عکس خرید فروش

معرفی کوتاه فیلم بید مجنون

معرفی کوتاه فیلم بید مجنون

«بید مجنون» محصول سازمان سینمایی سوره ، درباره مرد نابینایی است که پس از بینایی وارد مرحله جدیدی از زندگی و آزمایش الهی قرار می‌گیرد و زندگی او تغییر می‌کند.

در این فیلم که متن آن به صورت مشترک توسط فواد نحاس، سید ناصر هاشم زاده و مجید مجیدی به نگارش درآمده، پرویز پرستویی، رویا تیموریان، محمود بهرازنیا، صغری عبیسی، شراره دولت آبادی، ملیکا اصلانی و لیلا اوتادی به عنوان بازیگران اصلی به ایفای نقش پرداخته اند.

مجید مجیدی کارگردان و تهیه‌ کننده این فیلم است و سید سعید سید زاده اجرای طرح این پروژه را برعهده داشته است. جواد نوروز بیگی مدیر تولید، محمود کلاری مدیر فیلمبرداری، حسن حسندوست تدوین، بهزاد کزاز طراح صحنه، سید محسن موسوی طراح لباس و احمد پژمان آهنگساز این فیلم بوده اند.

«بید مجنون» از ۱۹ مردادماه در سینماهای تهران و شهرستان ها به نمایش درآمده است. این فیلم با مضمونی اجتماعی، به داستان زندگی یوسف، یک استاد دانشگاه،‌ می ‌پردازد‏ که ‌بینایی خود را بر اثر حادثه ای از دست داده و در بیمارستانی در فرانسه پس از سال ها بینایی خود را به دست می ‌آورد.

بید مجنون دربیست و سومین جشنواره بین المللی فیلم فجر موفق به دریافت چهار جایزه شد:

یدالله نجفی، سیمرغ بلورین بهترین صدابرداری

پرویز پرستویی، سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد

مجید مجیدی، سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی

همچنین این فیلم جایزه ویژه سیمرغ بلورین بهترین فیلم ایرانی منتخب تماشاگران را به دست آورد.

معرفی کوتاه فیلم بید مجنون

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ دی ۱۳۹۰
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • لیلی و مجنون

    لیلی و مجنون

    لیلی و مجنون :

    در روزگارانی دور در قبیله ای از دیار عرب به نام قبیله عامریان رییس قبیله که مردی کریم و بخشنده و بزرگوار بود و به دستگیری بینوایان و مستمندان مشهور، به همراه همسر زیبا و مهربانش زندگی شاد و آرام و راحتی داشتند. اما چیزی مثل یک تندباد حادثه آرامش زندگی آنها را تهدید می کرد. چیزی که سبب طعنه حسودان و ریشخند نامردمان شده بود. رییس قبیله فرزندی نداشت. و برای عرب نداشتن فرزند پسر، حکم مرگ است و سرشکستگی…

    رییس قبیله همیشه دست طلب به درگاه خدا بر می داشت و پس از حمد و سپاس نعمتهای او، عاجزانه درخواست فرزندی می کرد…

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۵ دی ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • دانلود کلیپ انیمیشن جالب لیلی و مجنون قرن۲۱

    دانلود کلیپ انیمیشن جالب لیلی و مجنون قرن۲۱

    این هم یک کلیپ انیمیشنی خیلی باحال از لیلی و مجنون قرن ۲۱

    حتما ببینید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ آبان ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکس های فیلم مجنون لیلی

    عکس ها
    در حال لود شدن میباشند…  شکیبا باشید!
    در صورتی
    که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و
    گزینه Show Picture را بزنید.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۶ تیر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • لیلی و مجنون اثر جاویدان نظامی گنجوی

     ای نام تو بهترین سر آغاز بی نام تو نامه کی کنم باز
    ای یاد تو مونس روانم جز نام تو نیست بر زبانم
    ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
    ای هیچ خطی نگشته ز اول بحجت نام تو مسجل
       

    حجم فایل کتاب کمتر از ۱MB و فرمت آن pdf است.
    از اینجا می توانید دانلود کنید.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱ خرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

    ..شرط اول قدم آن است که مجنون باشی؛
    گفت‌وگو با برادر سه شهید:
    بگذار نااهلان هرچه می‌خواهند بگویند
    همیشه به دوستانم گفته‌ام ذره‌ای مقهور و مغرور عنوان‌هایی که بر سردر اتاق‌هایتان نصب شده، نشوید هدفتان خدمت به مردم باشد تا گره‌ای از مشکلات مردم باز کنید.

    اینها جملاتی است که از زبان عبدالرضا خمبی شوشتری متولد ۱۳۳۵،رزمنده دفاع‌مقدس،برادر سه شهید و مدیر امور ناحیه سه بانک ملت،جاری می‌شود. متن زیر حاصل گفت‌وگوی چنددقیقه‌ای خبرنگار سرویس «فرهنگ و حماسه» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) با این پیشکسوت جهاد و شهادت است.

    قبل از وارد شدن به اتاق محل کار این رزمنده دفاع‌مقدس که بیستم اسفندماه سال ۱۳۵۹ در منطقه عمومی سوسنگرد و دهلاویه به مقام جانبازی نائل آمده است، تصور اتاقی با تزئینات آن‌چنانی را داشتم اما قبل از دست دادن با او تمام تصوراتم به هم ریخت.

    به گرمی استقبال می‌کند و حالا دیگر نه تنها یک مدیر و به قول خودش یک خدمت‌گذار، بلکه رزمنده‌ای است که به یاد هم‌رزمانش اشکی در گوشه چشمانش تقدیم من می‌کند. در برابر عظمت و فروتنی‌اش حرفی برای گفتن ندارم، از چه بپرسم؟ بعضی وقت‌ها از خودم می‌پرسم تا کی باید از رزمنده‌های جنگ بپرسم کی به جبهه رفتید؟ چه کردید؟ کجا زخمی شدید؟ کجا اسیر شدید؟ و… اما هرچه ‌قدر فکر می‌کنم می‌بینم اگر این سؤال‌ها را هم نپرسم شاید فرهنگی که آن را به نام فرهنگ دفاع مقدس می‌شناسیم کم‌رنگ‌تر شود و آن‌وقت دیگر شاید از پرسیدن ساده‌ترین سؤال‌ها هم عاجز باشیم.

    آقای شوشتری،آن‌جا در سنگر و این‌جا در طبقه سیزدهم یک ساختمان مدرن؛ چگونه کنار آمدید؟

    این‌جا هم نوعی جبهه خدمت است به روش دیگر.آن‌جا به دنبال دفاع از میهن‌مان بودیم. جنگیدیم برای مصون ماندن کشورمان از آسیب‌های دشمنان و حالا در سایه آرامش ایجاد شده می‌خواهبم طعم شیرین خدمت و آرامش را به مردم بچشانیم.

    و یاد رزمنده‌ها هم هستید؟

    بله. حتماً. از هر لحاظ می‌توانم بگویم با رزمنده‌ها زندگی می‌کنیم. از مدیرانی استفاده می‌کنیم که از بچه‌های جبهه و جنگ هستند چون همه چیز ما از جنگ است جنگی که ماهیت دفاعی داشت نه تجاوز. همیشه به همکاران توصیه می‌کنم در جلسات کاری از دفاع مقدس هم یاد شود در غیر این‌صورت چیزی کم داریم.

    با توجه به مسؤولیتی که دارید، باید سعه صدر زیادی به خرج بدهید…

    دوازده‌ونیم سال است که در خارج از استان خوزستان خدمت می‌کنم. امور مربوطه به بانک ملت در ۱۱ استان را برعهده دارم و هر هفته برای سرکشی به شعب در یک استان حضور داریم. البته حدود ۲۰ سال کاری را در خوزستان بودم، ۲۴ سال سابقه مدیریتی دارم و همیشه به استفاده از متخصصان به ویژه ایثارگران تأکید دارم. یعنی هم ایثارگر باشند هم سواد بانکی داشته باشند.

    دنبال بهانه‌ای بودم تا به قول معروف بروم سر اصل مطلب.آمده‌ام از خاطراتتان برایم بگویید. یا بهتر بگویم از سه تا برادر شهیدتان.

    وقتی نگاهم کرد از پرسیدن این سؤال پشیمان شدم. چه راحت فراق سه عزیزش را دوباره برایش تداعی کردم اما چاره‌ای نبود، هرچند او را قوی‌تر از این یافته بودم. نگاه معناداری کرد و گفت: بله. سه تا از اخوی‌های من به شهادت رسید‌ه‌اند. مجید، محمود و احمد. هفت برادر بودیم که سه ‌تای آخری به ترتیب شهید شدند. پدر من کشاورز بود و معتقد بود بهترین نان حلال، نان کشاورزی است و ما هم نان حلال خوردیم. علاوه بر این سه شهید یک برادر دیگرمان هم جانباز است.

    پس یک خانواده کاملاً جبهه‌ای هستید؟

    جنگ که شروع شد این تکلیف را احساس کردیم که در خدمت جبهه و جنگ و دفاع از کشورمان باشیم. به هرحال همه مردم در این دفاع شرکت کردند. هرکسی به نوعی و ما هم مثل بقیه.

    و مجید، محمود و احمد…؟

    مجید پنجمین برادر ما و متولد ۱۳۴۲ بود. قاری قرآن بود و در عین‌حال جبهه و جنگ و مسجد را هم داشت و حضور در نماز جماعت از نکات اساسی زندگی مجید به شمار می‌رفت. هر زمان صدای اذان می‌شنید به هر نحو ممکن خودش را برای نماز حماعت به مسجد می‌رساند. قرآن‌آموزی او به بچه‌های مسجد هم تعطیل‌بردار نبود.

    و در زندگی خانوادگی؟

    احترام به والدین را هیچ‌گاه فراموش نمی‌کرد و البته لبخند همیشگی‌اش که همه را مجذوب می‌کرد.

    آقای شوشتری تا یادم نرفته بپرسم شنیده‌ام مجید هم جزو گروه ۴۰ شاهد بود در این زمینه هم توضیح می‌دهید؟ بله. اعضای این گروه که مجید نیز جزو آن‌ها بود در گروه‌های دو نفره بسیجی در عملیات‌ها از رزمندگان فیلم‌برداری می‌کردند.

    با این ویژگی‌هایی که اشاره کردید شاید مجید را خیلی نمی‌دیدید…

    درست است. به جبهه رفتن او مقدمه‌ای نداشت. مثلاً این که بیاید از پدر و مادرش اجازه بگیرد. عملیات که شروع می‌شد کوله‌پشتی‌اش را برمی‌داشت و راهی می‌شد البته این مشغولیت او را از درس خواندن دور نکرد و تشویق‌های مرحوم پدرم نیز همواره یاریگر مجید بود.

    پدر مجید که حرف می‌زد من حرکات مجید را در ذهنم مجسم می‌کردم. آدم چه‌قدر باید تلاش کند؟. در این مدت هیچ‌گاه نتوانستم لفظ شهید را به کار برم چون دیدم این مجید است که حرف می‌زند اما محمود و اکبر منتظر بودند باید آن‌ها هم حرف می‌زدند.

    آقای شوشتری جسم مجید کی خواست دیگر پیش شما نباشد و چگونه رفت؟

    او از عملیات فتح‌المبین تا والفجر چهار در همه عملیات‌ها حضور داشت و در عملیات والفجر ۴ در روز دوم آبان ۱۳۶۲ به تبعیت از آقا امام حسین(ع) سرش و به تبعیت از ابوالفضل(ع) دستش را داد و به شهادت رسید.

    صحبت‌های عبدالرضا شوشتری به اینجا که رسید یاد مقدمه‌ وصیتنامه شهید مجید خمبی شوشتری افتادم: «با یاد امام حسین(ع) و پیرو صدیقش حضرت امام خمینی(ره). ما در این جهان می‌آییم تا مورد آزمایش قرار بگیریم که اگر از این آزمایش‌ها سربلند بیرون بیاییم به لقاء‌الله خواهیم پیوست و گرنه وای به حال ما.

    وقتی کشورمان مورد حمله دشمنان قرار گرفت همه به نوعی در خود این تکلیف را احساس کردند که باید به هر نحو ممکن دفاع کنند. زن و مرد و پیر و جوان دست به دست هم دادند و به دشمنان ثابت کردند این انقلاب به راحتی به دست نیامده است که به راحتی از بین برود. شهید محمود خمبی شوشتری هم یکی از افراد بود. وقتی می‌خواست در جبهه حضور داشته باشد به هر دری زد تا به آرزویش برسد. در این زمینه، برادر شهید در خاطره‌ای می‌گوید: یک روز محمود را مقابل در بیمارستان اهواز دیدم گفتم: اینجا چه کار می‌کنی؟ گفت: هر کجا می‌روم می‌گویند سن تو کم است نمی‌توانیم تو را به جبهه ببریم. اما به هر طریقی بود خود را به جبهه رساند.

    در گروه تخریب فعالیت می‌کرد که در عملیات بدر تیر کین دشمن به مغزش نشست. می‌دانستیم مجروح شده است اما این که به کجا منتقل شده خبر نداشتیم. دو تا از بردارانم شهر به شهر می‌گشتند تا محمود را پیدا کنند من هم با تلفن پیگیر بودم.

    شب آخر اسفندماه بود که به بیمارستان امام خمینی(ره) زنگ زدم. آنجا فردی با لهجه دزفولی از پشت خط گفت: اینجا بیمارستان است و من یکی از همراهان یک مجروح هستم. ماجرای محمود را برایش گفتم. او گفت: مجروحی اینجا بستری است که فقط شماره پلاکش بر روی سینه‌اش نوشته شده است. شماره پلاک محمود را برایش خواندم و فهمیدم که آن مجروح محمود است.

    از نحوه شهادتش بگویید…

    بعد از انتقال به بیمارستان دوباره عمل شده بود اما به هوش نیامده بود. پدرم که برای دیدن محمود به بیمارستان رفته بود بعد از شهادتش تعریف می‌کرد صبح می‌رفتم کنار تخت محمود تا اگر چشمانش را باز کرد مرا ببیند اما او به آرزویش رسیده بود.

    احمد خمبی شوشتری هم جزو سه شهید این خانواده است. احمد برای حضور در جبهه حتی به شناسنامه‌اش هم دست برد تا موقعیت حضور در جبهه را پیدا کند. عبدالرضا شوشتری در مورد این برادر شهیدش می‌گوید: احمد در عملیات کربلای ۴ از فرمانده‌اش می‌خواهد که در عملیات شرکت کند. چون فرمانده می‌دانست ما دو شهید داریم اجازه‌ این کار را نمی‌داد. بنابر گفته‌های بچه‌های مسجد و فرماندهان، آن شب احمد خیلی بی‌تابی می‌کرد تا اینکه مجبور می‌شوند با درخواستش برای حضور در عملیات موافقت کنند و در همان شب یا صبح عملیات ظاهرا در جزیره سهیل همرزمانش دیده‌اند که به شهادت رسیده است اما نتوانسته‌اند پیکرش را به پشت خط منتقل کنند. جسمش در میان ما نیست اما او همچنان در خط مقدم به عهدش وفادار مانده است شاید او می‌خواسته گمنام باشد و این یعنی دفاع تمام نشده و همواره باید مواظب باشیم.

    آقای شوشتری در یک جمله ویژگی‌های این سه شهید را توصیف می‌کنید؟

    هر سه بردارم پایبند به واجبات دینی و تعهدات و پیروی از ولایت فقیه بودند.

    شهاد سه بردارتان باید تأثیر خاصی بر خانواده‌تان گذاشته باشد؟

    بله. اما مرحوم پدرم حاج عباس و مادرم استقامت عجیبی داشتند. هنوز هم وقتی پدران و مادران شهدا مرا می‌بینند از این استقامت یاد می‌کنند. پدرم معتقد بود اینها را خدا داده و ما در راه دفاع از دین و کشورمان تقدیم کردیم و مادرم هم که در قید حیات است تاکنون شکایتی در این باره نداشته است. در واقع شهدا به سعادت واقعی رسیدند.

    ما برای رسیدن به این سعادت چه راهی را باید طی کنیم؟

    باید کاری کنیم که از ما راضی باشند. چون در غیر این صورت در آن دنیا از ما بازخواست می‌کنند که ما آبیاری کردیم و شما نتوانستید حفظ کنید. معتقدم همه باید در این راه قدم بردارند.

    اینجا سؤالی که مطرح می‌شود و آن این که به راستی چه عاملی باعث حضور در جبهه می‌شد در حالی که کسی از آرامش گریزان نیست…

    مردم ما با نیت و اعتقاد قلبی به خداوند از کشورمان دفاع کردند چون اگر ایمان کسی ضعیف باشد خودش را به خطر نمی‌اندازد. در آن مقطع این احساس مسؤولیت در همه ایجاد شده بود که باید برای پایداری نظام اسلامی در جهبه‌ حضور یابند. یعنی حضورشان استدلال قوی داشت همانگونه که امروزه نیز مردم ما در صحنه‌های گوناگون حضور دارند.

    اگر کسی به شما بگوید که جایگاه کنونی شما ناشی از حضورتان در جبهه بود چه واکنشی نشان می‌دهید؟

    من چیزی که می‌گویم اعتقاد قلبی‌ام است. اگر در جبهه حضور یافتیم یا شهید و مجروح دادیم برای این نبود که طلبکار نظام باشیم چون با خدا معامله کردیم و آن در جهت حفظ اسلام بوده و هست. هیچ کسی حق ندارد از شهدا و ایثارگران برای ترقی خود بهره‌برداری کند.

    شما این جمله را چگونه ارزیابی می‌کنید؟: خانواده شهدا خوردند، بردند و…

    کجا بردند؟ چه ‌خوردند؟. متأسفانه این دید در جامعه ما هست و فکر نمی‌کنم کمرنگ کردن این نگرش کار ساده‌ای باشد. خانواده‌هایی را سراغ دارم که اصلا دنبال کار درصد گرفتن و… نیستند. من در مقابل کسانی که این نگرش را دارند این سؤال را مطرح می‌کنم که آیا می‌دانید خدمات ارائه شده به قربانیان جنگ و خانواده‌هایشان در کشورهای دیگر چگونه است؟ اصلا قابل مقایسه با کشور ما نیست.ما به پیروی از عاشورا که وجوه مشترک بسیاری با دفاع مقدس دارد به جبهه رفتیم، بگذار نااهلان هرچه می‌خواهند بگویند.

    گفت‌وگو از خبرنگار ایسنا: ناصر ملائی

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش