عکس خرید فروش

حافظ ناظری از سه تار ابداعی خود گفت

 

iconبرای دانلود کلیک کنید

icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۳۰ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگوی خواندنی با پیمان ابدی؛ بدلکار فقید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۸ شهریور ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو تلویزیون

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    بازیگری که نسل امروز به نام صغری عبیسی می شناسندش، سال ها قبل می رفت تا ستاره ای درخشان در سینمای ‏پیش از انقلاب شود. سیامک یاسمی که او را کشف کرده بود، نام آفرین را بر او نهاد، اما این زنده یاد علی حاتمی بود ‏که طوقی- دومین فیلم وی- با او اروتیک ترین صحنه تاریخ سینمای ایران را ساخت. در این فیلم بود که با ایرج صادق ‏پور[فیلمبردار و تهیه کننده] آشنا شد و با وی ازدواج کرد. این وصلت سبب شد تا بعد از دو فیلم دیگر-‏‎ ‎پل و کاکو- با ‏سینما خداحافظی کند. اما ۱۸ سال بعد رضا میرکریمی با کودک و سرباز به سراغ وی رفت تا یک بار دیگر و این بار ‏با نام اصلی اش به مقابل دوربین بازگردد….‏

    afarin1.jpg

    گفتگو با صغری عبیسی[آفرین]‏
    ‎من اصلاً بازی نمی کنم‏‎

    صغری عبیسی پس از نزدیک به دو دهه دوری از سینما، وقتی با نقشی کوچک در فیلم کودک و سرباز مقابل دوربین ‏بازگشت، کمتر کسی تصور می کرد که چنین خوب و راحت بازی کند. بازی اش در فیلم های نیمه پنهان، کاغذ بی خط، ‏واکنش پنجم و… مورد توجه قرار گرفت. ولی او هرگز رغبتی به سخن گفتن درباره کارنامه اش با روزنامه نگاران از ‏خود نشان نداد. شخصیت مامان زری در مجموعه تلویزیونی روزگارغریب که آخرین کار اوست، سبب شد تا پای ‏حرف های او بنشینیم. زنی که بسیارصمیمی صحبت می کند، برای گپ صمیمانه هیچ گاه دنبال کلمات پرطمطراق نمی ‏گردد و می گوید بازیگری نمی داند. بلکه این نقش ها را مقابل دوربین زندگی می کند…‏

    ‎خانم عبیسی ازهمکاری با کیانوش عیاری در مجموعه تلویزیونی روزگار قریب صحبت کنید؟‎
    من چه می توانم بگویم، مادرجان من اهل گفت وگو نیستم. به نظر من بازی کردن هر نقش مثل همین مامان زری یک ‏زندگی است که دوباره زنده می شود. آقای عیاری و کارشان را خیلی دوست داشتم، ایشان بسیاردر کارشان وارد هستند. ‏می دانند چه باید بکنند و از بازیگر چه بخواهند. ما پنج سال است کارمی کنیم و هنوزهم تمام نشده است. تمام بچه ها ‏خسته شدند، ازما بیشترخود آقای عیاری خسته شد. ‏

    ‎مخاطب سینما و تلویزیون تا به حال از شما بازی های روان و قابل باوری دیده که این بار نیز در مجموعه ‏تلویزیونی روزگار قریب تکرارشده است، با توجه به اینکه این شخصیت یک کاراکتر متعلق به تاریخ معاصر است ‏چگونه به آن دست پیدا کردید؟‎
    اصلا این سئوال و سئوالاتی که از این دست پرسیده می شود برای من جای صحبت است! من اصلا بازی نمی کنم. من ‏جلوی دوربین هم خودم هستم و هیچ مشکلی ندارم. من وقتی که ازقصه مطلع هستم می دانم چه باید بکنم. وقتی که با ‏داستان ارتباط برقرارمی کنم در نتیجه می دانم چه باید بکنم، اینجا هم این کاررا انجام دادم. من اصولا با نقش و ‏شخصیت مشکلی ندارم و جلوی دوربین بسیار راحت هستم. هر نقشی که بازی کنم همین طوراست. نمی دانم شما بقیه ‏کارهای مرا دیده اید یا خیر! من همیشه همین طور راحت هستم. من کلا با آدم ها هم در زندگی ام راحت هستم. ‏

    ‎و معتقد هستید به همین دلیل است که با نقش هم راحت ارتباط برقرار می کنید؟‎
    بله، با نقش هم به همین راحتی رابطه برقرار می کنم. الان خانم قریب در قید حیات هستند و من می دانم که از دیدن این ‏کار حتما خوش شان می آید. آقای عیاری خیلی زحمت کشیدند چون از ابتدا قصه ای وجود نداشت، ایشان خیلی این ‏طرف آن طرف زدند؛ ایران، خارج تا با خانواده دکتر قریب صحبت کنند و اطلاعات لازم را برای نوشتن این فیلمنامه ‏جمع آوری کنند، همه بچه ها در قصه شریک بودند از داستان این کار مطلع بودند. ‏

    afarin2.jpg

    ‎شما با همسر دکتر قریب هم برای رسیدن و نزدیک شدن به شخصیت ایشان جهت بازی، ملاقات یا گفت و ‏گویی داشتید؟‎
    نخیر، ایشان سن بالایی دارند، حدود نود و چند سالشان است و شرایط اینکه بتوانم با ایشان گفت و گو کنم وجود نداشت. ‏ولی فردی سر صحنه آمدند با هم صحبت کردیم و ایشان معتقد بودند که ما با این کار او را به ۱۰ سالگی برده ایم. او ‏می گفت شما خیلی شبیه به مامان زری هستید. من گفتم خدا را شکر، چه خوب که بچه های دکتر قریب این مجموعه را ‏دنبال می کنند و خاطرات آن روزها برایشان تداعی می شود. ‏

    ‎فکر می کنم آن راحتی که در هنگام ایفای نقش از آن صحبت می کنید، در این کار بیش از گذشته بوده ‏است…‏‎
    بله، چون اینجا من هم مادر‏‎ ‎بودم و هم همسر، هردو با هم بود. من جاهای دیگر فقط مادر‏‎ ‎بودم. به قول آقای هاشمی می ‏گویند خانم شما توانایی هایتان را روی کاغذ بیاورید و برای کارگردان بفرستید که من می توانم این کارها را انجام بدهم. ‏چون تا کارگردان بیاید متوجه بشود هر بازیگر چه توانایی هایی دارد عمر تمام می شود! آقای عیاری در این کار ‏تشخیص دادند که به این شکل جواب می دهد و خدا را شکرهمین طور بود. باورکنید این صحنه ها شانسی در نیامده ‏است، آقای عیاری خواسته اند و ما هم هرآنچه در توان داشتیم گذاشتیم و الحمد ا… شد. گاهی اوقات می گفتم، من اتود ‏می زنم، شما ببینید اگر قابل قبول بود، بسم ا… وگرنه هر آنچه شما خواستید همان را اجرا می کنم. ضمن اینکه من خودم ‏هم زن خانه هستم. بچه ها و کانون گرم خانواده را دوست دارم.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۱ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو تلویزیون

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    در یک محیط هنری زاده و بزرگ شده است. از ۷ سالگی با بازی در نمایش سنجاب ها فعالیت هنری ‏خود را آغاز و بعدها تحصیلات آکادمیک خود را در این رشته ادامه داد. در ۱۲ سالگی اولین فیلم سینمایی خود-ترنج، ‏محمدرضا اعلامی- را بازی کرد و چند سال بعد با سریال "پدرسالار" به شهرت رسید. شاید کم کاری و گزیده کاری ‏اش باعث شده تا نقاط اوجی چون قرمز را در کارنامه وی کمتر ببینیم. او بعد از مدت ها با بازی در نقش "روشنک" در ‏سریال جنجالی "ساعت شنی" دوباره به صفحه تلویزیون بازگشته است. نقشی که می تواند نقطه اوج تازه ای را برای ‏کارنامه بازیگری وی رقم بزند. در تهران پای حرف های او نشسته ایم….‏

    گفت وگو با کمند امیرسلیمانی
    ‎‎ستاره هالی از کنار من عبورکرد‏‎‎

    ‎‎بالاخره با "ساعت شنی" دوباره به تلویزیون برگشتید، چند وقتی است که کم کار هستید.علت چیست؟‎ ‎‎‎
    ساعت شنی را هم من سال گذشته کارکردم. راستش را بخواهید چندان رغبت نمی کنم که درهرکاری حضور ‏پیداکنم.روحیه ام نسبت به کار کردن قدری ضعیف شده است‏‎.‎

    ‏به هرحال یک بازیگر سینما به دلایلی هراز چندگاه می تواند از کارکردن سرباز زند.این دلیل برای کمند ‏امیرسلیمانی چیست؟
    یک مقدار درگیرفرزندم هستم. دلیل بعدی این است که نقش ها و کارها حداقل دلخواه من نبوده است. الان بعد از مدتها ‏است که از مردم می شنوم که از ساعت شنی خوش شان آمده و این بهترین کاری است که پخش می شود. این مرا ‏خوشحال می کند‏‎.‎

    ‏از قبل هم سابقه همکاری با بهرام بهرامیان، کارگردان ساعت شنی، داشتید؟‏
    بله. در سریال مشق عشق یک تجربه بازی خوب با ایشان داشتم. با توجه به بازیگران خوبی هم که در سریال ساعت ‏شنی دورهم گرد آمدند تصمیم گرفتم بازی کنم. الان که با دست اندرکاران این سریال ارتباط برقرار می کنم همه آنها ‏راضی هستند. فقط اگر دستمزدهایمان کاملا پرداخت شود دیگر هیچ مشکلی نیست.[می خندد]‏

    ‏در یک مصاحبه از شما خواندم آقای شریفی نیا به عنوان انتخاب بازیگر به سراغ شما نمی آید. اما حالا ‏دراین مجموعه قصه فرق کرده است.‏‎‎
    ‏[می خندد] بله. بالاخره ستاره هالی هم هرچند یک بار از کنار من می گذرد. البته من همچنان این بحث را با آقای ‏شریفی نیا به صورت طنز دارم. اما خوب شاید واقعاً نقش هایی را که ایشان می خواندند به من نزدیک نبود‏‎.‎

    ‏قبول دارید "روشنک" در سریال ساعت شنی هم به نقش های قبلی شما نزدیک است؟‏
    بله. تنها مشکل من با این کار شخصیتی بود که بازی می کردم‏‎.‎

    ‏شفاف تر صحبت کنید. یعنی روشنک آن طور که می خواستید نبود یا اینکه…‏‎‎
    ببینید من ۱۴ سال پیش سریال "پدرسالار" را بازی کردم و هنوز هم مردم مرا به چشم یک دختر لج باز می بینند. دیگر ‏از نقش دخترهایی که در برابر دیگران می ایستند و حرف خود را می زنند خسته شده ام. ولی چه کنم که اینها بیشتر به ‏من می نشیند و انگار بهتر از کارهای دیگر من می شوند‏‎.‎

    ‏فکر می کنید باید نقش دیگری را در این مجموعه بازی می کردید؟‏
    بله. از نظر من شخصیت های مینا و مهشید خیلی چند بعدی تر هستند وجای کار بیشتری داشتند. روشنک ابعاد خاصی ‏برایم نداشت شاید به دلیل اینکه نقش برای من تازگی نداشت‏‎.‎

    ‏چه فاکتورهایی شخصیت های مینا و مهشید را برای شما جذاب تر کرده است؟‏
    این نقش ها برایم تازگی داشتند به دلیل اینکه هیچ وقت شرایط زندگی آنها را درک نکرده ام. نه لمس شان کرده ام و نه ‏بازی. درمورد این نقش ها است که بازیگر می تواند از خود خلاقیت هایی را بروز دهد‏‎.‎

    ‏خیلی از همکاران شما معتقدند که اغلب فیلمنامه هایی را که نوشته می شود مردانه هستند. اما درمورد ‏ساعت شنی می بینیم که معضلات و مشکلات زنان به تصویر کشیده می شوند. چقدر با طرح این موضوع ‏موافقید؟
    به نظر من مهم ترین ویژگی این سریال این است که زنان در آن نه خوب خوب هستند و نه بد بد‎.‎

    ‏خیلی ها فکر می کردند بعد از "پدرسالار" کمند امیرسلیمانی حضور پر رنگ تر از این را داشته ‏باشد.‏‎‎
    بله. اما وقتی آدم یک کار خوب را انجام می دهد وارد جوی می شود و منتظر است یک کار بهتر با شرایط به مراتب ‏بهتر است. از طرفی بعد از پدرسالار من سریال هفت سنگ را کارکردم که ضبط آن یک سال و نیم طول کشید و پخش ‏خوبی هم نداشت. بنابراین به نظر رسید که من ۳ سال از عمرم را کاری نکردم‏‎.‎

    ‏به جزساعت شنی درآینده چه کاری را از شما خواهیم دید؟‏
    یکی از اپیزودهای سریال "پنجره"‏‎ ‎را کار کرده ام که گویا اجازه پخش نگرفت. یک فیلم هم به نام "مظفرنامه" با آقای ‏ورزی کارکردم که طبق معمول ساعت پخش مناسبی نداشت و هیچ کس آن را ندید

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو تلویزیون (سیما تیرانداز)

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    سیما تیرانداز با ایفای نقشی کوتاه در فیلم هامون شروع به فعالیت کرد. بازیش در سایه های هجوم نامزدی ‏جایزه بهترین بازیگر زن از یازدهمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد. اما بعدها ترجیح داده تا ‏بیشتر به بازی در تئاتر بپردازد. او اینک پس از مدت ها با ایفای یکی از نقش های اصلی مجموعه "حلقه ‏سبز" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا بازگشته است. به همین مناسبت در تهران پای حرف های بازیگر ‏اصلی این مجموعه نشسته ایم….‏

    گفت و گو با سیما تیرانداز
    ‎‎بازنگری در‏‎ ‎بازیگری‎‎

    سیما تیرانداز متولد ۱۳۴۹ فارغ التحصیل رشته ادبیات نمایشی است. پس از گذراندن دوره دو ساله بازیگری ‏زیر نظر گلاب آدینه با بازی در نقشی کوتاه در فیلم هامون شروع به فعالیت کرد. حضور در فیلم های بانو، ‏سایه های هجوم- نامزد جایزه بهترین بازیگر زن از یازدهمین جشنواره فیلم فجر- و جاده عشق استعداد ‏بازیگری وی را به معرض نمایش گذاشت. اما وی ترجیح داده تا بیشتر به بازی در تئاتر-و گهگاه مجموعه ‏های تلویزیونی- بپردازد. او اینک پس از مدت ها با ایفای یکی از نقش های اصلی مجموعه "حلقه سبز" به ‏کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا بازگشته است. نمایش «حلقه سبز » که داستان آن از زبان یک روح که دچار ‏مرگ مغزی شده و علاقه ندارد قلبش به شخص دیگری اهدا شود، روایت می شد، واکنش های مثبت و منفی ‏زیادی در میان منتقدان و تماشاگران بر انگیخت. به همین مناسبت در تهران پای حرف های بازیگر اصلی این ‏مجموعه نشسته ایم….‏

    ‎‎قبل از بازی در مجموعه "حلقه سبز" در تلویزیون کم کار بودید. گویا بیشتر اوقات کاریتان را در ‏صحنه های تئاتر می گذراندید؟‎ ‎
    بله قبل از این سریال حدود یک سال درگیر اجرای نمایشی در خارج از کشور بودم. یک سال هم درگیر ضبط ‏این مجموعه بودم و بعد از این کار یک تله فیلم با آقای اسحاقی کارکردم که پخش شد.‏

    ‎‎از بازی در مقابل دوربین حاتمی کیا شروع کنیم.‏‎ ‎
    به هرحال کارکردن با کارگردان بزرگ وبا تجربه ای چون حاتمی کیا برای هر بازیگری می تواند دلچسب ‏باشد.‏

    ‎‎برخلاف اغلب کارهای حاتمی کیا این کار کمتر از بازیگران مشهور بهره برد. به نظرتان این ‏ماجرا به جذب مخاطب لطمه ای وارد نکرد؟‏‎ ‎
    حضور هر بازیگر مشهور برای یک فیلم یا سریال مغتنم است. اما بازیگران دیگر هم باید فرصتی برای ‏عرض اندام داشته باشند. بازیگران خوب زیادی هستند که به دلایل مختلف هنوز فرصتی برایشان پیش نیامده ‏تا در مقابل دوربین باشند. کما اینکه من معتقدم یک اثر باید مخاطب خود را هم جذب کند.‏

    ‎‎گرچه معتقدم که حاتمی کیا بدون دلیل بازیگری را انتخاب نمی کند اما انتظار تماشاگر از نام ‏حاتمی کیا محلی برای امتحان باقی نمی گذارد.درست است؟‎ ‎
    اگر یادتان باشد آقای افخمی فیلم عروس را ساختند. آن موقع آقای پورعرب و خانم کریمی اصلا شناخته شده ‏نبودند ولی با اولین فرصت ها قابلیت های خود را نشان دادند و اتفاقاً فیلم فروش خوبی هم داشت.‏

    ‎‎خیلی ها معتقدند که پخش سریال "حلقه سبز" پس از سریال اغماء و اینکه تماشاگران کمی ذهنیت ‏سوررئال پیدا کرده بودند، کمی تحت الشعاع قرار گرفت.‏‎ ‎
    در ابتدا خیلی ها فکر می کردند که آقای فرخ نژاد در این سریال نقش جن را بازی می کند. به هرحال فکر می ‏کنم اگر این شبهه هم ایجاد شده پس از مدتی رفع می شود.بعد از پخش آن سریال به نظرم خیلی از سوالات در ‏ذهن تماشاگران ایجاد شد که اتفاقاً باید هم همین جور می شد.با این حال هرچه جلوتر می رویم تماشاگر هم ‏متوجه می شود که این کار با داستان اغماء فرق می کند.‏

    ‎‎در این کار مخصوصاً در قسمت هایی که شما در کنار آقای فرخ نژاد هستید، فضایی سوررئال بر ‏کار حاکم است.‏‎ ‎بازی شما در این فضا دستخوش چه تغییراتی بود؟‏‎ ‎
    درست است که فضایی غیر متعارف موجود است اما حقیقت این است که ما باید با واقعیت سر و کار داشته ‏باشیم.‏

    ‎‎قاعدتاً تماشاگر باید باور کند که شما با یک روح درحال نشست و برخواست هستید. یعنی او باید ‏چیزی را که تا به امروز تجربه اش را نداشته باور کند.‏‎ ‎
    من به عنوان یک بازیگر باید بپذیرم که ممکن است این واقعیت وجود داشته باشد. به هرحال نگاه فیلمنامه هم ‏همین است که ما زاویه ای غیر قابل باور را ملموس کنیم. مثلاً در اسپایدرمن دقیقا همینطور است.شخصیت ‏پردازی به گونه ای است که انگار آن شخصیت وجود دارد اما نیست. این نوع کارها بازی خاصی را می طلبد ‏که مثلا عین بازی کمیک است و گونه خاص خود را تربیت می کند.‏

    ‎‎برای کاراکتری که شما بازیگر آن هستید ممکن است به عنوان یک فرد عادی این ذهنیت به وجود ‏بیاید که من الان با چیزی به عنوان روح مواجه شده ام که قبل از این هرگز با آن برخوردی نداشته ام.شما ‏معتقدید که خود این شخصیت به آن باور نرسیده است؟‎ ‎
    ببینید این مساله برمی گردد به واکنش هایی که او نسبت به این اتفاق از خودش نشان می دهد.‏

    ‎‎به هرحال او الان متوجه آن است که به چیزی دست پیدا کرده که بقیه از رسیدن به آن عاجز ‏هستند.‏‎ ‎
    بله اما عکس العمل کاملا طبیعی دارد.اما در بازیگری تفاوتش را نمی فهمم درست است که در زندگی واقعی ‏با چنین چیزی مواجه نشده ایم اما در چارچوب کار هنری باید پذیرفت و چارچوبی استاندارد برای آن طراحی ‏کرد.‏

    ‎‎در این شرایط، برقراری ارتباط بین دو کاراکتر هم خواه ناخواه متفاوت است. به نظرتان این ‏رابطه بین دو کاراکتر به خوبی شکل گرفته است؟‏‎ ‎
    این سوالی است که باید مخاطبین و منتقدان پاسخگوی آن باشند اما به عنوان مخاطب که کار را می بینم بده ‏بستان های نسبتاً خوبی با آقای فرخ نژاد داشته ایم.‏

    ‎‎با توجه به سوابق قبلی حاتمی کیا و اینکه ایشان برای اولین بار به سراغ این جنس از کار رفته، ‏چقدر او را در نشان دادن ایده جدیدش موفق دیدید؟‎ ‎
    اینکه ایشان به دنبال کارهای خلاق و نو است بسیار دوست دارم.من هم در تئاتر به همین شیوه برخورد می ‏کنم و دوست دارم اثری که تولید می شود نگاه تازه ای را با خود بیاورد.تماشاگران تا قبل از پخش این سریال ‏گمان می کردند که با یک کار جنگی دیگر برخورد خواهند کرد اما حالا اغلب جا خورده اند.‏

    ‎‎این اولین تجربه همکاری شما با حاتمی کیا بود؟‎ ‎
    بله.‏

    ‎‎خیلی ها معتقدند که حاتمی کیا وسواس همیشگی اش را در رابطه با این کار به خرج ‏نداده.‏‎‎
    در این کار ما شاهد بودیم که تا از صحنه ای راضی نبودند سکانس را ضبط نمی کردند و باید به آنچه که مد ‏نظرشان بود دست پیدا می کردند تا صحنه بعدی. سخت گیری های ایشان برایم بسیار جالب بود شاید به این ‏دلیل که من از تئاتر می آمدم و همیشه عادت به تمرین و سختی دارم. معتقدم که اگر یک روز بازیگر بگوید ‏که من در فلان صحنه عالی بودم روز مرگ کار هنری اوست. کار با حاتمی کیا برایم یک دوره بازنگری در ‏بازیگری ام بود.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو سینمای ایران (بهاره رهنما)

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    بهاره رهنما بازیگری را با فیلم "افعی" آغاز کرد، اما تا سه سال بعد اجباراً در هیچ فیلمی ظاهر نشد. در سال ‏‏1374 با فیلم های عاشقانه و غزال شروعی تازه را تجربه کرد و تا امروز در فیلم ها و سریال های موفق ‏زیادی ظاهر شده است. از نیمه آبان ماه اکران آخرین فیلم او به نام "توفیق اجباری" آغاز شد که با شایعاتی ‏درباره دلایل توفیق و سانسورهای اعمال شده بر فیلم همراه بود و ترجیح دادیم آنها را از زبان رهنما ‏بشویم…..‏

    گفت و گو با بهاره رهنما
    ‎‎آشفتگی های یک بازیگر‎‎

    بهاره رهنما متولد ۱۳۵۲ همسر پیمان قاسم خانی، فارغ التحصیل رشته ادبیات نمایش و حقوق قضایی از ‏دانشگاه آزاد است. فعالیت در زمینه بازیگری را با فیلم "افعی" آغاز کرد، اما تا سه سال بعد اجباراً در هیچ ‏فیلمی ظاهر نشد. در سال ۱۳۷۴ با فیلم های عاشقانه و غزال شروعی تازه را تجربه کرد و تا امروز در فیلم ‏ها و سریال های موفق زیادی بازی کرده است. از ۱۶ آبان ماه اکران آخرین فیلم بهاره رهنما به نام "توفیق ‏اجباری" که در آن با محمدرضا گلزار و رضا عطارن همبازی است، آغاز شد که با توفیق تجاری خوبی نیز ‏برخوردار بود. اما شایعاتی درباره دلایل توفیق و نیز سانسورهای اعمال شده بر فیلم بر سر زبان هاست که ‏ترجیح دادیم، آنها را در تهران از زبان رهنما بشویم…..‏

    ‎‎همکاری تان با آقای لطیفی چگونه شکل گرفت؟‏‎ ‎
    اولین صحبتی که درمورد این فیلم با من شد و راغبم کرد بازی در نقش مقابل رضا عطاران بود.من دغدغه ‏همکاری با عطاران را در مجموعه "کوچه اقاقیا" داشتم.در زمان تولید این مجموعه قرارداد هم بسته شد. اما ‏ترس من از اینکه بازی در این مجموعه ها روند کاری مرا تغییر دهد باعث شد تا این همکاری شکل نگیرد. ‏من فیلمنامه "توفیق اجباری را خواندم و گفتم ترجیح می دهم اگر قرار باشد نقش مکمل فیلم را بازی کنم، ‏ترجیح می دهم نقشی مستقل از روند اصلی داستان باشد. اما درنهایت علاقه به همکاری با لطیفی و صحبت ها ‏و ترغیب های دوستان باعث شد تا بپذیرم.‏

    ‎‎این صحبت ها و فاکتورها چه بودند؟‏‎ ‎
    اولین صحبت این بود که این فیلم از فیلم های پر پرسوناژی است که روند داستان به نحوی نیست که کسی در ‏سایه بازیگری دیگری قرار بگیرد.از سویی فیلمنامه نویس کار هم به من گفت که از ابتدا این نقش را برای من ‏نوشته است و اضافه کرد که اگر آن را نپذیرم روزی که اکران شد افسوس می خورم که چرا آن را بازی ‏نکردم. درعین حال بعدها متوجه شدم که بیتا شخصیتی مستقل است و تکمیل کننده نیست. عطاران هم به من ‏گفت این از آن دست نقش هایی است که دوست داشت زن بود و آن را بازی می کرد.‏

    ‎‎جدای از این بحث ها نقش بیتا برای خودتان جاذبه ای داشت؟‎ ‎
    در ابتدا نوعی نارضایتی با من بود. اما چند نکته جالب درآن بود که ظرافت های کاراکتر را بیشتر می کرد. ‏البته متاسفانه آنها در اداره ارشاد سانسور شدند به نمایش در نیامدند.‏

    ‎‎نکاتی که سانسور شدند چه بودند؟‏‎ ‎
    یکی از نکات قابل اهمیت سه رویا بودن بیتا بود که به کل حذف شد. در این سه رویا بیتا می دید که گلزار ‏عاشق او شده و ابراز علاقه می کند در نوع کارگردانی این قسمتها هم تمهیداتی خوبی به وجود آمده بود. ‏متاسفانه این رویا به دستور ارشاد که معتقد بود بهتر است این علاقه دخترخانم تا این حد باز تصویر نشود، ‏حذف شود.‏

    ‎‎آیا مساله دیگری هم بود؟‏‎ ‎
    بله. پایان بندی داستان این شخصیت که بالاخره با یک فوتبالیست معروف ازدواج می کرد. با نشان دادن چنین ‏تصویری این مقوله فرهنگی دیده می شد که بسیاری صرفاً به دنبال شهرت هستند. این سکانس نیز به دلیل ‏حذف سکانس های متصل به آن از فیلم حذف شد و باعث شد که شخصیت بیتا سرانجام نداشته باشد.‏

    ‎‎در عرصه سینما شاهدیم که گاهی نقش های کوتاه می پذیرید. چرا؟‎ ‎
    من این شکل کار کردن را بسیار دوست دارم ضمن اینکه این کارها باعث می شود که تو بین بازیگر یک و ‏دو مقایسه نشوی و به هرحال دیده هم می شوی.‏

    ‎‎در جایگاه یک بازیگر بازی در نقش هایی را که به قول خودتان دستیاری است را چگونه می ‏بینید؟‎ ‎
    نکته ای که برایم در این سال ها اهمیت پیدا کرده است این است که شرایط بازی دریک فیلم بسیار مهم تر ‏است از این که در چه جایگاهی بازی کنی.گاهی ممکن است در یک شرایط بسیار نامساعد نقشی بزرگ را ‏چنان بد بازی کنی که اگر نقش کوچک با شرایط مساعد را بازی می کردی بیشتر به چشم می آمدی.‏

    ‎‎اساسا نوعی نگاه طنز در اغلب کارهای شما به چشم می خورد. این ویژگی چگونه به نقش هایتان ‏تسری پیدا کرده است؟‎ ‎
    یک دوست منتقد به من می گفت دقت کرده ای نقش هایی را که سالیان قبل به گوهر خیراندیش می دادند الان ‏به تو می دهند. خیلی خوشحال شدم و گفتم هیچ اشکالی ندارد به دلیل اینکه گوهر خیراندیش گوهر سینمای ‏ایران است. در این سال ها یک سری نقش هایی به من پیشنهاد شده است که ویژگی های یکسانی را درخود ‏پنهان دارد که نوعی سبک در روند کاری من به وجود آورده است. نقشی که درعین اینکه غم و غصه دارد با ‏نوعی شیرینی هم همراه است. من دوست دارم که خودم را در نقش هایم جاری کنم و خوشحالم که درسی ‏سالگی این اتفاق برایم افتاده است.‏

    ‎‎این سبک بازی دارای چه ویژگی هایی است؟‏‎ ‎
    یک آشفتگی و گیجی در کنار تناقض هایی که در مجموع دارای یک کنتراست است.‏

    ‎‎داشتن همین ویژگی شما را به بازی در فیلم های کمدی سوق داده یا اساساً انتخاب شما سینمای ‏کمدی است؟‎ ‎
    گرایش من به این سبک لزوماً یک گرایش کمدی نیست اما در سینمای ما مقوله انتخاب بازیگر وجود ندارد. ‏من در جایگاه یک بازیگر نقش هایی را که در تضاد با آرمان هایم بوده است را نپذیرفته ام.نقش هایی را که ‏شاید می توانستند وزن خاصی به جایگاه من بدهد.اما در کل سینمای ما سینمای انتخاب نیست. در مصاحبه ای ‏که با مجله فیلم داشتم این صحبت من با عنوان آرزوهای برعکس یک دختر خرافاتی تیتر شد.‏

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۵ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو سینمای جهان ‏آدرین برودی

    بهاره خسروی 

    ‏آدرین برودی بعد از دریافت اسکار برای فیلم پیانیست، شانس کار با کارگردان های مطرح و بزرگی چون ام.نایت ‏شیامالان و پیتر جکسون به دست آورد. با این وجود همیشه در خیال، کار کردن با "وس اندرسون" را، حتی برای یک ‏روز تصور می کرد. رویایی که بالاخره امسال با فیلم "دارجیلینگ لیمیتد" به حقیقت پیوست. فیلمی درباره سه برادر که ‏برای یافتن مادرشان با ترن راهی هند می شوند، اما در پایان سفر خودشان و یکدیگر را نیز می یابند. آدرین برودی در ‏کنار جیسون شوارتزمن و اوئن ویلسون نقش برادر وسطی را ایفا کرده است. به همین مناسبت گفت و گویی با این ‏بازیگر با استعداد و خوش آتیه را برایتان انتخاب و ترجمه کرده ایم….‏

    گفت و گو با آدریان برودی ‏
    ‏رگه هایی از طنز

    آدریان برودی[‏Adrien Brody‏] متولد ۱۹۷۳ وودهیون، کوئینز نیویورک تنها فرزند سیلیوا پلاچی-عکاس خبری- و ‏الیوت برودی- استاد تاریخ و نقاش- است. پدرش یهودی و مادرش متولد بوداپست و نیمه یهودی/نیمه کاتولیک است. ‏آدریان از کودکی به بازیگری علاقه داشت و بعدها در مقطع راهنمایی وارد مدرسه فیوریلو اچ. لاگاردیا شد تا در رشته ‏هنرهای نمایشی و موسیقی تحصیل کند. از نوجوانی شروع به بازی در نمایش های خارج از برادوی و نمایشات ‏تلویزیونی کرد. اولین نقش جدی خود را در فیلم تلویزیونی سرانجام در خانه[۱۹۸۸] بازی کرد. در این زمان ۱۵ سال ‏بیشتر نداشت، اما راحت بودنش در برابر دوربین توجه تهیه کنندگان تلویزیون را جلب کرد. حاصل این واقعه بازی در ‏یکی از نقش های اصلی سریال مشهور آنی مک گوایر در همین سال بود. یک سال بعد اولین نقش سینمایی اش را در ‏فیلم داستان های نیویورکی[وودی آلن، مارتین اسکورسیزی، فرانسیس فورد کاپولا] بازی کرد. پس از بازی در فیلم ‏The Boy Who Cried Bitch‏ شانس همکاری با استیون سادربرگ را در فیلم سلطان تپه نصیب وی کرد. سرانجام ‏در ۲۲ سالگی توانست نقش اول فیلم چیزی برای از دست دادن نیست[اریک براس، ۱۹۹۵] به دست آورد. این فیلم یک ‏درام مستقل بود که استعداد بازیگری برودی را به نمایش گذاشت، اما هنوز راه درازی تا کسب اطمینان تهیه کنندگان ‏فیلمهای پرخرج هالیوودی باقی بود. چند سال بعدی با بازی در نقش دوم فیلم هایی چون سولو، گلوله، آخرین باری که ‏خودکشی کردم و ‏Six Ways to Sunday‏ گذشت. کمدی جنایی عروسی مامور کفن و دفن و سپس فیلم رستوران گام ‏های بلند وی برای تصاحب نقش های اصلی فیلم های هالیوودی بود. درام خوش ساخت رستوران-باز هم به کارگردانی ‏اریک براس!- او را نامزد دریافت اولین جایزه بازیگری از مراسم روحیه مستقل کرد. سال بعد به دست آوردن نقشی ‏در خط باریک قرمز[ترنس مالیک] در کنار غول هایی چون نیک نولتی، جان تروالتا، جورج کلونی، جان کیوزاک و… ‏موقعیت او را تثبیت کرد. فیلم جنایی اکسیژن و تابستان سام[اسپایک لی] و ‏Liberty Heights‏ [بری لوینسون]آخرین ‏فیلم های وی در قرن بیستم بودند. گویا مقدر بود که شهرت و محبوبیت جهانی در هزاره جدید به برودی رو کند. بازی ‏برای کارگردانی مشهور چون کن لوچ[نان و گل های رز] و سپس گل های هریسون[الی چوراکی] او را به حیطه درام ‏های سیاسی و افشاگرانه وارد کرد. ولی یک سال بعد ایفای نقش جک گریس در فیلم عاشقانه/جنایی ‏Love the Hard ‎Way‏ بود که اولین جایزه بین المللی کارنامه اش را از جشنواره ‏Valenciennes‏ برایش به ارمغان آورد. اما برای ‏ایفای شاه نقش واقعی کارنامه اش یک سال دیگر باید صبر می کرد. ‏

    شادی خود برودی نیز وقتی از سوی رومن پولانسکی برای بازی در نقش اصلی پیانیست انتخاب شد، تصور نمی کرد ‏که با مهم ترین چرخشگاه کارنامه اش رو در رو شده است. اما چنین بود و بازی در نقش ولادیسلاو اشپیلمن پیانیست ‏یهودی لهستانی وی را تا اوج قلل افتخار برد. دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر، جایزه انجمن منتقدان بوستون، جایزه ‏سزار، جایزه انجمن منتقدان فیلم آمریکا و نامزدی دریافت جوایزی چون گولدن گلاب، بافتا، جایزه تماشاگران مراسم ‏فیلم های اروپایی و… یک شبه او را به چهره ای بین المللی تبدیل کرد. ‏

    بعد از دریافت اسکار برای فیلم پیانیست، برودی شانس کار با کارگردان های مطرح و بزرگی چون ام.نایت شیامالان و ‏پیتر جکسون به دست آورد. با این وجود همیشه در خیال، کار کردن با "وس اندرسون" را، حتی برای یک روز تصور ‏می کرد. رویایی که بالاخره امسال با فیلم دارجیلینگ لیمیتد به حقیقت پیوست.‏
    وس آندرسون که در سال ۲۰۰۱ برای فیلمنامه فیلم خانواده سلطنتی تننبام نامزد دریافت جایزه اسکار شد، کارگردان ‏فیلم‌هایی مانند زندگی زیر آب به همراه استیو زایسو و راشمور است که با آخرین فیلم خود دارجیلینگ لیمیتد در ‏جشنواره فیلم لندن حضور داشت. او فیلم کوتاه به عنوان مقدمه دارجیلینگ لیمیتد به نام هتل کاوالیه ساخته، که اولین بار ‏به شکل مجزا در بخش خارج از مسابقه جشنواره ونیز به نمایش درآمد. در این فیلم ۱۲ دقیقه‌ای که در یک اتاق ‏می‌گذرد، ناتالی پورتمن و جیسون شوارتزمن بازی می‌کنند. هتل کاوالیه در واقع مقدمه‌ای است بر وقایعی که در فیلم ‏اصلی اتفاق می‌افتد. ‏

    ‏"دارجلینگ لیمیتد" تا حد زیادی مبتنی بر تجربیات خانوادگی خود اندرسن است که در آن سه برادر برای جستجوی ‏یکدیگر، مادر و خودشان با ترن راهی هند می شوند. بیل موری نقش تاجری را بازی می کند که می تواند پدر آنها باشد. ‏اندرسن که خودش دو برادر دارد، در نشست مطبوعاتی فیلم گفته است: "همیشه دوست داشتم فیلمی درباره سه برادر ‏بسازم. تمام عمرمان با هم در حال جنگ بوده ایم، با این حال در دنیا نزدیک ترین آدم ها به من همین برادرانم هستند." ‏در این فیلم اوئن ویلسن نقش برادر بزرگتر را بازی می کند، جوانی دمدمی مزاج که به تازگی از یک تصادف شدید ‏جان به در برده است. آدرین برودی نیز در نقش پیتر، برادر وسطی ظاهر شده که بسیار نگران به دنیا آمدن قریب ‏الوقوع فرزندش است و جیسن شوارتزمن نقش برادر کوچک را به عهده دارد که با دقت پیام هایی را که روی پیامگیر ‏خانه دوستش ثیت می شود، زیر نظر دارد.‏

    ‏در جایی اشاره کردی، زمانی که در هند مشغول بازی بودی، دچار نوعی بیماری شدی. افراد زیادی به این ‏مرض مبتلا شدند؟
    خب، تعداد کمی به این بیماری مبتلا شدند که البته با سرعت فوق العاده ای هم کنترل شد. از نظر من همه چیز عالی ‏بود.‏

    ‏ظاهرا در بین سه شخصیت اصلی داستان، کاراکتر تو- پیتر- شخصیت خیلی نگران و مضطربی ‏دارد.
    من فکر می کنم این توصیف درستی نیست. شاید بشود این طور گفت که او بیشتر احساساتی است. رفتارهای پیتر ناشی ‏از مشکلات و احساسات سرکوب شده ای است که در زندگی دارد. من فکر می کردم تنها چاره ای که برای او وجود ‏دارد این است که قبل از این که از کوره در برود، از مواجه شدن با یکسری اتفاقات دوری کند. در واقع واکنش های ‏پیتر یک نوع نا امیدی ناشی از ناآگاهی است. دقایقی که او عصبی می شود و خشم خود را سرکوب می کند، منجر به ‏نوعی سردرگمی در او می شود. ‏

    ‏نظر تو در مورد مشکلات بین این سه برادر چیست؟ تو از این مشکلات چه درکی داشتی؟
    اوئن، نقش برادر بزرگ تر را بازی می کند که سعی دارد رییس خانواده باشد، اما پیتر در برابر این خواسته او مقاومت ‏می کند. این مشکلی است که همیشه بین برادر بزرگ و برادر وسطی وجود دارد: هیچ کس دوست ندارد زیر دست ‏شخص دیگری باشد. اما مساله این جاست که در این خانواده عشق وجود دارد. پیتر سعی می کند این مساله را برای آن ‏ها توضیح دهد؛ اینکه همه آن ها اعضای یک مجموعه هستند که در کنار یکدیگر معنا پیدا می کنند، نه تک تک.‏

    ‏این اولین باری بود که تو در فیلمی از وس اندرسون بازی کردی، وقتی وارد جمع آن ها شدی، حس نکردی ‏که غریبه هستی؟
    اصلاً. در بیشتر فیلم ها، مجموعه ای که در فیلم درگیر هستند، همدیگر را می شناسند. اما خیلی کم پیش می آید که یک ‏تیم مدت طولانی با هم کار کرده باشند. فایده این کار این است که همه چیز سر جای خودش است و همه کارها به درستی ‏پیش می رود.برای این فیلم فقط لازم بود که من به آن ها ملحق شوم. آن ها به گرمی از من استقبال کردند و محیط ‏دوستانه بسیار خوبی در آن جا وجود داشت. من از خودم می پرسیدم:‏‎ ‎‏"یک تازه وارد بودن چه حسی دارد؟" بعد دیدم که ‏اصلا چنین حسی ندارم. من به بودن در این گروه افتخار می کردم و البته جیسون و اوئن هم اولین باری بود که با هم ‏کار می کردند. ما هر سه تازه وارد بودیم.‏

    ‏وس به تو اجازه می داد که در بعضی از صحنه ها فی البداهه بازی کنی یا همه چیز از قبل برنامه ریزی ‏شده بود؟
    چیزی که در این فیلم جالب بود، این بود که ما احساس آزادی می کردیم و به نظر می رسید که خیلی از چیزها فی ‏البداهه اتفاق می افتد، در حالی که همه چیز برنامه ریزی شده بود. همه دیالوگ ها و حتی زمانی که ما در اختیار ‏داشتیم، مشخص شده بود، با این وجود من فکر می کنم فیلمی که وس درست کرده است، کاملاً طبیعی از کار درآمده. ‏حرفه ما ایجاب می کند همه چیز را طوری تصور کنیم که گویا واقعاً اتفاق افتاده است.‏

    ‏چطور وس به تو پیشنهاد شرکت در این پروژه را داد و چطور تو جذب آن شدی؟
    مساله اصلی برای من این بود که شانسی برای کار کردن با او پیدا می کردم. من یکی از طرفداران پر و پا قرص فیلم ‏های وس هستم و غالبا با دنیای فیلم هایش احساس همذات پنداری می کنم. پیش از این بارها خودم را در نقش شخصیت ‏های فیلم او تصور کرده بودم و وقوع این مساله در واقعیت برایم بسیار هیجان انگیز بود. من مشغول بازی در فیلمی در ‏اسپانیا بودم که فیلم نامه دارجیلینگ لیمیتد به دستم رسید. به نیویورک آمدم، ناهار خوردیم و با وس در مورد فیلم صحبت ‏کردیم. سپس به سرکار خودم برگشتم. هر دو مشتاق کار کردن با یکدیگر بودیم، اما نیاز بود که هر دو متقاعد شویم که ‏رگه هایی از طنز هم در من وجود دارد.‏

    ‏هنوز ارتباط معنوی خودت با طبیعت را حفظ کرده ای؟
    این سوال خوبی است. من سعی می کنم این رابطه را حفظ کنم.‏

    ‏بودن در هند کمکی به این مساله کرد؟
    بله، اغلب کارها به من کمک می کند که خودم و شخصیتم را بیشتر بشناسم. فکر می کنم وجود ‏reinstills‏ در هند، ‏باعث ایجاد حسی معنوی شد که من آن را گم نکرده بودم، اما برای من یادآوری شد که با وجود تمام آشفتگی ها و هرج ‏مرج های دنیای کنونی، یک فرمان، یک نظم وجود دارد.‏

    پانوشت: ‏
    ‏1- دارجلینگ ( نپالی: الگو:‏IPAudio، بنگالی: ‏দার্জিলিং‏) شهری درایالت هند در بنگال غربی است. اینجا مرکز ‏فرماندهی منطقه دارجلینگ، در تپه های شیوالیک در پایین رشته کوههای هیمالیا، در ارتفاع تقریبی ۲۱۳۴ مربع ‏‏(6982 پا می باشد. نام 'دارجلینگ" ترکیبی ازواژگان تبتی "‏Dorje‏" (" تندر") و "‏Ling‏" ("مکان") می باشد که به ‏‏"سرزمین تندر" ترجمه شده است. "

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش
  • گفت وگو سینمای ایران رویا تیموریان

    • دسته بندی: دسته‌بندی نشده

    گفت وگو سینمای ایران رویا تیموریان

    گفت وگو سینمای ایران

    مهدی کیانیان

    رویا تیموریان متولد ۱۳۳۸فارغ التحصیل رشته بازیگری و کارگردانی از دانشگاه هنر است. او از معدود ‏بازیگرانی است که همزمان در عرصه تئاتر، رادیو و سینما حضوری موثر و موفق داشته و دلیل اصلی این توفیق ‏‏-به جز تسلط فوق العاده بر کار- انتخاب های درست وی بوده است. آخرین کار تلویزیونی او سریال پر مخاطب ‏مدار صفر درجه بود که هفته گذشته پخش آن به پایان رسید و همزمان اکران فیلم "گوشواره" با بازی تیموریان در ‏سینماها آغاز شد. به همین مناسبت پای حرف های وی در تهران نشسته ایم….‏

    گفت وگو با رویا تیموریان ‏
    ‏اخلاق کاری!

    ‏علت گزیده کار بودن شما در چند ساله اخیر چیست؟ به ضعف موجود در فیلمنامه های پیشنهادی ‏بازمی گردد و یا نقش ها برای شما جای کار ندارد؟
    بخشی از کم کاری من به اخلاقی برمی گردد که در من شکل گرفته و من کاملا به آن پایبندم. به نظر من یک ‏بازیگر نباید به هر علت و دلیلی تن به هر نقشی بدهد. وقتی این اتفاق بیفتد مسلماً بر کیفیت کاری بازیگر تاثیر می ‏گذارد و در درازمدت بازیگر به این شیوه کارکردن عادت می کند. هر بازیگری شیوه خاص خود را دارد. شیوه ‏ای که من به آن پایبندم ابتدا مواجه شدن با فیلمنامه ای قوی و جذاب چه به لحاظ شخصیت پردازی و چه به لحاظ ‏تماتیک می باشد. به همین دلیل وقتی شما با چنین موضعی به سراغ فیلمنامه های پیشنهادی می روید، کمتر به ‏اثری واجد این خصوصیات بر می خورید. امروزه بیشتر فیلمنامه ها به ورطه تکرار افتاده است و علت اصلی آن ‏عدم تربیت نیروهای جوان در این عرصه است. ‏

    ‏بازی در فیلم گوشواره را به خاطر فیلمنامه آن پذیرفتید و یا عوامل تولید پروژه ؟
    هر دو، البته فیلمنامه تاثیر بیشتری در انتخابم داشت. در وهله اول فیلمنامه و کارگردان کار برایم مهم هستند و بقیه ‏عوامل در اولویت بعدی قرار دارند. پس آنکه برای اولین بار فیلمنامه را خواندم به دلیل نقش متفاوتی که پیشنهاد ‏شده بود و سخت بودن نقش، وبا توجه به شناختی که از قبل از آقای موسائیان داشتم تصمیم گرفتم این نقش را بازی ‏کنم. ‏

    ‏از ویژگی های نقش خود بگویید. چیزی که در نگاه اول در بازی شما به چشم می خورد تغییر ‏محسوسی است که به لحاظ فیزیکی در شما رخ داده، چطور به این مؤلفه ها در بازی تان رسیدید؟
    هر نقشی مختصات و ویژگی های خاص خود را دارد. وقتی با نقشی روبرو هستید که زنی از طبقه مرفه است ‏نوع رفتار و کردار او کاملاً نسبت به یک زن رنج دیده از طبقه متوسط و یا پایین جامعه متفاوت است. در واقع ‏هر نقشی از یک محیط جغرافیایی متولد می شود، اگر بازیگر در هنگام مطالعه برروی نقش به درستی برروی ‏تمام این خصوصیات بومی و محلی شخصیت کار کند آن وقت تاثیر آن در بازی اش دیده خواهد شد. برای رسیدن ‏به چنین نقشی اول از هم مشاهده حرف اول رامی زند. چنین زنانی در حومه این شهر کم نیستند که مشغول به ‏زندگی می باشند و به سختی گلیم خود را از آب بیرون می کشند. بنابراین چندان این نقش برای من غریبه و نا آشنا ‏نبود و نیاز به این نبود که انرژی بسیاری برای جمع آوری اطلاعات درمورد آن صرف کنم.‏

    ‏آیا حضور مسعود رایگان در این فیلم در پذیرش این نقش توسط شما تاثیری داشت؟
    بی تاثیر نبوده، آقای رایگان قبل از آنکه یک همکار و همسر خوب باشند یک مشاور ایده آل به حساب می آیند. ‏وقتی فیلمنامه را خواندم وبا ایشان صحبت کردم نظر ایشان هم درست مانند نظر من بود. ‏

    ‏نظرتان درباره بخش گریم کار چیست. به نظر می رسد چهره پردازی نقش بسزایی در کار بازیگران ‏داشته است. خصوصا شما و آقای رایگان که با چهره ای متفاوت تر در فیلم حضور دارید.
    اتفاقی که در این کار افتاد طرح هوشمندانه و درستی بود که گریمور بر روی نقش ها پیاده کرده بود. در واقع او ‏با تکیده کردن خطوط چهره من و سیاه کردن بعضی از دندان هایم تاثیر زیادی در باور پذیری نقش گذاشت. از ‏معدود کارهایی بود که به نظر من گریم کار کاملاً در خدمت فضای داستانی اثر و ایده های کارگردان آن بود. ‏

    ‏چقدر در رسیدن به نقش با کارگردان تعامل داشتید. در واقع سهم کارگردان در بازی شما چقدر ‏است؟
    وقتی درک و شناخت درستی بین دو طرف وجود داشته باشد، مسلما بازدهی کار مفید و مثبت خواهد بود. خب، ‏طبیعتاً آقای موسائیان هم تحلیل خاص خودشان را داشتند ما در بعضی نقاط با هم تضاد داشتیم که با گفتگو ‏برطرف شد. ایشان بسیار کارگردان با ذوق وبا هوشی هستند و در بعضی لحظات نکاتی را گوشزد می کردند که ‏از نگاه اکثر عوامل گروه دور مانده بود.

     

    iconبرای دانلود کلیک کنید

    icon برچسب ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,
  • نوشته: admin
  • تاریخ: ۱۴ اردیبهشت ۱۳۸۹
  • دیدگاه‌ها خاموش