عکس خرید فروش

عکس – خنده از روی شکم سیری!

Persianv.com At site
این میمون دم دراز که در یک پارک جنگلی واقع در جزیره لنگکاوی در مالزی بسر می برد،در آب نشسته و از اینکه توریستی به او غذا داده خوشحال است.

گردآوری: آناهیتا پارساپور

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۲ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکس : چشمی از حدقه در آمده

    پایگاه خبری تقریب – سرویس اجتماعی:این مرد برزیلی می تواند چشمانش را به اندازه ۷ میلی متر از حدقه بیرون بیاورد! او از ۹ سالگی بدون اینکه چشمانش آسیب ببیند یا اذیت شود، این کار را انجام می دهد.

    6942443_530cnb.jpg

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ تیر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • یوزارسیف: از بین ۳ هزار نفر انتخاب شدم

    تا می‌گویی یوسف، همه چهره‌ای را مجسم می‌کنند که با دیدنش اگر چاقو به دست داشته باشی حتماً دستت را خواهی برید؛ از این قصه که بگذریم، با خودم فکر می‌کردم پیدا کردن یوسف از میان خیل چشم رنگی‌هایی که عرصه سینما را به دست گرفته‌اند خیلی هم نباید سخت باشد…

    به گزارش فارس، نویسنده وبلاگ «عمومی» در تازه‌ترین پست‌ وبلاگ خود اقدام به انتشار مصاحبه‌ای با بازیگر نقش حضرت یوسف کرده است.
    بخش‌هایی از این مصاحبه را می‌خوانیم:

    هفته‌های اخیر سریال حضرت یوسف در حال پخش شدن است، سریالی که مورد توجه عموم مردم قرار گرفته است؛ فیلمی که در آن، «زلیخا» عاشق حضرت یوسف می‌شود. در اینجا قصد داریم با بازیگر نقش حضرت یوسف در جوانی مصاحبه‌ای داشته باشم.

    او خیلی اتفاقی گذارش به شهر پر وسوسه و خیال‌انگیز سینما افتاده و هنوز روزهای دوست‌داشتنی و دشوار شهرت برای او از راه نرسیده است؛ به همین خاطر می‌شود هر جایی نشست و با او از یوسفی حرف زد که به قول خودش هیچ شباهتی به آن که حالا می‌بینیم ندارد؛ گویا مو و چشم‌های رنگی‌اش را تیره کرده‌اند، می‌گوید: زیبایی را گرفته‌اند تا معصومیت ببخشند.

    دلش نمی‌خواهد او را از گروه همان چشم رنگی‌هایی ببینیم که راه دشوار سینما را به خاطر زیبایی چهره‌شان یک شبه پیموده‌اند. می‌گوید: به ضابطه معتقد است و بیش از آن به سرنوشت.
    ما هم نمی‌خواهیم مثل برخی منتقدان که او را نابازیگر شهرستانی معرفی کرده و [به قول خود زمانی] با سلیقه‌ای عمل کردن کینه خود را دردل او نشانده‌اند، بازیگری‌اش را به بوته‌ نقد بکشانیم.

    «مصطفی زمانی» متولد سال ۱۳۶۱ و دانشجوی رشته مدیریت است و برای ایفای این نقش آموزش‌های مختلفی را دیده و با حضور در کلاس‌های ورزشی و بدن‌سازی فیزیک خود را به این نقش نزدیک کرده است.


    از بین چند کاندیدا انتخاب شدید؟
    اطلاع داشتم برای نقش یوسف تست می‌گیرند. حتی یک بار از جلوی دفتر این پروژه رد شدم، اما نرفتم تست بدهم.

    هفته بعد یکی از دوستانم عکس مرا به آقای سلحشور نشان داده بود و با پیشنهاد او ۷ اردیبهشت ۸۳ اولین تست را دادم و ۳ روز بعد دو تا از سکانس‌های سریال را از من تست گرفتند که بعدها فهمیدم سخت‌ترین سکانس‌ها بوده است.

    پس از یک ماه، تست گریم دادم بعد با من قرارداد بستند با این شرط که اگر کاندیدای بهتری پیدا شد، با نظر کارگردان من کنار بروم. تا آنجا که اطلاع دارم از حدود سه هزار نفر تست گرفتند و زمانی که من را انتخاب کردند، گفتند تنها کاندیدایی هستی که روی آن اتفاق نظر دارند.

    از تاریخ عقد قرارداد یعنی تیرماه ۸۳ تا شروع فیلمبرداری در اوایل بهمن همان سال، شرایط بسیار سختی داشتم. برخی عوامل اصلی کار سعی در انتخاب یکی از بازیگران حرفه‌ای داشتند؛ حتی مدتی دنبال یک بازیگر خارجی گشتند. ولی همه ما می‌دانیم که تجربه ساخت فیلم «مصائب مسیح» توسط مل گیبسون ثابت کرد ایفاگر نقش پیامبر باید یک بازیگر ناشناخته باشد. آدمی که روی او ذهنیت خاصی وجود ندارد. به هرحال از آنجا که بازیگری برای من آنقدر اهمیت نداشت که به خاطر آن از همه چیز بگذرم، با همه اینها کنار آمدم. من به مفهوم واقعی عاشق بازیگری و شهرت نبودم، به هرحال یا بازی می‌کردم یا نمی‌کردم.
    با جلساتی که گذاشتند و حمایت‌های آقای سلحشور رفتم جلوی دوربین پس از یک هفته هم بازیگر ثابت این نقش شدم. الان هم حدود یک سال است کار می‌کنم.

    از نظرخودتان هم بهترین گزینه بودید؟
    من حس می‌کنم این نقش نیاز به کسی دارد که بدون توجه به دوربین و عوامل پشت صحنه حرف بزند که این کارسختی است.

    آنهایی که حرفه‌ای هستند ناخودآگاه مجبورند به این چیزها توجه کنند؛ صحنه‌هایی بود که احساس می‌کردم فقط باید با دلم حرف بزنم. خیلی جاها من اصلاً به کاراکتر فکر نمی‌کردم. او را بازی نمی‌کردم، خودم بودم. حس می‌کنم برای این کار نیاز به آن داریم که درونمان را قوی کرده باشیم و من این کار را پیشتر انجام داده بودم. شاید به خاطر نوع زندگی‌ای که خداوند برایم رقم زده است. البته به نظر من یک بازیگر حرفه‌ای نمی‌تواند این نقش را برای مردم ارائه کند. من برای مردم بازی می‌کنم…

    فکر می‌کنید چهره‌تان چه ویژگی خاصی برای ایفای این نقش داشته است؟
    قضیه یوسف یک قضیه باطنی است. زیبایی ظاهری با توجه به زاویه دید مردم تغییر پیدا می‌کند. پس مطلق بودن را باید در این زمینه کنار گذاشت و دیگر این که بعضی چهره‌ها هستند که بدون داشتن زیبایی ظاهری صمیمیت دارند. آدمها با آنها احساس نزدیکی می‌کند و این به انسانیت آدم‌ها بر می‌گردد. فکر می‌کنم کارگردان بیشتر دنبال همین بوده است که از این نظر تا حدودی به خودم مطمئن هستم، به اضافه یک زیبایی ظاهری که البته در گریم بسیاری از جذابیت‌های چهره پوشانده شده است…

    معمولاً کارگردان در تمام جزئیات شما را راهنمایی می‌کند یا ایده‌های خودتان را هم به کار می‌گیرید؟

    آقای سلحشور معتقدند کار باید براساس دید کارگردان پیش برود نه بازیگر. الان متأسفانه در سینمای ما اغلب بازیگران دوست ندارند کسی به آنها بگوید که مثلاً این صحنه را این طوری بازی کن. شاید ما قادرباشیم بازی بسیار قوی هم ارائه کنیم، گاه لازم است به خاطر سایر بازیگران سطح بازی‌ها یکدست شود. ولی بسیاری از بازیگران راضی به این کار نمی‌شوند… من فقط باید نقش کسی را بازی کنم که در بالاترین مراتب انسانیت قرار دارد، از جهاتی حائز اهمیت است. هر چند شاید به خاطر نبود یک الگوی خاص کسی نمی‌تواند انتقادی به نقش وارد کند؛ همین موضوع مسئولیت مرا سنگین‌تر می‌کند…اما این طور هم نیست که ایده‌های ما را نادیده بگیرند.

    با اشاره‌ای که به نقش یوسف به خاطر نداشتن الگوی زنده و مشخص کردید، به نظر می‌رسد ترسیم پرقدرت این نقش کار ساده‌ای نیست؟
    نقش یوسف را واقعاً یک آدم درد کشیده باید بازی کند. من به جرأت می‌توانم بگویم در صحنه‌های زندان ۷۰ درصد خودم را بازی کردم…

    چند بار فیلمنامه را خوانده‌اید؟
    حدود ۱۳ بار.

    در این زمینه مطالعه دینی هم داشتید؟
    مطالعه دینی زیادی نداشتم. اما کتاب‌های مختلفی خواندم از جمله خود قرآن. از طرفی فیلمنامه براساس شرایط نوشته می‌شود نه واقعیت. بین آنچه در فیلمنامه هست و آنچه ممکن است با مطالعه عمیق به دست بیاید، گاه دوگانگی وجود دارد که عوض کردنش سخت است. واقعیت گاه باورپذیر نیست…

    پیش از شروع فیلمبرداری چقدر تمرین داشتید؟
    درمدت ۶ ماه قبل از فیلمبرداری، دو تا معلم بازیگری و یک مربی سوارکاری به صورت خصوصی داشتم. آقای داوود دانشور یکی از استادان بازیگری‌ام بود که من آشنایی با تئوری سینما را مدیون او هستم. شمشیربازی را هم با خود کارگردان تمرین کردیم.

    اولین صحنه‌ای که بازی کردید کدام صحنه بود؟
    اولین صحنه داخلی زندان بود که خبری برای من می‌آورند مبنی براین که زلیخا دستور داده شما را شکنجه کنند؛ این اولین پلانی بود که بازی کردم.

    در این مدت با عوامل مشکلی نداشته‌اید؟
    بعضی‌ها بودند که الان نیستند و خیلی دلشان نمی‌خواست که من این نقش را بازی کنم؛ آنها اغلب سینمایی بودند. البته من اوایل آدم بسیار خشکی بودم. فکر می‌کردم اگر روابطم بیش از یک سلام و علیک باشد ممکن است این تصور پیش بیاید که به خاطر گرفتن نقش حاضرم اخلاقم را زیر پا بگذارم و این موجب ناراحتی خیلی‌ها شده بود. اما الان به همه آنها احترام می‌گذارم.

    بازیگر نقش کودکی یوسف هم با شما نسبت فامیلی دارد. او چگونه انتخاب شد؟
    بله، پسر عمه من است. پس از حدود ۲ سال همدیگر را در یک مجلس عروسی دیدیم و من حس کردم آن معصومیتی که اینها دنبالش هستند در چهره او هست. همانجا چند تا دیالوگ به او دادم که خیلی خوب جواب داد و گفت بازیگر اول استان مازندران بوده است. به این ترتیب او را معرفی کردم و با تستی که از او گرفتند، ظرف سه روز جلوی دوربین رفت.

    پیش از این پروژه مشغول چه کاری بودید؟
    در رشته مدیریت صنعتی دانشگاه غیرانتفاعی تحصیل می‌کردم و حسابدار یک شرکت کوچک بودم.

    تجربه سینمایی هم داشتید؟
    نه. فقط چند بار در تئاترهای مدرسه و دانشگاه بازی کرده بودم.

    بعد از یوسف دلتان می‌خواهد چه نقشی را بازی کنید؟
    دوست دارم نقش یکی از رجال بزرگ ایرانی با تفکرات ایرانی را بازی کنم.

    فرد خاصی در نظرتان هست؟
    بله. اما چون قرار است ساخته شود اسم آن را نمی‌آورم تا ذهنیت خاصی پیش نیاید. به هرحال دوست دارم بازی کنم. از بیکاری متنفرم. اما موافق استفاده ابزاری از چهره‌ها هم نیستم.

    غیر از بازیگری به چه کارهایی می‌پردازید؟
    ورزش می‌کنم و اکثر اوقات در خانه هستم. کتاب می‌خوانم و فیلم می‌بینم. دو تا دوست دارم که یکی از آنها را هر دو ماه یک بار می‌بینم و یکی دیگر را هم هفته‌ای یک بار…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • درسهایی از دومین فرد پولدار جهان

    مصاحبه ای در شبکه سی ان بی سی با آقای وارنر بافیت، دومین مرد ثروتمند دنیا که مبلغ ۳۱ بیلیون دلار به موسسه خیریه بخشیده بود.

     

     

    در اینجا برخی از جلوه های جالب زندگی وی بیان شده:

    ۱- او اولین سهامش را در ۱۱ سالگی خرید و هم اکنون از اینکه دیر شروع کرده ابراز پشیمانی می نماید!

    ۲- او از درآمد مربوط به شغل توزیع روزنامه ها، یک مزرعه کوچک در سن ۱۴ سالگی خرید.

    ۳- او هنوز در همان خانه کوچک ۳ اتاق خوابه واقع در مرکز شهر اوماها زندگی می کند که ۵۰ سال قبل پس از ازدواج آنرا خرید. او می گوید هر آنچه که نیازمند آن می باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه دیوار یا حصاری می باشد.

    ۴- او همواره خودش اتومبیل شخصی خود را می راند و هیچ راننده یا محافظ شخصی ندارد.

    ۵- او هرگز بوسیله جت شخصی سفر نمی کند هرچند که مالک بزرگترین شرکت جت شخصی دنیا می باشد.

    ۶- شرکت وی به نام برکشایر هات وی، مشتمل بر ۶۳ شرکت می باشد. او هرساله تنها یک نامه به مدیران اجرائی این شرکتها می نویسد و اهداف آن سال را به ایشان ابلاغ می نماید.

     

    او هرگز جلسات یا مکالمات تلفنی را بر مبنای یک شیوه قاعده مند برگزار نمی نماید. او به مدیران اجرائی خود ۲ اصل آموخته است:

    اصل اول: هرگز ذره ای از پول سهامداران خود را هدر ندهید.

    اصل دوم: اصل اول را فراموش نکنید.

    ۷- او به کارهای اجتماعی شلوغ تمایلی ندارد. سرگرمی او پس از بازگشتن به منزل، درست کردن مقداری ذرت بوداده (پاپکورن) و تماشای تلویزیون می باشد.

    ۸- تنها ۵ سال پیش بود که بیل گیتس، ثروتمندترین مرد دنیا، او را برای اولین بار ملاقات نمود. بیل گیتس فکر نمی کرد وجه مشترکی با وارنر بافیت داشته باشد. به همین دلیل او ملاقاتش را تنها برای نیم ساعت برنامه ریزی نموده بود. اما هنگامی که بیل گیتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت ۱۰ ساعت به طول انجامید و بیل گیتس یکی از شیفتگان وارنر بافیت شده بود.

     

     

    9- وارنر بافیت نه با خودش تلفن همراه حمل می کند و نه کامپیوتری بر روی میزکارش دارد. توصیه اش به جوانان اینست که: از کارتهای اعتباری دوری نموده و به خود متکی بوده و بخاطر داشته باشند که:

    الف) پول انسان را نمی سازد، بلکه انسان است که پول را ساخته.

    ب) تا حد امکان ساده زندگی کنید.

    ج) آنچه دیگران می گویند انجام ندهید، وفقط به آنها گوش کنید. تنها کاری را انجام دهید که از انجام آن احساس خوبی دارید

    د) بدنبال مارکهای معروف نباشد. آن چیزهائی را بپوشید که به شما احساس راحتی دست میدهد.

     ه) پول خود را بخاطر چیزهای غیر ضروری هدر ندهید. تنها بخاطر چیزهائی خرج کنید که واقعا به آنها نیاز دارید.

    و) نکته آخر اینکه، این زندگی شماست. چرا به دیگران این فرصت را می دهید که برای زندگیتان تعیین تکلیف نمایند؟

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ۸ موضوع جالب از زندگی انیشتین

    ۱-اوبا سر بزرگ متولد شد

    وقتی انیشتن به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است،اما او بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه های طبیعی بازگشت.

     

    2-حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود

     

    مطمئنا انیشتن می توانسته کتابهای مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند،اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعا حافظه ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری، مختص دانستن آن [تولد ]برای بچه های کوچک بود.

     


    3-او ازداستانهای علمی-تخیلی متنفر بود

    انیشتن از داستانهای تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد ،آنها باعث تغییر درک عامه مردم ازعلم می شوند و در عوض به آنها توهم باطلی از چیز هایی که حقیقتا نمی توانند اتفاق بیفتند میدهد.

    به بیان او "من هرگزدر مورد آینده فکر نمی کنم،زیراکه آن به زودی می آید. به این دلیل او احساس می کرد کسانی که بطور مثال بشقاب پرنده ها را می بینّند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.

     

    4-او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد

    درسال ۱۸۹۵ در سن ۱۷ سالگی،انیشتن که قطعا یکی از بزرگترین نوابغی است،که تا کنون متولد شده،در آزمون ورودی دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوییس رد شد.

    در واقع او بخش علوم وریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد.وقتی که بعدها از او در این رابطه سوال شد؛او گفت:آنها بی نهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود آحساس نمی کرد.

     

    5 علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت-انیشتن

    انیشتن در سنین جوانی یافته بود که شصت پا باعث ایجاد سوراخ در جوراب می شود.سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.

    علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم اورا می شناسند و یا نمی شناسند.پس این مورد قبول واقع شدن[آن هم از روی پوشش] چه اهمیتی میتواند داشته باشد؟

     


    6-او فقط یکبار رانندگی کرد

    انیشتن برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه، از راننده مورد اطمینان اش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین اورا هدایت می کرد، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان،شنوندگان حضور داشت.

    انیشتن، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، بطور دقیقی آنها را حفظ می کرد.

    یک روز انیشتن در حالی که در راه دانشگاه بود، باصدای بلند در ماشین پرسید:چه کسی احساس خستگی می کند؟
    راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتن سخنرانی کند،سپس انیشتن بعنوان راننده او را به خانه بازگرداند.

    عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود.انیشتن تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت، کسی او را نمی شناخت و طبعا نمی توانست او را از راننده اصلی تمییز دهد.

    او قبول کرد، اماکمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود، او چه پاسخی خواهد داد، در درونش داشت.

    به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتن درست از آب در آمد.دانشجویان در پایان سخنرانی انیتشن جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.

    در این حین راننده باهوش گفت "سوالات بقدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید"سپس انیشتن از میان حضار برخواست وبه راحتی به سوالات پاسخ داد،به حدی که باعث شگفتی حضار شد.

     

    7-الهام گر او یک قطب نما بود

    انیشتن در سنین نوجوانی یک قطب نمابه عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
    وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده شد.بنابر این تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.

     

    8-راز نهفته در نبوغ او

    بعد از مرگ انیشتن در ۱۹۵۵ مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
    اما اینکار بصورت غیر قانونی انجام شد.بعدها پسر انیشتن به او اجازه تحقیقات در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
    هاروی تکه هایی از مغز انیشتن را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز انیشتن در مقایسه با میانگین متوسط انسانها،مقدار بسیار زیادی سلولهای گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند داشته است.همچنین مغز انیشتن مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان ارتباط آسان تر سلولهای عصبی را بایکدیگر فراهم می سازد.

    علاوه بر اینها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بیشتر با بخش تجزیه و تحلیل ریاضیات است.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش