عکس خرید فروش

تیم رویایی رزمی‌دوستان (یادداشت جیمز براردینلی بر فیلم «امپراتوری ممنوعه» ترجمه رضا حسینی)

  • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۳ تیر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • رضا رشید‌‌پور: در ایام عید از آرامش تهران لذت می‌برم!

    رضا رشیدپور از جمله مجریان جوان و با استعدادی است که در سال‌های اخیر اجراهای تلویزیونی‌اش با استقبال خوبی مواجه شد… سال ۸۷، برای رشیدپور سالی بود پر از فراز و نشیب و سر آخر اینکه او به صف روزنامه‌نگاران پیوست و سردبیری روزنامه فرهنگ آشتی را عهده‌دار شد… روزی که در دفتر کارش بودیم، یک لحظه آرام و قرار نداشت. به هر حال سردبیری روزنامه کار ساده‌ای نیست… در چند ماه اخیر تماس‌های زیادی از سوی شما خوانندگان خانواده‌سبز مبنی بر گفتگو با او داشتیم. به همین خاطر نوروز ۸۸ بهانه‌ای شد تا با رشید‌پور به گفتگو بنشینیم…

    بچه سلسبیل

    تقریبا ۳۰ ساله هستم متولد خیابان سلسبیل، (خیابان رودکی) دانش‌آموخته رشته مهندسی ساختمان، فارغ‌التحصیل دوره کارگردانی، یک خواهر دارم که دانشجوی دکترای معماریست، مادرم فرهنگی بوده و پدرم تحصیلات برق و الکترونیک داشتند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۴ تیر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ترسناکی که ترسناک نیست (یادداشت میک لاسل/سن‌فرانسیسکو کرانیکل بر «اتفاق» ترجمه رضا حسینی)

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    سینمای ما – ام. نایت شیامالان در سال ۱۹۹۹ حس ششم را ساخت و به موفقیت چشم‌گیری دست یافت ولی از آن پس تاکنون اوضاع بر وفق مرادش نبوده است. فیلم جدید او که «اتفاق» نام دارد را می‌توان در طول دهه جاری بهترین فیلم او تلقی کرد ولی بازهم پاسخگوی جاه‌طلبی‌های فیلم‌سازش نیست. «اتفاق» فیلم سرگرم‌کننده‌ای است که ترسناک نیست ولی باید می‌بود. اگر دیگر فیلم‌های شیامالان را دیده باشید به‌راحتی می‌توانید نقطه ضعف فیلم جدیدش را نیز حدس بزنید. مشکل شیامالان این است که نتوانسته استعدادش را مهار کند و هنوز در بیم و هراس آن است. او آزادانه عمل نمی‌کند و به دستمایه‌اش اجازه بسط نمی‌دهد بلکه می‌خواهد آن را در قالب مشخصی جای دهد.
    هنر رقصی است متشکل از عناصر الهام و کنترل. شیامالان بعد از حس ششم فیلم‌نامه‌های انعطاف‌ناپذیری نوشت و همین موضوع کارش را خراب کرد. ایده فوق‌العاده‌ای به ذهن شیامالان می‌رسد (به عنوان مثال همین فیلم «اتفاق» که ایده اولیه‌اش خیلی خوب است) ولی به جای این‌که اجازه دهد ایده‌اش نفس بکشد، بسط یابد و راهش را پیدا کند، در آن دخالت می‌کند و نابهنگام آن را در قالب داستانی جای می‌دهد. او از استعدادش به موقع استفاده نمی‌کند و قوه تخیل خود را به ساختارهایی انعطاف‌ناپذیر تحمیل می‌کند. او به جای این‌که با اعتماد به نفس به ایده‌هایش اجازه دهد تا خود قالب مناسب را برگزینند، آن‌ها را در قالب مشخصی می‌چپاند تا از فیلمش به عنوان یک فیلم شیامالانی یاد شود. حالا که نگاهی به گذشته می‌اندازیم این موضوع حداقل در مورد نشانه‌ها، دهکده و بانوی آب صدق می‌کند.
    بازیگران فیلم شخصیت‌های جذاب و تماشایی خلق کرده‌اند و طرح داستان نیز وسوسه‌انگیز است ولی دست شیامالان برای ما رو شده است. “اتفاق» هم مانند بیشتر فیلم‌های شیامالان در حدواندازه‌های یک فاجعه ملی آغاز می‌شود ولی به تدریج کوچک و کوچک‌تر می‌شود و در نهایت به ماجراهای چند نفر بسنده می‌کند؛ و جایی به پایان می‌رسد که بیشتر فیلم‌های شیامالان به پایان می‌رسند: چند نفر در فضایی محصور و کوچک به دام می‌افتند و تلاش می‌کنند از نفوذ و ورود نیرویی اهریمنی و اسرارآمیز جلوگیری کنند.
    نیل لابوت نویسنده و کارگردان با استعداد دیگری است که هم در جوانی طعم موفقیت را چشیده است و هم سبک متمایز خودش را دارد. او به‌قدری عاقل و دانا بوده است که گاهی سراغ فیلم‌نامه‌های دیگران برود و روی آن‌ها کار کند. شیامالان نیز به چنین تنوعی نیاز دارد.

    اتفاق Happening
    نویسنده و کارگردان: ام. نایت شیامالان، مدیر فیلم‌برداری: تک فوجیموتو، موسیقی:‌ جیمز نیوتن هاوارد، تدوین: کانرد باف، طراح لباس: بتسی هایمان، طراح صحنه: جینین کلودیا آپیوال، تهیه‌کنندگان: بری مندل، سام مِرسِر و شیامالان. بازیگران: مارک والبرگ (الیوت مور)، زویی دِشانِل (آلما مور)، جان لِگیزامو (جولین) و ام. نایت شیامالان (جوئی). محصول ۲۰۰۸ آمریکا و هند، ۹۱ دقیقه، ژانر: درام/ علمی‌خیالی‌. درصد مجموع نظر منتقدان سایت متاکریتیک: ۳۵ درصد.

    پارک مرکزی نیویورک، یک صبح تابستانی. ناگهان همه سرجای‌شان خشک می‌شوند و وقتی به خود می‌آیند شروع به کشتن خودشان می‌کنند. هر کسی با هر چه در دست دارد (تفنگ، میل بافتنی) خود را می‌کشد. کارگران ساختمانی هم خود را از بالای ساختمان به پایین پرت می‌کنند. گویا زهری، چیزی در هوا پخش شده است. شاید یک حمله تروریستی است یا شاید هم برخی از ترکیبات شیمیایی یکی از آزمایشگاه‌های سی‌آی‌ای تصادفا در هوا پخش شده است. به هر حال مردم شهرهای بزرگ شمال‌شرقی شروع به تخلیه و ترک خانه‌های‌شان می‌کنند؛ از جمله الیوت که معلم علوم دبیرستانی در فیلادلفیا است، همسر حساس او که آلما نام دارد و دوست صمیمی‌اش. آن‌ها سوار قطاری می‌شوند که شهر را ترک خواهد کرد.

    منبع: سینمای پویا

                    به روز شده در :
    شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷ – ۴:۱۹

    Itna

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • رضا کیانیان برای چهلمین روز رفتن احمدآقالو نوشت: / «حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی»

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    «حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی»

    سینمای ما- رضا کیانیان در آستانه‌ی چهلمین روز درگذشت احمد آقالو بازیگر تئاتر ، تلویزیون و سینمای ایران یادداشتی نوشت. کیانیان در این یادداشت نوشته است:
    «غریب آشنا
    گفت: در دلم آسمانی است با ابرها و کهکشانی غریب
    در خود غریبه‌تر که می‌شوم
    بارانی می‌بارد چنان
    که همه ‌آب‌های عالم خیس می‌شود.»*

    او در ادامه نوشته است: «احمد آقالو بازیگر غریبی بود. هم غریب بود به معنای آنکه کشف نشد و شناخته نشد و رفت هم غریب بود چون جهانی داشت که برای ما غریبه بود شاید به همین علت هم شناخته نشد. او پر از آرمان‌هایی بود که با جهان موجود ناسازگار بود. شاید به‌خاطر همین غریبگی، این جهان را تاب نیاورد. می‌گویند: در «آن» جهان کسی غریبه نیست. من هم باور دارم. احمد در «این» جهان، گوشه خودش را دوست‌تر داشت. همه ما گوشه‌ای داریم که موقع بیزاری از همه‌چیز به آن پناه می‌بریم. اما احمد گاهی از گوشه خودش به این جهان پناه می‌آورد، اما سرخورده‌تر به گوشه‌اش بر می‌گشت.
    گاهی به این جهان می‌آمد. به امید این‌که جهان، بهتر شده باشد، اما جهان، بهتر نشده بود. این پرسش همیشگی ماست که آیا جهان می‌تواند بهتر باشد. می‌تواند مهربان‌تر باشد. یا مهربانی همین است که هست؟
    کیهان ملکی زنگ زد گریه می‌کرد تسلیت می‌گفت. خبر احمد او را آشفته کرده بود. با هم حرف زدیم. بعد با گریه می‌خندید. نه به ناپایداری جهان به ناپایداری انسان می‌خندید. چرا ما می‌خندیم؟ چرا ما گریه می‌کنیم؟ و چرا گاهی خنده و گریه با هم می‌آیند؟ باهم می‌روند. ماسک‌های خنده و گریه را به یاد آوردم.
    ماسک‌هایی که علامت دنیای نمایش هستند. دنیایی که احمد و کیهان و من از اهالی همان دنیاییم. ما برای خندان و گریاندن خلق شده‌ایم که دیگران را، تماشاگران‌مان را بخندانیم و بگریانیم. اما خودمان بیشتر از تماشاگران‌مان می‌خندیم و گریه می‌کنیم. تا ما نتوانیم بخندیم و گریه کنیم نمی‌توانیم دیگران را به خنده و گریه واداریم.
    داستان آن دلقک را شنیده‌اید که درحال خنداندن مردم در دل می‌گریست؟
    تکلیف ما با جهان روشن نیست. تکلیف همه آدمیان با جهان روشن نیست. برای همین همه آدمیان به تماشای ما می‌آیند تا تکلیفشان روشن شود! یا این‌که تکلیفشان را فراموش کنند! برای همین‌ هم به ما می‌گویند شما در برابر جامعه متعهدید.
    شما موظفید شما مکلفید. می‌خواهند از شر وظیفه و تکلیف خودشان در برابر جهان خلاص شوند. دیگران تکلیفشان را به دوش ما می‌اندازند غافل از این‌که ما هرگز نتوانستیم تکلیف خودمان را روشن کنیم. چه برسد به تکلیف جامعه.
    ما با جهان، آمیزشی همیشگی داریم جنگی همیشگی صلحی همیشگی و حضوری همیشگی. تمام درگیری‌های احمد با جهان از حضور همیشگی‌اش بود. جنگ و صلح او با جهان از بودنش بود. نمی‌توانست با جهان کنار بیاید نمی‌توانست مغلوب شود اما مرگ همه را مغلوب می‌کند. مرگ بخش پررنگی از جهان است.
    حامد بهداد تلفن زد، تسلیت گفت. غمگین و آشفته بود. گفت فقط تو به ذهنم رسیدی و خیلی زود خداحافظی کرد. گفت ناراحت است از این‌که احمد را قبل از مرگ ندیده است.
    اما همه ما احمد را قبل از مرگ دیده بودیم او یک بازیگر بود بازیگر برای دیده شدن است. بازیگر را نمی‌توان ندید. اگر بازیگری دیده نمی‌شود باید به بازیگری‌اش شک کرد. احمد هم دیده می‌شد. هم شنیده می‌شد. برای همین بازیگر بود. درحالی که مریض بود، درحالی‌که سرطانش را با خود داشت، بازی می‌کرد. آخرین کارش یک فیلم خنده‌آور و یک نقش خنده‌آور بود. در فیلم «پاداش» کمال تبریزی که هنوز اکران نشده است. مصداق قصه همان دلقک بود درد داشت ولی می‌خنداند.
    آیا بازیگران می‌میرند؟ آیا هنرمندان می‌میرند؟ آثار هنرمندان پس از مرگشان زنده‌اند و با مردم ارتباط دارند. اما آثار بازیگران در قالب خودشان جاودانی می‌شوند. می‌توان شعر را خواند و شاعر را ندید.
    می‌توان نقاشی را تماشاچی کرد و نقاش را ندید. اما نمی‌شود بازی را بدون بازیگرش دید. بازیگران نمی‌میرند چون بارها زندگی کرده‌اند و بارها روی صحنه و یا جلوی دوربین مرده‌اند. مردم به زندگی و مرگ بازیگران عادت کرده‌اند.
    بازیگران بیشتر از دیگران مشق زندگی و مرگ کرده‌اند. با زندگی و مرگ آشناترند. بارها در نمایش می‌میرند، یک‌بار هم در زندگی.
    احمد با درد فراوان مُرد هم‌چنانکه با درد فراوان زندگی کرد. پیام دهکردی پیام آخر احمد را که از لابه‌لای دردهایش گفته بود به من گفت: «همدیگر را دوست داشته باشید، به هم عشق بورزید و همدیگر را ببخشید». تمام

    * شعر از هیوا مسیح

    منبع خبر : ایسناپنجشنبه,۱۲ دی ۱۳۸۷ – ۰:۴۴:۴۱

    Cinemaema

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش