عکس خرید فروش

ادعای زیرساخت: ۱۵۰ درصد از برنامه‌های ما محقق شده است


سه شنبه، ۱۹ خردادماه ۱۳۸۸

شرکت ارتباطات زیر ساخت به ۱۵۰ در صد از برنامه های خود در برنامه پنج ساله چهارم توسعه عمل کرده است.

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • علیزاده: مقابل مس کفه ترازو به نفع ما سنگین تر بود

    تهران IranSport.Net -
    على علیزاده مهاجم تیم فوتبال استقلال طى اظهارنظرى گفت: در بازى مقابل مس کفه ترازو به نفع تیم ما سنگین تر بود.وى همچنین اظهار داشت: خوشحالم که توانستیم باز هم دل هواداران را شاد کنیم. یک گام دیگر به قهرمانى نزدیک تر شویم. او ادامه داد: در این دیدار حملات متعددى روى دروازه مس انجام دادیم که مدافعان آنها تا حدودى هوشیار عمل کردند. استقلال نشان داد تا آخرین لحظات براى پیروزى تلاش مى کند و در بازى روز شنبه نیز این مسأله به خوبى ثابت شد. این بازیکن در خصوص عملکردش در این مسابقه عنوان کرد: مربیان قصد داشتند از ۳ مهاجم در ترکیب استفاده کنند. به همین دلیل، در دقایق پایانى به بازى رفتم؛ البته مهم حضور من نبود. همین که استقلال به پیروزى رسید براى من کافى است. علیزاده در ارتباط شنیدن خبر درگذشت پدر پیروز قربانى اظهار داشت: شادى ما به خاطر برد مقابل تیم مس با خبر درگذشت پدر پیروز خنثى شد. او مثل برادر من است و این خبر براى تمامى بازیکنان ناراحت کننده بود. امیدوارم خدا به او و خانواده اش صبر دهد.

    iransport

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • فتحعلی اویسی: ما ۷، ۸ برادریم

    فتحعلی اویسی خیلی دیر متوجه شد که چه استعدادی در نقش‌های طنز دارد، شاید اگر زودتر متوجه می‌شود خود را در این قالب جا می‌داد، او که تحصیلاتش را در آمریکا گذراند، به جز بازی در مجموعه‌های طنز تلویزیونی در چند سال اخیر، در فیلم‌های زیادی نقش‌های به یادماندنی ایفا کرد، ناخدا خورشید، سرب، بانو، می‌خواهم زنده بمانم و همچنین بازی در مجموعه «سردار جنگل» نقش‌های به یادماندنی اوست، خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که این بازیگر پا به سن گذاشته، هنوز هم لایه های ناشناخته ای در بازیگری دارد که شاید روزی آن ها را هم به منصه ظهور برساند، بازیگری که میمیک صورتش بی‌نظیر است. او هم می‌تواند با نوع نگاهش و در هم کشیدن ابروان، هر بچه و آدم بزرگی را بترساند و هم می‌تواند با چهره بشاش و خنده‌های متوالی‌اش، شما را به ریسه بیندازد. فتحعلی اویسی بازیگری است که باید او را تمجید و تقدیر کرد، بخوانید که او چه می‌گوید:

    * قبل از انقلاب من در آمریکا بودم و هشت سال در رشته بازیگری و کارگردانی در دانشگاه ایالتی تگزاس تحصیل می‌کردم، فعالیت‌های من تنها دانشجویی بود و فعالیت‌های حرفه‌ای نداشتم، بیشتر فیلم‌های کوتاه می‌ساختیم.
    * قبل از انقلاب هیچ فعالیت هنری در ایران نداشتم و از سال ۵۵ به ایران برگشتم.
    * تا وقتی تئاتر بازی نکنید مزه آن را حس نخواهید کرد، شنیده‌ام و استنباط من این است که تئاتر زنده است و بازیگری روی صحنه آن خیلی زیباست، تجربه‌ای نداشته‌ام ولی وقتی سر صحنه فیلم، بازی می‌کنیم و مردم جمع می‌شوند در صحنه‌های خنده‌دار می‌خندند و اگر حزن‌آور باشد غمگین می‌شوند، به این دلیل فکر می‌کنم تئاتر خیلی می‌تواند جذاب باشد چون مستقیم با عکس‌العمل تماشاگر و مخاطب برخورد دارد.
    * علاقه من بیشتر به بازیگری بود تا کارگردانی، دو سال پیاپی در سال‌های ۴۷ و ۴۸ در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران امتحان دادم و در آزمون شفاهی قبول شدم اما در امتحان کتبی نمره قبولی نگرفتم، آن موقع اسماعیل شنگله و حمید سمندریان امتحان می‌گرفتند. بعد از قبول نشدنم در سال دوم حضورم در امتحان ورودی، چون به این رشته علاقه داشتم و قبولیم در امتحان‌های شفاهی نشان می‌داد استعداد دارم به نظرم رسید بروم خارج از کشور، به سمندریان گفتم اگر شده بروم خارج می‌روم و در این رشته تحصیل می‌کنم، دو سال قبل با آقای سمندریان یک تله‌تئاتر تلویزیونی کار کردم و دقیقا اتفاقات آن سال‌ها یادش بود.
    * بازیگری یعنی قالب تهی کردن و رفتن به کالبدی دیگر، دوست دارم که قالب تهی کنم و به کالبد و قالبی دیگر وارد شوم حالا چه طنز باشد چه جدی، خلاقیت را هم دوست دارم. خلاقیت از صفات بارز الهی است هر چند فقط او خالق واقعی به حساب می‌آید اما همین که در هنر می‌توانیم اثری خلق کنیم، دوست داشتنی و ارضاکننده خواهد بود حالا می‌خواهد در
    نقاشی باشد، شاعری یا بازیگری.


    * اگر فردا یک داستان به من بدهند برای کارگردانی که آن را دوست داشته باشم و با روحیات و ذائقه‌ام سازگار و جور در بیاید برای ساختن آن از جان هم مایه می‌گذارم همان طور که اگر یک نقش زیبا و جانانه هم ارائه شود رد نخواهم کرد.
    * از بچگی آواز می‌خواندم و به صوت و صدا گرایش داشتم، به همین دلیل در این آخر عمری در تیتراژهای پایانی سریال‌ها «قار و قوری» کردیم.
    * چندین آهنگ به عنوان یک کاست ردیف کرده‌ایم که هنوز اشکالات آن برطرف نشده و اگر برطرف شود به بازار می‌آید، دوست دارم. کار قابل قبول و ارزشمندی باشد نه این‌که بیرون دادن یا ندادنش فرقی با هم نکند، دوست ندارم آبکی در بیاید و به فراموشی سپرده شود، یک سال است با علیرضا پسرم که هماهنگ‌سازی و همخوانی در آن را برعهده دارد کار می‌کنیم، یک کمک‌هایی هم امید حجت کرده، زمان ارائه‌اش بستگی دارد به پیگری و جدی بودن ما، انشاءا… یک روز می‌آید و باید بیاید.
    * برخی فیلمنامه‌ها را که می‌خوانم می‌بینم نقشی که برایم تعریف شده مال من نیست و بغلی آن به من می‌خورد، به
    طور مثال در فیلم رضا و اصغر وجود دارد که می‌خواهند رضا را بدهند به من ولی وقتی فیلمنامه را مطالعه می‌کنم می‌بینم اصغر مال من است، این بیشتر راه دستم است که خودم نقش را از فیلمنامه انتخاب کنم تا این‌که به من تکلیف شود.
    * به همان اندازه که مردم عامی کوچه و بازار به ما لطف دارند اگر مسئولان به دادمان برسند می‌توانیم تمام توان خود را معطوف کار و فعالیت در حیطه کاری‌مان کنیم، به عنوان مثال اگر بچه‌ها مشکل مسکن نداشته باشند که مشکل عمومی است شاید دغدغه‌های خود را کنار بگذارند و این چند صباح باقی مانده را بیشتر در خدمت مردم باشند و به آنها خدمت کنند اما وقتی یک مشکل اساسی دارند آن مشکل کارشان را هم تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
    * هزینه‌اویسی شدن برابری می‌کند با شصت سال استمرار و مصر بودن برای یادگیری و عرضه آن به نسل آینده و نسل‌های آینده تمام فراز و نشیب‌ها، بالا و پایین‌ها، داشتن و نداشتن‌ها و خون دلخوردن‌ها در پشت صحنه باعث شده در ۶۲ سالگی تازه مورد قبول تعداد اندکی بیننده قرار بگیرم، این‌ها چیزی نبوده که من یک شبه بتوانم آن را فتح کنم، حاصل ۶۱ سال زندگی بوده، حاصل ۶۱ سال مرارت، پشتکار و تلاش شبانه‌روزی که هزینه کمی به حساب نمی‌آید، نمی‌شود گفت آسان به دست آمده، من یک شبه ره صد ساله نرفتم بلکه شصت ساله ره یک شبه رفتم.
    * یکی از هفته‌نامه‌ها یا روزنامه‌ها نوشته بود «اویسی و تولد در ۶۲ سالگی»، این‌که من تازه متولد شده‌ام حرف قشنگی بود اما اگر در سنین بالا توانستم رضایت مخاطب را جلب کنم لطف خدا بوده و امیدوارم بتوانم جوابگوی محبت خداوند باشم، تا آن لحظه که قادر باشم کار خواهم کرد و بنویس هنوز وقت بازنشستگی نرسیده است، من به شخصه اول راه هستم و فکر می‌کنم هنوز کاری نکرده‌ام.
    * ما هفت، هشت برادر بودیم و می دانی که در زمان بچگی دوچرخه وسیله خیلی جذابی به حساب می‌آید، اگر پدرم می‌خواست برای همه ما پسرها دوچرخه بخرد باید هزینه سنگینی پرداخت می‌کرد اگر هم یک عدد می‌خرید به طور حتم پشت سر هم دعوا به پا بود که چه کسی سوار آن شود، من گاهی به پدرم می‌گفتم پدر برایم دوچرخه نمی‌خری، آن خدا بیامرز وقتی عصبانی بود می‌گفت: «دوچرخه‌ام کجا بود» اما وقتی شاد بود می‌گفت «دوچرخه‌ام برات می‌خرم» که آخرش هم نخرید، در سریال بدون شرح هم وقتی برای اولین بار بیژن بنفشه‌خواه به عنوان عکاس مجله گفت دوربین دیجیتال می‌خواهم یاد حرف‌های پدرم افتادم، در حقیقت این اصطلاح که خیلی هم سر زبان‌ها افتاد و هنوز نیز آن را می‌شنوم یادگاری پدرم هست و از او به ارث بردم.
    * بازی کلینت ایستوود در «یک دلار سوراخ شده» خیلی من را تحت تاثیر قرار داد و همیشه دلم می‌خواست یک فیلم وسترن خیلی خوب بازی کنم، اکثر فیلم‌های جان‌وین را هم دوست داشتم، دلم می‌خواست جای او باشم با همان کلاه و لباس کابوی و حرکاتی که انجام می‌داد.
    * «بدون شرح» را خیلی دوست داشتم، همچنین نقش «مشت علی شاه» در میرزا کوچک‌خان جنگلی یا نقش «ایل‌چی طغای» در سربداران، از نقش سرهنگ در فیلم «ناخدا خورشید» ناصر تقوایی هم خیلی خوشم آمد، اولین نقشی بود که وقتی خواندم با رضایت کامل رفتم سرکار و می‌دانستم مال من است.

    * سال ۱۳۶۱ کمترین دستمزدم را برای کار در سریال سربداران گرفتم آن هم ماهی سه، چهار هزار تومان، برای آن سریال یک سالی سرکار بودیم.
    * در ۲۱ دی‌ماه ۱۳۲۴ در قم به دنیا آمدم.
    * در قم، زاهدان، مشهد، محلات، تبریز، تهران و هفت سال و نیم هم در ایالت تگزاس آمریکا زندگی کردم.
    * دیپلم طبیعی در کنار لیسانس بازیگری و کارگردانی که در شهر آستین مرکز ایالت تگزاس گرفتم.
    * در ریاضیات همیشه ضعیف بودم اما صفر نگرفتم، پایین‌ترین نمره‌هایم شش، هفت و هشت بوده است، هیچ وقت بیغ نبودم یکی دو سوال ریاضی را جواب می‌دادم، درس‌های طبیعی‌ام خیلی خوب بود چون پزشکی را خیلی دوست داشتم.
    * والیبالیست بودم البته حرفه‌ای نه، در حد دبیرستان، پنج شش ماه هم رفتم کشتی آزاد آن موقع کلاس نهم بودم، دیدم قد من برای کشتی بلندتر از حد معمول است و ادامه ندادم، دوخم، یک خم، سالتو و سرزیربغل را خوب یاد گرفته بودم، یک خم را خوب می‌گرفتم چون دستهام بلند بود اما برای دوخم باید شیرجه می‌زدم و پاهای طرف را می‌گرفتم، که حوصله‌اش را نداشتم.
    * فوتبال هم بازی کرده‌ام اما چون قدم بلند بود فوتبالیست خوبی نشدم و مرتب زمین می‌خوردم آن موقع‌ها من بک راست بودم چون حوصله دویدن نداشتم، در زمین غروی قم فوتبال بازی می‌کردم.
    * برزیل و فوتبال این کشور را دوست دارم و از پله خیلی خوشم می‌آمد آن هم به شدت، راستی به تازگی همایون بهزادی را در سالن بسکتبال امجدیه دیدم او هم از بازیکنان مورد علاقه من بود.
    * وقتی آقای زیدان با سر زد به سینه ماتراتزی تمام فرانسه با آن همه تمدن روی سر من خراب شد، احساس کردم کدام تمدن، کدام فرهنگ؟!

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش