عکس خرید فروش

تصاویر و عکسهای پشت صحنه ی سریال جراحت

تصاویر و عکسهای پشت صحنه ی سریال جراحت تصاویر و عکسهای پشت صحنه ی سریال جراحت تصاویر و عکسهای پشت صحنه ی سریال جراحت


عکس ها در حال لود شدن میباشند… شکیبا باشید!
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه Show Picture را بزنید.

آتنه فقیه نصیری, امین تارخ, امین تارخ در پشت صحنه سریال جراحت, بازیگران سریال جراحت

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ بهمن ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پس از تماشا به گیشه بروید

    پس از تماشا به گیشه بروید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • نیم‌روزی در پشت صحنه سریال رستگاران

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • زنی پس از ۲ ماه جسد فرزندش را روی پشت بام پیدا کرد!

    فارس: زن میانسال پس از ۲ ماه فقدان فرزند ۱۵ساله‌اش، جسد وی را روی پشت بام پیدا کرد.

    عصر ۲۰ اسفند سال گذشته مأموران کلانتری ۱۴۲ کن از طریق مرکز فوریت‌های پلیسی ۱۱۰ تهران بزرگ از فقدان یک نوجوان با خبر شدند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پشت پرده اخراج مایلی کهن و سرمربی شدن قطبی!!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۵ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پشت صحنه سینمای ایران

    پشت صحنه سینمای ایران همیشه برای فیلمسازان جذاب است
    مرور فیلم در فیلم‌های سینمای ایران در چند سال اخیر نشان می‌دهد توجه پررنگ فیلمسازان به این مضمون در یک مسیر تدریجی اتفاق افتاده است.
    به گزارش خبرنگار مهر، در طول زمان همواره یکی از وجوه جذاب سینما برای مخاطبان اشراف به پشت صحنه و شرایط حاکم بر آن و مناسبات و روابطی بوده که بر این کارخانه رویاسازی حاکم است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ مرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • «گرسنگی» از زبان کارگردان و بازیگران فیلم

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    سینمای ما – دوست دارم پرده سینما را به آیینه تبدیل کنم. طوری که وقتی مردم به آن نگاه می‌کنند خودشان را ببینند. می‌خواستم از کلمات بجا استفاده کنم تا قدرت دیالوگ بیشتر شود. نه اینکه یک سری کلمات اضافه به فیلم بچسبانم. می‌خواستم دیالوگ طوری باشد که انگار تمام لغات به حکم ضرورت آورده شده‌‌اند. همین است که وقتی ۴۰ دقیقه بدون دیالوگ می‌گذرد هر کلمه‌ای حکم رهایی را پیدا می‌کند. انگار دوباره می‌توانید آزادانه نفس بکشید. درحالی‌که کلمات استفاده شده به خودی خود اهمیتی ندارند. در آن صحنه می‌خواستم بیننده را دور نگه دارم و در عین حال او را در فضایی خودمانی قرار دهم. ما صحنه را طوری چیدیم که این دو نفر رو در روی هم پشت میز نشسته باشند و از پشت سر فیلمبرداری شوند طوری که صورت‌هایشان دیده نشود. بنابراین بیننده حس می‌کند جایی حضور دارد که قاعدتا نباید داشته باشد و این است که بیشتر درگیر داستان می‌شود.
    پس هم فاصله وجود دارد و هم احساس نزدیکی. محتوای داستان باعث شد تصمیم بگیرم بر این اساس فیلم بسازم. می‌خواستم حس و حال زندانی بودن را نشان دهم. می‌خواستم استفاده از بدن خود برای اعتراض را که موقعیتی سوررئالیستی است، به تصویر بکشم. مدفوع روی دیوارها و گرسنگی کشیدن زندانی، طرز برخورد نگهبانان زندان با این مسئله و اینکه چطور بعد از پایان ساعات کار و سروکار داشتن با این شرایط سوررئالیستی به خانه و خانواده خود برمی‌گردند و چطور دوباره به شخصیت‌هایی عادی بدل می‌شوند… اینها برایم جالب بود و باعث شد به فکر ساختن فیلم بیفتم.
    این اولین تجربه فیلمسازی من بود. قبلا سه ماه به دانشکده فیلمسازی رفته بودم و خیلی بدم آمده بود. آنجا پر از آدم‌های پولداری بود که از عهده پرداخت مخارج برمی‌آمدند. من بورسیه بودم و این بود که اشتیاقم به ‌ساختن فیلم در آمریکا به کلی کور شد. به هر حال فکر می‌کنم برای ساختن فیلم آنقدرها هم به دانش نیاز نیست. کافی است بدانید چه می‌خواهید. هر کسی می‌تواند فیلم بسازد. من از سال ۱۹۹۲ فیلم کوتاه می‌سازم. پس این‌طور نیست که خیلی تازه کار باشم. ولی خب لازم هم نیست که خیلی حرفه‌ای باشید. مهم این است که دید مناسبی از ایده و تصویر خوب داشته باشید.
    فیلمبرداری فقط سه هفته‌ونیم طول کشید. در ابتدا دو هفته فیلمبرداری کردیم. بعد دو ماه‌ونیم کار را تعطیل کردیم چون مایکل باید وزن کم می‌کرد. بعد دوباره یک هفته و نیم دیگر فیلمبرداری کردیم و تمام. روز اول ترور ریموند را فیلمبرداری کردیم. روز سختی بود. وقت این نبود که خودم را به عنوان یک کارگردان دست بالا بگیرم و همه برای کمک به من آماده بودند. همه این حرفه‌ای‌ها دوست داشتند به من در ساختن اولین فیلمم کمک کنند. من ایده اصلی را می‌دادم و بقیه کمک می‌کردند که این ایده‌ها حتی بهتر شوند.
    یکی از چیزهایی که هنگام نوشتن پروژه به آن برخوردیم این بود که آدم‌های این داستان خیلی فصیح بودند و کلام را به حد غایی خود رسانده بودند. این با آغاز فیلم در تضاد بود که زندانیان بدن‌هایشان را به حد غایی نزدیک کرده بودند. کل ماجرا برای ما خیلی حالت فیزیکی و آیینی داشت بنابراین شکستن آن با دیالوگ برایم خیلی مهم بود. در خیلی از فیلم‌ها اتفاقات زیادی می‌افتد که بیشتر حکم کاغذ رنگی‌های تزیینی جشن را دارد؛ منظورم سر و صداها و شلوغی‌های بی‌مورد است که اصلا نیازی به آنها نیست. دوست نداشتم فیلم من هم این‌طور باشد. دوست دارم به دیالوگ و داستان متکی باشم تا همه چیز معنای خودش را داشته باشد و برای پردازش ساختار فیلم ضروری باشد. این صحنه بلند مثل بهمن ناگهانی کلمات بود، آبشاری که در آن لحظه به نظرم لازم می‌آمد. در عمده زمان فیلم مغز شما در حالت استراحت است و ناگهان یک مکالمه پرحرارت ذهنتان را هشیار می‌کند. البته مدل فیلمبرداری ما (در یک برداشت) به آن معنی است که شما در واقع دارید فقط گوش می‌دهید.
    انگار دارند با ایده‌هایشان شطرنج بازی می‌کنند. تبادل کلامی آنها در واقع قرار بود به نوعی مثل گفت‌وگوی کانرز و مک‌انرو باشد. دو نفر که یک چیز را می‌خواهند اما با رویکردی متفاوت.
    دوست دارم فیلمم با موفقیت تجاری همراه باشد چون اگر این‌طور باشد می‌توانم باز هم فیلم بسازم. متاسفانه در دنیای فیلمسازی موفقیت یعنی پول. اما هنوز به فیلم بعدی‌ام فکر نکرده‌ام. چون پنج سال گذشته را با ایده فیلم «گرسنگی» گذرانده‌ام، باید از فضای آن خارج شوم.
    چند سال پیش سعی کردم فیلمسازی را شروع کنم اما هیچ نقطه شروعی نداشتم. اما بالاخره داستان الهام‌بخش را پیدا کردم. ۱۲-۱۱ ساله بودم، سال ۱۹۸۱، و هر شب یک تصویر روی صفحه تلویزیون نقش می‌بست. کنار تصویر شماره‌ای بود که هر شب بیشتر می‌شد. یک شب ۱۳ بود، شب بعد ۱۴، بعد ۱۵… و همین‌طور تا ۴۰-۳۰-۲۰ اصلا نمی‌دانستم ماجرا از چه قرار است. فکر می‌کردم یک جور بازی است. این بود که از پدر و مادرم پرسیدم. آنها تمایلی نداشتند که درست و کامل جوابم را بدهند. به من گفتند که تصویر متعلق به مردی است که بابی ساندز نام دارد و در زندان مِیز در شمال ایرلند اعتصاب غذا کرده است. اعداد کنار تصویر تعداد روزهای اعتصاب را نشان می‌داد. تصویر بابی ساندز، شورش‌های بریکستون و قهرمانی تاتنهام، تیم محبوبم، در کاپ اف‌اِی چیزهایی هستند که از آن روزها در ذهنم مانده‌اند. بنابراین وقتی کانال چهار پیشنهاد ساخت یک فیلم را به من داد تقریبا بلافاصله می‌دانستم که داستان فیلم چه خواهد بود.
    بابی ساندز در شصت و ششمین روز اعتصابش در مِیز در ماه می ‌از دنیا رفت. او تنها ۲۷ سال داشت. اعتصاب غذا در اعتراض به سیاست دولت بریتانیا در قبال زندانیان ارتش خلق ایرلند سرسختانه پیش رفت. از ماه مارس ۱۹۷۶ که دولت بریتانیا قانون تمایز زندانیان سیاسی از سایر مجرمین را لغو کرد، اعتراض‌ها به اشکال گوناگون در جریان بود. ابتدا یک «اعتراض کثیف»، بعد «اعتراض پتو» که طی آن زندانیان از پوشیدن یونیفرم مجرمین معمولی سر باز زدند و بالاخره اعتصاب غذا. تاریخ بدون شک خود را تکرار می‌کند. حافظه خیلی‌ها ضعیف است. امروز با چه مسائلی روبه‌رو هستیم؟ زندان ابوغریب، هواپیماربایی‌ها، خلیج گوانتانامو و جنگ عراق. می‌توانستم یک فیلم بلند راجع به هر کدام از آنها بسازم اما این موضوع را انتخاب کردم. اعتصاب غذا که در واقع نوعی خودکشی بطئی است. وقتی که یک بچه می‌خواهد در برابر اقتدار والدینش در خانه یا معلمانش در مدرسه مقاومت کند از خوردن غذا سر باز می‌زند. به شما گفته شده که تا غذایت را تمام نکردی حق نداری از اتاق خارج شوی. همه این جمله را شنیده‌ایم.
    کلیپ‌های متعددی از سیاستمداران وقت (مثلا مارگارت تاچر) در فیلم وجود دارد که چون بارها به نمایش عموم درآمده‌اند نیازی به رضایت‌نامه برای پخش آنها وجود نداشت. خوب یادم هست که وقتی او روی صفحه تلویزیون می‌آمد پدر و مادرم تلویزیون را خاموش می‌کردند چون نمی‌توانستند تحملش کنند. اما اولین ۱۲ دقیقه «گرسنگی» کاملا فاقد دیالوگ است. از صداهای طبیعی استفاده کردم چون به نظرم ماهیت حقیقی سینماست. سینمای صامت این خاصیت را دارد. از صدای موتور ماشین، سوختن توتون سیگار در هنگام پک زدن، شرشر آب و چکه کردن شیر آب استفاده کردم. خیلی طول می‌کشد تا اولین کلمات فیلم ادا شوند.
    جلوتر در جریان فیلم، دیالوگی قوی بین بابی ساندز و کشیشی کاتولیک رد و بدل می‌شود که بابی در جریان آن هدفش را برای ملاقات‌کننده‌اش افشا می‌کند. می‌دانستم که اینجا نقطه حساس است، چون فقط یک مکالمه بود و یک زاویه دوربین و دو بازیگر در حال مکالمه. وقتی بازیگران‌تان مایکل فاسبندر (ساندز) و لیام کانینگام (پدر دومینیک موران) باشند اطمینان دارید که می‌توانید رویشان حساب کنید. بیشتر آنها باید به من اعتماد می‌کردند. بالاخره من یک هنرمندم و نه فیلمساز حرفه‌ای. این بود که ۲۲ را در یک برداشت کار کردیم. راستش اشتیاق زیادی به ادامه فیلمسازی‌ ندارم. دوست دارم داستانی پیدا کنم که خیلی درگیرم کند و بتوانم از آن انرژی بگیرم. حالا من در هالیوود وکیل دارم ولی فکر نمی‌کنم زیاد از من بشنوند. بنابراین فعلا برای استودیوهای بزرگ کار نخواهم کرد. مطمئن باشید. مسئله پول نیست. دوست دارم نظر خودم را در فیلمم اعمال کنم. وگرنه فیلمسازی به چه دردی می‌خورد؟
    با مراجع مسوول هماهنگی شده بود اما باز اجازه نداشتیم در بلوک اچ فیلمبرداری کنیم. اما حس می‌کردم کاملا ضروری است که فیلم در ایرلندشمالی ساخته شود و با بازیگران و پرسنل ایرلندی. خیلی زود معلوم شد که مردم خیلی خوب یادشان بود در روزهای اعتصاب بابی مشغول چه کاری بودند و یادشان بود اعلان عمومی مرگ بابی با چه حوادثی توأم بود. داستان‌های زیادی – که اکثرا خیلی تلخ بودند – در تلویزیون گفته شد.
    ملاقاتی با خانواده ساندز نداشتم. فکر نمی‌کنم کمکی هم می‌کرد. اما حالا آنها فیلم را دیده‌اند و فکر می‌کنم با نمایش من از بابی موافق باشند. هیچ چیز نمی‌تواند شما را برای بازدید از زندان آماده کند. زندان حال و هوای خاصی دارد، بوی خاصی دارد. سر و صداهایش یک جور دیگر است. و وقتی از آن بیرون می‌آیید، احساس خوبی به شما دست می‌دهد. خیلی افسرده‌کننده است و چند ساعتی طول می‌کشد که به آن خو بگیرید. زندانیان و زندانبانان شبانه‌روز با این حس سروکار دارند.
    صحنه‌های خشن زیادی در فیلم وجود دارد. شورش‌ها و نافرمانی‌های فیلم خیلی واقعی به نظر می‌رسند. بدن بابی ساندز بهای سنگینی بابت اعتصاب غذایش می‌پردازد. کسی سر صحنه‌ها زخمی نشد یا لااقل صدمه جدی‌ای ندید. به هر حال وقتی چنین صحنه‌هایی وجود دارد، بازیگرها واقعا خودشان را وقف آن می‌کنند. تنها کاری که از من برمی‌آمد این بود که به آنها اطمینان بدهم از کارشان راضی هستم. گاهی از انرژی آنها متعجب می‌شوید. مثل اسب‌های تعلیم دیده مسابقات حرفه‌ای هستند. دقیقا می‌دانند چکار کنند و کی آن را انجام دهند. مایکل واقعا رژیم گرفت. البته رژیمی که کاملا کنترل شده بود و تحت نظر پزشک. کاری که او انجام داد هیچ خطری نداشت ولی به هر حال همیشه مراقبش بودیم.
    این فیلم در دفاع از ارتش جمهوری ایرلند ساخته نشده است ولی مطمئنم که برداشت خیلی‌ها همین است. فکر می‌کنم عده قلیلی در دنیا صددرصد بد هستند. مردم در موقعیت‌های غیرعادی کارهای غیرعادی انجام می‌دهند.
    مگر چقدر فرصت هست؟ فکر می‌کنم باید توجه مردم را جلب کرد و آنها را خلع سلاح کرد. باید ریسک کرد. چه چیزی برای از دست دادن وجود دارد؟ خیلی مهم است که به امید بهتر شدن تصمیم‌گیری کنید.
    دوست دارم پرده سینما یک آیینه بزرگ باشد که وقتی به آن نگاه می‌کنید خودتان را ببینید. می‌خواهم بیننده درک کند که ما به‌عنوان یک ملت چه هستیم و طی تاریخ چه کارهایی کرده‌ایم. به نظرم می‌رسد سینما قدرتی دارد که ورای سرگرمی صرف است.
    اگر فرصت فیلمسازی به‌دست آورید خیلی خوش‌شانس هستید. من ایده فیلم را دوست داشتم ولی بیشتر دوست داشتم فیلم بسازم. بنابراین وقتی یان یانگ‌هازبند از کانال چهار پیشنهاد ساختن فیلم به من داد خیلی خوشحال شدم. وقتی دو هفته بعد به او گفتم می‌خواهم درباره اعتصاب غذای بابی ساندز فیلم بسازم خیلی سخاوتمندانه به من اجازه داد و بودجه کار را تامین کرد. بالاخره پروژه جالبی بود. به نظرم این ماجرا یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخی ۲۷ سال گذشته است پس باید آن را مرور کنیم. همه از این ماجرا خبر دارند. ممکن است عده‌ای از این ماجرا ناراحت شوند ولی بالاخره نمی‌شود که از آن حرف نزد.
    بچه که بودم نمی‌توانستم بفهمم که چطور می‌شود با غذا نخوردن فریاد زد و شنیده شد. خیلی برایم عجیب بود.
    فیلمنامه را با اندا والش نوشتم. نکته جالب ماجرا این بود که طی دو سال اولی که این ایده به ذهنم رسید می‌خواستم آن را صامت بسازم. بعد سر و کله اندا پیدا شد. می‌خواستم با یک فیلمنامه‌نویس کار کنم، ترجیحا بکت، ولی او مرده است… ما با چند نویسنده مصاحبه کردیم و این شد که اندا را پیدا کردیم. حالت موزیسینی را داشتم که نمی‌داند چطور نت بنویسد ولی ارکستر را دارد و ملودی در ذهنش هست و به کسی نیاز دارد که بتواند موسیقی بنویسد و احساس او را ترجمه کند. متن ولی همیشه حکم راهنما را دارد: باید پیدایش کنید. ساختار موقعیت دوربین را مشخص می‌کند و محتوا به شما دیکته می‌کند که چطور از دوربینتان استفاده کنید.
    خیلی از مردم چیز زیادی از آن دوره تاریخ نمی‌دانند. ۹۰ ثانیه تصویر تلویزیونی وجود دارد از دو مرد که خواستار حقوق زندانیان سیاسی هستند. همین. جزئیات زیادی بود که نمی‌توانستیم در فیلم بگنجانیم. ولی این جزئیات به جلو رفتن فیلم کمک می‌کردند. اصلا قصدمان نشان دادن تصویری زیبا نبود. مثلا در صحنه‌ای که مرد، مگسی را روی توری فلزی به بازی می‌گیرد. دو روز قبل او حتی دو بار هم به مگس نگاه نمی‌کرد. اما وقتی زندانی شد مگس مثل آزادی خودش می‌شود. اینجاست که جزئیات اهمیت پیدا می‌کنند. همین‌طور خرده نان‌های روی زانوی ریموند که به بار احساسی فیلم اضافه کرده است.
    مایکل فاسبندر انتخاب اول من بود و نبود (می‌خندد). ایده‌های متعددی در مورد آدم‌های مختلف داشتیم. آنچه در این مورد جالب است این است که علاقه من به زندگی خیلی بیشتر از علاقه‌ام به سینماست. منظورم این است که با دیدن افراد مختلف در مورد چیزی که می‌خواهید به تصویر بکشید بیشتر ایده می‌گیرید. سینما و هنرپیشه‌های معروف و سینماگران آنقدر تخیلی هستند که ترجمه آن روی پرده خیلی عجیب خواهد بود. باید تجربه دست اول داشته باشید. در مورد مایکل ماجرا از این قرار بود. لیام کانینگام هم بازیگر خوبی بود. تمام نقش‌های کوچک را هم بازیگران بزرگ بازی کردند.
    فیلمبرداری مکالمه مایکل و لیام را چهار بار تکرار کردیم. تنش فوق‌العاده‌ای بر صحنه حاکم بود. حتی دستیار صدابردار به زمین افتاد. آنقدر تمرکز وجود داشت. مکالمه خیلی نزدیکی بود در مورد دلیل زندگی و مرگ و این تنش باید با نحوه خاص فیلمبرداری منعکس می‌شد. اما صحنه‌های پاک کردن ادرار فقط یک بار گرفته شدند. باورتان می‌شود؟ می‌خواستم مسئله‌ای کاملا انسانی را به تصویر بکشم. مسئله چپ و راست نیست یا درست و غلط. مسئله مربوط به من و شماست. زندانبانان همان‌قدر خشن بودند که زندانیان. سیاست این موقعیت‌ها را می‌سازد و مردم باید با آنها دست و پنجه نرم کنند. چه زندانی چه زندانبان.
    مایکل فاسبندر(بازیگر نقش بابی ساندز): آن صحنه باید خوب از آب درمی‌آمد. چون اصل مطلب در آن ادا می‌شد و بار حسی زیادی داشت. دیالوگ صحنه بسیار کم بود ولی ۲۸ صفحه از فیلمنامه را به خود اختصاص می‌داد. وقتی سر تمرین بودیم، لیام حرف جالبی زد. گفت «بعد از اینکه این صحنه تمام شد، باقی فیلم را می‌توانی روی سرت بایستی و بازی کنی.» باید وزن کم می‌کردم. صحنه سختی بود. وقتی چیزی می‌گفتیم در واقع منظورشان چیز دیگری بود. ریتم کلی صحنه هم فوق‌العاده بود و خیلی خوب شد که فقط در یک برداشت فیلمبرداری شد. چون اگر چند تکه می‌شد، آهنگ و بافتش را از دست می‌داد. چالش خوبی بود. همه هیجان‌زده بودند. انگار که یک دریانورد، ۲۳ دقیقه بادبان‌ها را ثابت نگه دارد. در این حین، فقط یک ‌کات پنج دقیقه‌ای از کلوزآپ بابی گرفته شد. به فیلم‌بردار گفتم «اگر قرار باشد صحنه سه بار تکرار شود، مجبور می‌شوی دستت را باندپیچی کنی.» وقتی داشتیم برای بار سوم صحنه را کار می‌کردیم، از گوشه چشم فیلمبردار را دیدم که در حالی که بازویش را گرفته بود روی زمین افتاد. معلوم نبود که چند دقیقه است دارد درد می‌کشد.
    لیام کانینگام (بازیگر نقش کشیش): نمی‌توانی تصویر کلی را بازی کنی. فقط می‌توانی آن‌را باورپذیر و صادقانه ارائه کنی. خصوصا وقتی که با مسئله‌ای شخصی سر و کار داری. تمام تلاش ما هم همین بود. در مورد کلیت صحنه خیلی صحبت می‌شود ولی در عین حال باید توجه داشت که ماهیت اصلی این صحنه در واقع بیان تحول یک انسان است و اینکه چطور یک انسان در شرایط مختلف از حالت انسانی خود تهی می‌شود. در ابتدای فیلم می‌بینیم که بابی در حال صبحانه خوردن است و همسر دوست‌داشتنی‌ای دارد. او متعلق به طبقه متوسط است و در جریان فیلم به یک هیولا بدل می‌شود. ارزش صحنه مذکور هم به همین است. اگر درست مطلب را بگیرید، می‌توانید یک قدم به عقب‌بردارید و بپرسید چه اتفاقی می‌افتد که انسان‌های نجیب به این روز می‌افتند و از بدن خود به عنوان یک سلاح استفاده می‌کنند.
    ● گرسنگی Hunger
    کارگردان: استیو مک‌کویین/ نویسندگان: استیو مک‌کویین، اندا والش / ژانر: درام، تاریخی/ بازیگران: مایکل فاسبندر، استوارت گراهام، هلنا برین، لری کووان، لیام کانینگام، دنیس مک‌کمبریج / زمان: ۹۶دقیقه (در انگلستان ۹۰ دقیقه) / زبان: انگلیسی / مکان فیلمبرداری: ایرلند/ رنگی/ محصول ۲۰۰۸ انگلستان و ایرلند/ خلاصه داستان: فیلم «گرسنگی» ماجرای اعتصاب غذای بابی ساندز، عضو ارتش موقت جمهوری ایرلند است که در سال ۱۹۸۱ و در اعتراض به لغو قانون تمایز زندانیان سیاسی توسط دولت وقت بریتانیا صورت گرفت. «گرسنگی» شش هفته آخر زندگی باب را در زندان مِیز به تصویر کشیده است.

    منبع: روزنامه کارگزاران

           
           
    به روز شده در :
    سه‌شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۷ – ۵:۱۰

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آموزش عکاسی از محصولات تجاری

    آموزش عکاسی از محصولات تجاری

    آموزش عکاسی از محصولات تجاری

    دسته نرم افزار آموزشی زیردسته
    کامپیوتر

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۶ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آموزش تکنیک ها عکسبرداری پرتره به صورت نور از پشت

    آموزش تکنیک ها عکسبرداری پرتره به صورت نور از پشت

    آموزش تکنیک ها عکسبرداری پرتره به صورت نور از پشت

    دسته نرم افزار آموزشی زیردسته
    کامپیوتر

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • آقای کارشناس ۹۰ ما از پشت کوه نیومدیم

     

    آقای کارشناس ۹۰ ما از پشت کوه نیومدیم

     

    برنامه ۹۰ پربیننده ترین برنامه های فوتبالی است. که با نگاهی انتقادی و ریزنگری به نوعی بدنبال جنجال های فوتبالی است. برنامه کاملاً هیجانی که آدم اصلاً از برنامه خسته نمی شود. ولی یک مشکل بزرگی که جامعه ایرانی دچار آن شده است نیز به آن دچار شده است.

    کارشناسان داوری برنامه در بعضی صحنه ها به نوعی از همکار خود طرفداری می کنند. تابلو طرف داره خطا می کنه، کارشناس می گه، خوب اینجا برخورد عادیه! بازیکن قصد توپ رو داره. ضد پای نفرمقابلش رو قلم کرده!

    برنامه ۹۰ برنامه پرباری است. ولی لطفاً از کارشناسان بخواهید که صادق و محکم باشند. انسان جائز الخطاست و تا خطای او تذکر داده نشود، ترقی و پیشرفت نمی کند. مقایسه کنید لیگ فوتبال ایران را قبل و بعد از برنامه ۹۰/ برنامه ۹۰ تریبونی است برای همه. هر کس حاشیه ساز می شود، قادر است که در برنامه از خود دفاع کند. حرف دلش را بزند. مچ گیری هم می شود. کاستی دارد ولی در جامعه انتقاد ناپذیر ایرانی، خیلی خیلی پیشرفته و مردمی عمل کرده است.

    پس آقای فردوسی پور و همکاران، لطفاً یه بازنگری در رابطه با بخش کارشناسی داوری داشته باشید. واقعاً آدم بعضی کارشناسی ها که رو می بینه، عصبی میشه می خواد دو دستی بزنه تو سر خودش! حیف که برنامه دیر وقته، وگر نه می شد فریاد هم زد.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش