عکس خرید فروش

با علی دهکردی، بازیگر سریال‌های مسافر زمان و سایه تنهایی

با علی دهکردی، بازیگر سریال‌های مسافر زمان و سایه تنهایی

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • ایجاد قفل و پسورد برای اس ام اس های دریافتی با نرم افزار SMS Lock

    ایجاد قفل و پسورد برای اس ام اس های دریافتی با نرم افزار SMS Lock

    دسته نرم افزار موبایل زیردسته
    نوکیا

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ مهر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • مصاحبه با لیلا اوتادی در مورد بازیگری در تلویزیون و سینما

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۷ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • خانه کوچک من / اتاق نامرتب ، کودک شلخته

    خانه کوچک من / اتاق نامرتب ، کودک شلخته
    نگاهی به مشخصه های اتاق کودک

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۷ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • عکس : مردی که با چشمهایش حرف می‌زند

    4we.jpg

    به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران ( ایسنا) – منطقه خوزستان- جای جای خوزستان رد پای مردانی برجا است که یا رفته‌اند و یا اگر مانده‌اند زخمی بر جان دارند. زخمی بر جای؛ آن‌جایی از جان را که باخته‌اند.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ مرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • شوهرم خودکشی کرده است، من قاتل نیستم

    شوهرم خودکشی کرده است، من قاتل نیستم

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ مرداد ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • و اینگونه بود که من چاق شدم

    گر چیزی بخورید که موقع خوردن آن کسی شما را نبیند، هیچ کالری ندارد.

    اگر همراه با شکلات مارستان، نوشابه رژیمی بخورید، کالری های شکلات به خاطر رژیمی بودن نوشابه از

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۱ تیر ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفتگو با مرتضی ؛ تهران، شهر گمشده من

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    مرتضی احمدی

     مرتضی احمدی، بازیگر و دوبلور حالا سال هاست که یک تنه با کتاب ها و تحقیقاتی که هر کدام وجهی از این فرهنگ را در بر می گیرند، از آواز کوچه باغی گرفته تا ضربی خوانی، در برابر فراموشی آنچه که او فرهنگ اصیل تهرانی می خواند، مقاومت کرده است.
    او یکی از معدود آدم هایی است که چهره قدیمی تهران را هنوز از حافظه هنری اش پاک نکرده و به یاد آن تهران قدیم، گاهی در خلوت اشک می ریزد.
    خانه فعلی او در شمال تهران اگر چه تمام مظاهر یک خانه مدرن را داراست ولی احمدی از آن به عنوان یک قفس یاد می کند. چند سال پیش او مجبور شد به خاطر عدم امنیت، خانه و حیاط و باغچه اش را در یکی از محلات قدیمی و جنوبی شهر تهران رها کند و به قول خودش به "شمرونی" کوچ کند که دیگر شمرون نیست. همچنان که تهران امروز "تهرون" نیست.
    بهانه گفتگو با مرتضی احمدی اما کتابی است که در مورد فرهنگ بر و بچه های 'تهرون' منتشر کرده است. درست با همین عنوان! آدم های گمشده ای که احمدی از جستجویشان خسته و ناامید شده است.
    این گفتگو پیش از آن که حول و حوش موضوع این کتاب صورت بگیرد، راوی حسرت های او است. سعی شد هنگام تنظیم مصاحبه، لحن او تا حد امکان حفظ شود، لحن بچه های تهرون که او تاکید و تعصب خاصی روی او دارد. ظاهرا این تنها کاری است که می توان کرد.
    من در دهم آبان ۱۳۰۳ در جنوبی ترین نقطه تهرون به دنیا آمدم. اون موقع بهش می گفتند سبزی کاری امین الملک که بعدها شد گمرک امیریه و چهار راه مختاری و بعد هم که راه آهن احداث شد، اسمش شد راه آهن. من بچه اونجا هستم، همون جا رشد کردم، قد کشیدم، بزرگ شدم، استخون ترکوندم، همون جا هم دبستان رفتم، البته ما اول مکتب می رفتیم بعد دبستان. توی دبیرستان شرف و دبیرستان روشن هم درس خوندم و حالا هم در خدمت شما هستم! 

     

    راستش خیلی ها این سئوال رو از من پرسیدند. این که تو چرا این قدر تهرون قدیم رو دوست داری ، خب می دونید! آدم بهرحال یه دلبستگی خاصی به زادگاهش داره، من با اون فرهنگ و اون بچه محل ها و اون جماعت بزرگ شدم، خواه ناخواه فرهنگ اصیل تهرونی در وجود من رخنه کرده و بخاطر همین بی اندازه اون رو دوست دارم، برای همین هم تلاش می کنم یه جوری این فرهنگ رو به نسل های بعد منتقل کنم تا فراموش نشه. خود ما ، نسل ما، همیشه نسل های قدیمی تر رو نفرین می کرد که چرا از خودشون چیزی برای ما نگذاشته اند، نمی خوام حالا منم به نفرین نسل های بعد دچار بشم.
    کار حرفه ای من از سال ۱۳۲۲شروع شد. از زمانی که رفتم به تئاتر فرهنگ و تقاضا کردم به عنوان پیش پرده خون مشغول به کار بشم. اون زمون همه بهم می گفتند که تو نمی تونی، اما من از همون بچگی یه شعاری توی زندگیم داشتم که خیلی به دردم خورد. اونم این که هیچ وقت نگم : نمی تونم. الانش هم همین طوری هستم.

    خلاصه اونجا با اولین آزمایش قبولم کردند و وارد صحنه تئاتر شدم. سال ۱۳۲۴ به این فکر افتادم که آواز کوچه باغی را احیا کنم. البته عوام بهش می گفتند کوچه باغی وگرنه این آواز یکی از دستگاه های موسیقی ما بود با نام بیات تهرون، و فراموش هم شده بود. یعنی از سال ۱۶- ۱۳۱۵ دیگه کسی آواز کوچه باغی نمی خوند و حالا من می خواستم که دوباره اون رو زنده کنم. به هر کی گفتم یا مسخره ام کرد یا متلک بارون. همه می گفتند تو نمی تونی اما من این کار را کردم اون هم با اجرایی که در تئاتر فرهنگ داشتم. این اجرا مورد استقبال خیلی شدید مردم قرار گرفت و خواه ناخواه دوباره آواز کوچه باغی افتاد توی دهن مردم کوچه و بازار. تا جایی که خواننده های بزرگی مثل خانم دلکش و آقای ایرج و خانم پروین ، کوچه باغی خواندند.
    بعد از آن حدود سال های ۳۲-۱۳۳۰ بود که باز رفتم توی فکر ضربی خوانی که همون زمان هم یک چیز خیلی پیش پا افتاده ای شده بود و هیچ وقت از میان دسته جات روحوضی خوانی این ور تر نیومده بود. من مقداری آواز به این اضافه کردم و ضربی خوانی مورد توجه مردم قرار گرفت تا جایی که همین حالا هم اکثر خانواده ها ازش استفاده می کنند. این کارها را می کردم، ولی راستش راضی نمی شدم، یعنی می دیدم که کافی نیست. این شد که رفتم توی فکر فرهنگ بچه های کوچه و بازار. اولین کاری که کردم زندگینامه خودم را نوشتم با عنوان "من و زندگی". توی اون کتاب تاریخچه پیش پرده خوانی و رادیو و … را نوشتم و یک مقداری از زندگی خودم نقل کردم.

     

    بعد از اون کتاب رفتم سراغ ترانه های روحوضی، ترانه های فولکلوریکی که فقط متعلق به تهرونه و مال هیچ کجای دیگه ای نیست. از سال ۱۳۵۵ این فکر توی سرم بود و گهگاهی یکی دو تا ترانه هم پیدا می کردم ، بعد یواش یواش از ۱۵-۱۰ سال پیش این موضوع برایم تبدیل شد به یک معضل، چون باید کار را تمام می کردم اما چه جوری؟ تمام هنرمندان روحوضی ما یا فوت کرده بودند یا از تهرون رفته بودند. افتادم دنبال اونها، به شهرستان ها رفتم و در شرایط خیلی بدی تک تک آنها را پیدا کردم و ترانه هایشان را جمع کردم که در کتابی به اسم "کهنه های همیشه نو" چاپ شد.
    اما باز دیدم قانع نشدم. کتاب بعدی رو شروع کردم با عنوان "فرهنگ بر و بچه های تهرون" توی این کتاب تمام واژه ها و لغات و ضرب المثل ها را جمع آوری کردم و شب و روزم را گذاشتم روی این کار تا تمام شد. من، به عنوان یکی از قدیمی ترین دوبلورهای این مملکت به خاطر این کتاب، دوبله را گذاشتم کنار و به قول تهرونی ها بازیگری رو هم درز گرفتم تا بتونم به این کتاب برسم.
    باور نمی کنید ولی شب ها که می خوابیدم تا صبح هفت ــ هشت بار از خواب می پریدم چون همه اش یک کلمه ای ، چیزی یادم می اومد باید یادداشتش می کردم. برای نوشتن این کتاب کمتر از دیگران کمک گرفتم، چون بچه های تهرون همه پخش و پلا شدند و حالا پیدا کردن شون مشکله.

     

    این کتاب را انتشارات ققنوس منتشر می کند که خیلی هم در تدوین این کتاب به من کمک کرد. حالا هم دوباره رفتم سراغ یک کتاب دیگه که باز هم در مورد تهرون و تهرونی هاست. این که به طور کلی اصلا تهرون چی بوده و تهرونی ها کی بودند، چطور زندگی می کردند؟ با چه فرهنگی با چه روحیه تعاملی؟ کتاب تموم شده و الان منتظر تعدادی عکس هستم که ضمیمه اش بکنم. اسمش را هم گذاشته ام "برگی از زندگی نامه بچه های تهرون".
    توی این کتاب از بچگی ام شروع کردم و به تمام کوچه های تهرون رفتم. سراغ آدمها را گرفتم که چی شدند این مردم؟ کجا رفتند ؟ برای چی رفتند؟ زندگی هاشون چطور بوده؟ روابط شان چه شکلی بوده؟ مثلا نوشتم که اون وقت ها اگر یک زنی حامله می شده و وقت زایمانش می رسیده همسایه ها چه جوری بهش می رسیدند. تمام زن ها می ریختند و به او کمک می کردند. چون قابله و ماما که اون وقت ها نبود. باورتون نمیشه ولی هنگام نوشتن این کتاب مخصوصا وقتی که داشتم پاکنویسش می کردم شاید سی چهل بار گریه کردم. چون اینها دیگر نیست. حیف شده. واقعا امیدوارم این کتاب اون چیزها را دوباره زنده کنه. حالا باز رفتم توی فکر تاریخچه ضربی خوانی و کوچه باغی و پیش پرده خوانی. می خوام اون رو هم کتاب کنم.

     

    از مرتضی احمدی می پرسم اصلا این فرهنگ اصیل تهرانی چه مشخصاتی دارد؟ نگاهم می کند و بعد: " من یه اعتقادی دارم و اون اینه که تهرون لهجه نیست، زبان است. این زبان، زبان شعر و عشق و جوانمردی و لوطی گری است. زبان ادبیات و هنر است. هیچ کس از خودش نپرسیده این لغات تهرونی از کجا اومده؟ چرا بعضی از این لغات تغییر شکل داده اند؟ مثلا در زبان تهرونی ها به طور کلی "ژ" ندارند. مژه و مژگان نمی گویند، همه "ژ" ها را "ج" کرده اند.

     

    یا در زبان تهرونی همه کلماتی که آخرشون به "ان" ختم می شود شکسته شدند. یعنی الف را حذف کرده اند و به جاش "واو" گذاشته اند. واسه همین تهران شده تهرون، شمیران شده شمرون ، قندان شده قندون. چرا؟ بچه های تهرون برعکس این چیزی که توی سریال ها و فیلم های سینمایی نشون میدن که کت و شلوار مشکی پوشیدند و یه کلاه شاپو گذاشتند روی سرشان و دهن شون رو کج و معوج می کنند تا یه چیزی بگویند، اصلا این جوری نبودند. این هایی که نشون میدن واقعا بچه تهرون نیستند. این توهین به اونهاست.
    به نظر من زبان تهران زبان اپرا است چون همون جوری که سعی می کنند توی اپرا دهن خیلی باز نشه، بچه های تهرون هم سعی می کردند با لب های بسته حرف بزنند. شما اگر بگویید تهران دهان تان هنگام تلفظ ، باز می شود ولی تهرون رو با لب های نیمه باز هم می شود ادا کرد. اونا این جوری دوست داشتند اگر هم یکی دهن اش رو موقع ادای کلمات خیلی باز می کرد بهش می گفتند ببند در گاراژو! چون بچه های تهرون خیلی هم متلک پرون هستند. یا مثلا توی زبان تهرونی هنگام تلفظ الف و ز، ز را حذف کردند. ما نمی گیم از دست، میگیم ا دست. ز را حذف کرده و یه تشدید روی دال گذاشته. یا به زمین میگه زیمین، به سماور میگه سم ور ،می بینید باز هم دهان بسته است. من به دنبال اینها بودم و همه را پیدا کردم و نوشتم.
    ولی با وجود همه این تلاش ها حالا فکر می کنم اگر بمیرم گوشه ای از فرهنگ تهران هم خواهد مرد. هر چی تقاضا کردم، هر کاری کردم کسی گوش نداد، توی تموم این سال ها لااقل کسی یا جایی را در اختیار من نگذاشتند تا من بتونم چند نفر را واسه این کار تربیت کنم. اگر کسی بخواهد دنبال این کار برود باید حتما بچه جنوب شهر باشه، با اون فرهنگ با اون مردم بزرگ شده باشه حالا که همچین آدمی با این مشخصات پیدا نمیشه لااقل اینها رو از من بگیرید. من همه را در اختیارتون میگذارم ولی کسی نمی خواد. همیشه هم از این فکر عذاب می کشم که اگر من برم کی می خواد ضربی رو با آواز بخونه؟ من تموم آوازهای ضربی رو با ارکستر کامل خوندم، اصلا رادیو برای این کار یه ارکستر کامل در اختیار من گذاشت ، ده نفر نوازنده می زدند که من یه آواز ضربی بخونم اما حالا همه اینها از بین رفته، چرا؟ این همه تلاش کردیم ، زحمت کشیدیم، حالا چرا باید کار به اینجا برسه؟ باید همه اینها به طرف گورستان بره و دفن شود؟ نه، واقعا حیف است.

     

    به او می گویم که این غفلت، غفلتی موروثی است. که اگر نبود حالا برای پیدا کردن یک خط نوشته از گذشته مجبور نبودیم کتاب های تاریخ نگاران غربی و شرقی را زیر و رو کنیم. گوش می کند و می گوید: "راست میگی، یه آدمی پیدا شد زمان رضا شاه به نام کریم بوذرجمهری که به اسم کریم خشت مال معروف بود. واقعا هم خشت مال بود ولی با قزاق های آن زمان دوستی داشت و به خاطر همین دوستی، رضا خان که به قدرت رسید دست این را هم گرفت و بهش درجه سرلشکری داد و شد رئیس بلدیه تهرون. این آدم توی یه چشم به هم زدن تمام دروازه های تهرون را خراب کرد. با یه چشم بهم زدن تمام خندق های تهرون رو که با هزینه های سرسام آوری درست شده بود، پر کرد. یک نفر نبود که جلوی این آدمو بگیره.
    نمونه دیگه اش همین چارراه حسن آباد، این چار راه به هشت گنبد معروف بود. البته بچه های تهرون می گفتند هشت گنبذ چون اونها دال را ذال تلفظ می کنند. اومدند به خاطر بانک ملی دو تا گنبدش را خراب کردند. هیچ کس نگفت چرا؟ منظورم از هیچ کس مردم نیست. مردم که نمی تونند تیر و تفنگ دست بگیرند برن به جنگ مسئولین مملکتی . حتما شما عکس های تلگراف خانه تهرون و شهرداری تهرون رو دیده اید. دو تا ساختمون بسیار زیبا که یکی جنوب توپخونه بود یکی هم شمال اون. این دو تا ساختمون رو کوبیدند و تبدیلش کردند به این مغازه های "کثافتی" که الان می بینید.

     

    چرا به سبزه میدون می گویند سبزه میدون؟ الان که توی اونجا یه دونه علف هم پیدا نمیشه؟ این سبزه میدون پر از دار و درخت بود. اصلا مردم می رفتند تماشا کنند فقط. حالا به این روز دراومده.الان ببینید این دهنه بازار ما به چه روزی افتاده؟ آخه این درسته؟
    می دونید یک بخش عمده این اتفاق هم بخاطر این بود که یک دفعه مردم به تهرون هجوم آوردند. این هجوم هم از شهریور ۱۳۲۰ شروع شد. متفقین که به ایران حمله کردند مردم از اطراف و اکناف مملکت بار و بندیل خودشان را جمع کردند و راهی تهرون شدند چون امنیت نداشتند. می گفتند بریم پایتخت لااقل اونجا امنیت هست. بعد هم که ماندگار شدند. تهرون در همون زمان شهریور ۲۰ چهارصد هزار نفر جمعیت داشت و این چهارصد هزار نفر راحت با هم زندگی می کردند. ولی حالا همه چیز از بین رفته و این فقط به خاطر بی توجهی مسئولین است.

     

    شما حتما یک چیزهایی در مورد لاله زار شنیدید. لاله زار خیابونی بود که شعرا واسه اش شعر می گفتند: "به لاله زار روم و لاله عذاری گیرم / زین غزالان ستم پیشه شکاری گیرم…"
    زیباترین زنها، خوش پوش ترین آدمها، پاتوق شان لاله زار بود. بهترین مغازه ها، تئاترها و سینماها رو توی این خیابون می تونستید ببینید. حالا به چه روزی افتاده؟ شما جرات نمی کنید پا توی این خیابون بگذارید. تمام سنت های ما را از بین بردند. زمانی که ما کوچیک بودیم توی سه نقطه تهرون وقت سال تحویل توپ در می کردند: دوشان تپه، توپخونه و باغشاه. تمام لوکوموتیوها موقع سال تحویل دو دقیقه سوت می زدند. ببینید چقدر قشنگه! اینها را چرا از بین بردند؟ اگر این توپ ها باقی می ماند چه عیبی داشت؟ نمی دونم هنوز سر در باغ ملی نقاره خان ها نقاره می زنند یا نه ، ولی اون وقت ها شب های جمعه و تعطیل مردم راه می افتادند می رفتند که نقاره خان ها را تماشا کنند. قیامتی می کردند نقاره خان ها.

    حالا همه از بین رفته و هیچ کس مقصر نیست جز مسئولین مملکتی. مردم، من و شما و دیگران هیچ کدام تقصیر نداریم. الان هم کسی نیست پاسخ بدهد . یعنی از قدیمش هم نبوده. بخاطر همین چیزها بچه های تهرون اصلا قهر کردند با این شهر. چون این شهر دیگر شهر ما نیست.
    یک زمانی توی همین تهرون صدها لک لک بود. روی تمام گلدسته مسجد ها. کسی نبود سنگ به بال شان بزند ولی حالا یک دونه لک لک هم پیدا نمیشه. پر از چلچله بود ولی حالا کجا هستند؟ ساختمون های مارو گرفتند همه را خرد کردند ریختند زمین. مطمئن باشید تا چند سال دیگر یک دونه کفتر چاهی هم دیگر در تهرون پیدا نمیشه.
    همه مثل لک لک ها و چلچله ها تهرون را ول می کنند و میرن. من هم اگه یه کاری داشته باشم توی یکی از این شهرستان ها که شش ساعت از روزم را پر کند تا حوصله ام سر نرود می گذارم میرم از تهرون. چون این تهرون دیگه مال ما نیست.از وقتی که مجبور شدم خونه ام رو به خاطر عدم امنیت بفروشم، باغچه و حیاط ام را از دست دادم، انگار گم شدم. یه بچه تهرون پیدا نمی کنم بشینم باهاش دو کلمه درد دل کنم. همه رفتند، اونهایی هم که موندند، کنارند. حسرت به دلم مونده یه بار که میرم بیرون یه کاسب، یه راننده ، بچه تهرون باشه، ولی نیست. طرف سلام بکنه من می فهمم بچه تهرون هست یا نه، یارو لهجه داره ولی میگه بچه تهرونم!

    اصلا طبقات توی تهرون از بین رفته. یه زمانی محله ارامنه و کلیمی ها مشخص بود. اگه ما می رفتیم شمرون یک جور دیگه به مردمش احترام می گذاشتیم. اونا هم اگه می اومدن جنوب شهر می دونستند با ما چه جوری باید رفتار کنند. ولی بعد از یه مدتی هر کی ملک و املاکش رو فروخت اومد تهرون، شد بساز و بفروش و به سرمایه هم رسید. اینه که دیگه به قول شما طبقات اجتماعی توی تهرون از بین رفته.
    زمان ما وقتی می رفتین شمال شهر، یه دونه پیرهن شسته روی بند رخت نمی دیدید، توی هیچ خانه ای. محال بود. ولی الان نگاه کنید، توی ایوان ها سرتاسر پیژامه آویزونه. الان چهل سال است یک ساختمان سنتی توی تهرون ساخته نشده که هیچ، همون هایی رو که داشتیم هم خراب کردند. جای تعجبه که ساختمان قدیمی شهربانی و پستخانه تهرون را هنوز خراب نکردند. تمام باغ های تهرون مثل باغ اتابک، باغ غلام، باغ اناری و … را خشک کردند و فروختند به بساز و بفروش ها. یک نفر پیدا شد بگه آقا این درخت هارو قطع نکنید؟ موضوع اینه، ما باید کی را پیدا کنیم؟ یقه کی را به عنوان مقصر بگیریم؟ جایی مثل شهرداری و وزارت کشور باید جلوی این کارها را می گرفت.
    حالا، بعد از این همه سال، دیگر چه آرزویی برای مرتضی احمدی باقی مانده است؟ اصلا آرزوها مجال محقق شدن پیدا می کنند؟

     

    پاسخ مرتضی احمدی این بار منفی است. این بار آن "می توانم" جادویی به دادش نمی رسد: "فقط دلم می خواد توی یکی از این ساختمان های قدیمی خیابون کوشک که واگذار کردند به میراث فرهنگی با چهل ، پنجاه نفر از بچه های تهرون، زن و بچه، بزرگ و کوچیک، جمع شویم و یه آش رشته ای دور هم بخوریم. اونم با کاسه نه با قاشق چون بچه های تهرون آش رو با کاسه می خوردند. می دونم ممکن نیست همچین چیزی، اینکه بچه ها یک روز جمع بشن دور هم و من یه بیست و چهار ساعت کنارشون باشم و با هم زندگی کنیم. این آرزوی محال منه و همیشه هم چشمم دنبال بچه های تهرونه."

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • پسیانی: من با خود و نمایش‌هایم شوخی می‌کنم

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    نشست پرسش و پاسخ نمایش "یک سمفونی ناکوک" به کارگردانی آتیلا پسیانی چهارشنبه ۲۱ آذر با حضور جمعی از مخاطبان و اصحاب رسانه بعد از اجرای نمایش در تالار مولوی برگزار شد. پسیانی: من با خود و نمایش‌هایم شوخی می‌کنم
    به گزارش خبرنگار مهر، نمایش "یک سمفونی ناکوک" داستان اجرای نمایشی است که به شیوه کارگاهی برای اجرا در جشنواره آماده می‌شود. اما هیئت بازبین آن را رد می‌کند. کارگردان از این اتفاق ناراحت است و زنی به او قول می‌دهد با گربه‌هایش مجوز اجرا را به دست آورد. مجوز به دست می‌آید، ولی بازیگران حاضر به بازی نیستند و نمایش با بازی گربه‌ها اجرا می‌شود.

    این نمایش دارای فضایی فانتزی است که با ایجاد فضایی کمدی سعی در جذب مخاطب دارد و تا حد زیادی نیز در این امر موفق شده است. طراحی صحنه نمایش نیز از چند صندلی، ستونی فلزی در میان صحنه، دو میز بلند و پارچه قرمز تشکیل شده که در صحنه‌های مختلف نمایش جابجا می شوند.

    بعد از اجرای "یک سمفونی ناکوک" ویژه اصحاب رسانه، پسیانی و پوریا آذربایجانی در جمع تماشاگران حضور یافتند و به پرسش‌ها پاسخ گفتند. آذربایجانی که کار نگارش مشترک این نمایشنامه را با پسیانی بر عهده داشته، کار نوشتن متن کارگاهی را مدیون آموزش‌های پسیانی دانست.

    کارگردان هم در پاسخ به سئوالی درباره اعتراض به وضعیت اجرایی تئاتر در نمایش خود گفت: "فکر می‌کنم در زندگی آدمی معترض نباشم. باید به این مورد نیز اشاره کنم که چرا باید یک شوخی یا بازی را اعتراض ببینیم؟ چرا وقتی کسی اشاره‌ای کوچک یا شوخی می‌کند آن را اعتراض قلمداد می‌کنیم؟ اینها شوخی است و من با خود و نمایش‌هایم هم شوخی می‌کنم."

    پسیانی افزود: "در جامعه تئاتری ما فقط دانشجو در حاشیه نیست، بلکه بعضی وقت‌ها حرفه‌ای‌ها هم با کج‌سلیقگی مواجه می‌شوند. من ارزانترین کارگردان تئاتر ایران هستم و بسیاری از کارهایی که می‌بینید با چنگ و دندان به دست آمده است. حرف نمایش من این است که به سلایق هم احترام بگذاریم. تئاتر اسباب بازی من و برایم کاملا سلیقه‌ای است. به نظر من اصل مهم در هنر دوست داشتن یا نداشتن و اصل مهم در تولید تئاتر لذت بردن یا نبردن از آن است."

    پسیانی با اشاره به اینکه در صورتی که اصحاب رسانه برداشت‌های خود را از صحبت‌های وی داشته باشند برخورد مطبوعاتی با آنها می‌شود گفت: "من ۹ سال با مطبوعات ارتباط نداشتم که البته این امر به خاطر این بود که مطبوعات را خیلی دوست دارم. ولی متأسفانه برخی آدم‌ها در مطبوعات هستند که به زبان فارسی هم تسلط کافی ندارند."

    کارگردان "یک سمفونی ناکوک" یادآور شد: "تماشاگرانی که از نمایش من لذت می‌برند همبازی من هستند که با هم بازی می‌کنیم. حداقل مفهوم کار من این است که با آمیزش رنگ‌ها ذائقه تماشاگر را تحریک می‌کنیم. متأسفانه مرز بین نماد و نشانه در کشور ما مخدوش شده و کار من پر از نشانه است، ولی از نماد در آن خبری نیست."

    وی درباره مخالفت‌هایی که با تئاتر تجربی در کشور و بین برخی هنرمندان وجود دارد گفت: "من ۴۰ سال است این تاختن به تئاتر تجربی را می‌شناسم. تئاتری که به عنوان تئاتر رسمی شناخته شده جسارت تجربه کردن ندارد و چیزهایی را از سریال‌های سخیف تلویزیونی به عاریت می‌گیرد و به مخاطب ارائه می‌کند. وقتی نمایشی به تماشاگر احترام می‌گذارد و باعث می‌شود تماشاگر خود جزئی از نمایش شود، از سوی صاحبان تئاتر رسمی با مخالفت رو به رو می‌شود که این طبیعی است."

    این کارگردان تئاتر تصریح کرد: "تئاتر همیشه یک حالت پویا دارد که پادزهر خود را تولید می‌کند. برای پویایی جهان تئاتر باید این اتفاق بیفتد. کسانی که می‌گویند تئاتر مرده است اشتباه می‌کنند، چون تئاتر در بین جوانان زنده است. متأسفانه نسل ما تجربیات و آموزش‌ها را به درستی به جوانان منتقل نکرد، با این حال جوانان زیر فشار افرادی با نگرش سنتی به خوبی کار می‌کنند."
    پسیانی در پایان خاطرنشان ساخت: "من همیشه گفته‌ام نمایش من فرزند "جادو" و "رویا"ست و اگر این دو از آن گرفته شوند، نمایش من ارزش ندارد. به همین خاطر فانتزی چه تلخ و چه شیرین در کارهای من وجود دارد. هر چه نمایش‌ها پاکتر و خالص‌تر اجرا شوند بیشتر به تئاتر شبیه هستند. به همین خاطر با نمایش‌های غربی که فلسفه و تحلیل را وارد تئاتر ناب کردند مخالفم. شکل تئاتر ناب من این است که عنصر بازی با رویا در آن حرف اول را می‌زند."

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفتگو با افشین قطبی: بعضى از مربیان ایرانى حرفه اى نیستند

     
     

    فاینال اسپورت نیوز- حرف هاى افشین قطبى همیشه شنیدنى و خواندنى است. حتى اگر تکرارى باشد اما این بار ما سعى کردیم طور دیگرى با سرمربى پرسپولیس مصاحبه کنیم؛ طورى که قطبى مجبور شود مقابل بعضى از صحبت ها علیه خودش و همچنین تیمش به طریق دیگرى حرف بزند. ما حصل گفت وگوى رو در روى ما با سرمربى پرسپولیس را در زیر مى خوانید: *بعضى از بازیکنان از اینکه توجهى از سوى شما به آنها نمى شود وبرخى دیگر که به یکباره از ترکیب تیم بیرون مى آیند به شدت از شرایط موجود ناراضى هستند، آیا این مسأله به گوش شما رسیده است؟
    - به عقیده من بازیکن باید اول در مسابقه خودش را نشان دهد. اگر در این زمینه موفق نبود، باید در تمرینات طورى کار کند که کادر فنى را مجاب به استفاده از خودش در ترکیب تیم کند به طور نمونه الونگ. او به مانند یک بازیکن حرفه اى اوایل فصل وقتى دید در ترکیب ثابت جایى ندارد، آنقدر در تمرینات خوب کار کرد که کادر فنى تصمیم گرفت به وى فرصت دهد. او وقتى به میدان رفت به همه ما ثابت کرد حقش نیست از روى نیمکت ذخیره ها مسابقات تیم را تماشاکند. به جرأت مى گویم الونگ یکى از بهترین بازیکنان لیگ است. دیگر بازیکنان هم باید همینطور حرفه اى عمل کنند. آنها اگر از چیزى ناراحت هستند، بهتر است نزد خودمن بیایند، نه اینکه در روزنامه ها مصاحبه کنند. به عقیده من بعضى از بازیکنان و مربیان ایرانى، فرهنگ حرفه اى ندارند وبا بیشتر مسائل احساسى برخورد مى کنند.
    *منظورتان را واضح تر مى گویید؟
    - فرهنگ حرفه اى مى گوید حتى اگر به بازیکن یا مربى علاقه اى ندارى، نباید علیه او موضع گیرى کنى. من شاید از بعضى از بازیکنان تیمم خوشم نیاید، اما دلیل ندارد به این خاطر به آنها میدان ندهم. لازم است بعضى فرهنگ ها در فوتبال ایران عوض شودو همه بازیکنان و حتى مربیان فقط به موقعیت تیم و هواداران فکر کنند.
    *شما صحبت هاى فیروز کریمى را در برنامه «
    ۹۰» گوش کردید؟
    - خودم این برنامه را ندیدم اما تمام حرف هاى کریمى به گوشم رسید. او نظر خودش را اعلام کرده است وشما بهتر است براى قضاوت، نتیجه مسابقه ما با آنها را ملاک قرار دهید.
    *کریمى در برنامه
    ۹۰ اعلام داشت که شما ادعاى دروغى کرده اید که گفته اید تعویض سوم تیمتان به قصد بردن بازى بوده است ؟ آیا واقعاً اینطور است؟
    - من اول هم گفتم بعضى از مربیان ایرانى حرفه اى نیستند. آنها باید کمى حرفه اى تر عمل کرده وحرف بزنند. سعى کنند به جاى زیاد حرف زدن، انرژى خود را در جاى دیگرى وبراى برطرف کردن ضعفهاى تیمشان هدر دهند. این حرفهایى که در تلویزیون زده مى شود فقط بى احترامى، بى کلاسى و شخصیت آ قایان را به مردم نشان مى دهد. من شخصاً تا به امروز سعى کرده ام به تمام مربیان لیگ احترام بگذارم وشماهیچ وقت حرف بدى از قطبى در خصوص مربیان ویا تیم هاى دیگر نشنیده اید. در این موردى هم که گفتید هیچ عکس العملى نشان نمى دهم وانرژى ام را صرف تیم خودم مى کنم. ما با حرف زدن چیزى را ثابت نمى کنیم، بلکه با عمل همه چیز را نشان مى دهیم.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۷ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش