنش خشم‌آلود به نقد منفی و ویران‌کننده قادری، نمی‌بایست او را متهم به زدو بند می‌کرد. این نوع نقد و این نوع دیالوگ بین یک منتقد و یک سینماگر، نه تنها راه گشا نیست، بلکه راه را بر هرگونه تحولی در سینمای ایران می‌بندد.

    منبع خبر : رادیو زمانه
    سه شنبه,۱۷ دی ۱۳۸۷ – ۱۸:۲۱:۱۰

    Cinemaema

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • دنیای کودکی از زبان بازیگران محبوب

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    امروز بهانه مناسبی است که از بازیگران محبوب تلویزیونی بخواهیم از خاطرات دوران کودکی‌شان برایمان بگویند.
    از تعلق خاطرشان به کارتون‌های تلویزیون و تماشای تلویزیون دسته‌جمعی با هم می‌خوانیم. دنیای کودکی از زبان بازیگران محبوب

    رضا عطاران تماشای تلویزیون با بچه‌های محل موقعی که بچه بودم خانواده ما از داشتن تلویزیون محروم بود و البته اغلب ساکنان کوچه هم وضعیت ما را داشتند. تنها همسایه‌ای که از داشتن تلویزیون بهره‌مند بود آدم با حال و خوش قلبی بود که تلویزیونش را در اختیار تمام بچه‌های محله قرار می‌داد. «گربه استثنایی» و «سوپرمن» از آثار متفاوت آن دوران بود. بازرس و پلنگ صورتی را هم خیلی دوست داشتم.وله‌هایی که با حضور کودکان ۲ الی ۳ ساله در مجموعه «سیب خنده» می‌گرفتیم لحظات شیرینی را ثبت می‌کرد. همه بچه‌ها از مهد آمده بودند و من برای گرفتن بازی از آنها همراهشان می‌شدم و چهار دست و پا راه می‌رفتم تا آنها هم به پیروی از من قطار بازی تشکیل دهند. امیدوارم بچه‌ها قدر این روزهای شیرین را بدانند تا زمانی که بزرگ می‌شوند حسرت آن دوران را نخورند.
    رامبد جوان به بچه‌ها سلام برسانید دوران قبل از مدرسه را کمتر به‌خاطر می‌آورم اما یاد ایام تکالیف مدرسه همیشه با اضطراب از دست دادن کارتون‌های مورد علاقه‌مان عجین‌شده است؛ البته اگر فرصت می‌کردیم از تماشای مجموعه‌های تلویزیونی هم بی‌بهره نمی‌ماندیم. عاشق یک کار خارجی بودم که پرسوناژ اصلی فیلم جادوگری بود که در جنگل زندگی می‌کرد و درخت‌ها از اوامر اجرایی او بودند و پسربچه‌ای که به جنگ آنها می‌آمد و… بقیه‌اش را یادم نیست. تمام بچه‌ها را دوست دارم، به همشون سلام برسونید.

    نگار استخر معمولا برنامه‌های کودک ظهر را از دست نمی‌دادم به‌خصوص سریال کارتونی «مهاجران» که روزهای پنجشنبه پخش می‌شد. خاطره گفتن همیشه سخت است اما کار کردن برای کودکان خاطره‌انگیز است به‌خصوص سوال‌ها و جواب‌هایی که بین ما رد و بدل می‌شد. امیدوارم بتوانیم با تولید برنامه‌های مفید و مورد علاقه‌ کودکان رضایت‌شان را جلب کنیم.
    یوسف تیموری پیگیر کارتون سایمون در سرزمین نقاشی‌ها در ایام کودکی به تمام آثار گروه کودک علاقه‌مند بودم و بیش از هر چیز پیگیر کارتون «13 آدم‌برفی» و «سایمون در سرزمین نقاشی» بودم. از آثار تولیدی کشورمان «خونه مادربزرگه» را خیلی دوست داشتم، اما دیگر برنامه‌های عروسکی را اصلا نمی‌پسندیدم. در حدود ۱۲ سال پیش برنامه «سیب خنده» را با گروه کودک کار کردیم که پر از خاطرات شیرین است. این روزها از هیچ یک از بچه‌های گروه خبر ندارم، همیشه آرزو کرده‌ام یک روز کاری آن سال‌ها تکرار شود و دوباره بتوانیم دور هم جمع شویم. امیدوارم کارهای پرمحتوا بیشتر شود و در آینده شاهد محصولات تاثیرگذار تولیدی کشور خودمان باشیم.
    مهدی باقربیگی ۲۰ نفر معطل یک ذره بچه زیاد پایبند تلویزیون نبودم و اگر فرصتی پیش می‌آمد بازی فوتبال در جمع بچه‌های محل را به تماشای کارتون ترجیح می‌دادم. اما هیچ‌وقت ساعت پخش خانواده دکتر ارنست را فراموش نمی‌کردم. «قصه‌های مجید» که جزو اولین کارهایم بود پر از خاطره است. تمام لحظات آن سرشار از اتفاقات نو و تجربه متفاوت بود. به‌خاطر دارم یک روز که لوکیشن تصویربرداری در میدان امام اصفهان بود و جمعیت زیادی برای تماشا جمع‌شده بودند،‌ دو مامور از نیروی انتظامی به کمک گروه تولید آمدند. آن زمان هنوز هیچ کدام از قسمت‌های مجموعه روی آنتن نرفته بود و کسی من را نمی‌شناخت. وقتی ازدحام جمعیت زیاد شد آقای پوراحمد از ماموران خواست که برای حفظ آرامش، جمعیت را به عقب‌تر برانند. ماموران من را هم به همراه جمعیت به عقب راندند و من هر قدر اصرار کردم که من بازیگرم، فایده ای نداشت». در همین حین یکی از عوامل تولید به دادم رسید و با لهجه ما اصفهانی‌ها به آنها گفت: «بگذارید بیاید بابا، ۲۰ نفر معطل این یک‌‌ذره بچه‌اند.» امیرحسین صدیق طرفدار والت‌دیزنی بودم در دوران کودکی و نوجوانی تمام برنامه‌های تلویزیونی به غیر از اخبار را تماشا می‌کردم کارتون فراوان می‌دیدم و بیش از همه طرف‌ها آثار والت دیزنی بودم. «قصه‌های تابه‌تا» از جمله مجموعه‌هایی است که برای کودکان داشته‌ام و مورد توجه قرار گرفت. امیدوارم بچه‌ها بهانه‌ای برای تولید آثار نباشند بلکه فیلم‌ها و مجموعه‌های داستانی برای بچه‌ها ساخته شود.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش